نقش اصلی سمفونی مردگان

نمیدونم چند سال پیش بود که این کتاب رو خریدم ولی سراغش نمی‌رفتم. مونده بود تو لیست سیاه انتظار برای خونده شدن! چندی پیش بالاخره طلسم شکست و شروع به خواندن کتاب کردم. یادمه وقتی تموم شد دوستی که کتاب رو خونده بود ازم پرسید «چطور بود؟» و من هیچی برای گفتن نداشتم. سکوت سنگینی تو ذهنم ایجاد کرده بود که حتی برای خودم عجیب بود!

دوست داشتم در موردش چیزی بنویسم و اینقدر افکارم بهم گره خورده بود که هرچی بیشتر سعی میکردم بازش کنم، اون گره بدتر کور می‌شد. دیروز به خوندن چند نقد رو آوردم بلکه کمی به افکارم سرو سامان بده و همین هم شد‌. با خوندن اولین خط فهمیدم چرا اینقدر گیج شده بودم.

در چندین نقدی که خوندم شخصیت‌ها به خوب و بد، مثبت و منفی، سیاه و سفید دسته‌بندی شده بود. این دقیقا همون چیزی بود که من نمی‌خواستم و باهاش مخالفم. برای من تک تک شخصیت‌های کتاب نقش اصلی رو ایفا می‌کردند و هر کدام (حتی اورهان، برادر کوچکتر که اکثر خوانندگان به عنوان نقش منفی می‌شناسند) به نوعی توسط دیگران دچار تخریب شخصیت شده بودند.

در هر بخش کتاب، داستان از زبان یک فرد بیان میشه و خواننده در هر فصل درگیر احساس‌های یک شخصیت میشه. دردها، رنج‌ها، ناراحتی‌ها و افکار آنها را دیده و در نهایت مشاهده می‌کنیم که هر یک از شخصیت‌ها چطور درگیر یک مرگ تدریجی میشن. به شکلی که زنده یا مرده آنها با هم فرقی نداره!

برای من به عنوان خواننده، هر یک از شخصیت‌ها، نقش اصلی بود و همه یه یک اندازه آسیب دیده بودند.

این کتاب را به دوستانی که مطالعه نکردن و به رمان ایرانی علاقه‌مند هستند، پیشنهاد میکنم.

تقدیم به نویسنده کتاب، جناب آقای عباس معروفی. خوشحال میشم نظر ایشون رو هم بدونم.

دوست من این پست رو برای استاد معروفی فرستادند و فردای انتشار این پست در اینستاگرامم، استاد معروفی چنین پاسخی دادند: