اخیراً متوجه شدم که میانگین درآمد رانندگان اسنپ به حدود ۸۰ میلیون تومان در ماه رسیده است. این در حالی است که حقوق ماهانه یک معمار جوان در دفاتر معماری به طور متوسط بین ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان است. برای من، این تفاوت عمیق و نگرانکننده است.
درست است که رانندگان اسنپ مردم شریفی هستند و شغلشان نیز شرافت دارد، اما واقعیت این است که آنها معمولاً زحمات تحصیل، کارآموزی و مسیر تخصصیای که یک معمار جوان طی میکند را پشت سر نگذاشتهاند. آنها ممکن است در مدت زمان کوتاهی به این درآمد برسند، ولی معمار جوانی که سالها در دانشگاه درس خوانده، ساعتها وقت گذاشته و میلیونها تومان خرج کرده تا به یک شغل تخصصی برسد، عملاً با همین درآمدهای محدود، آیندهای روشن نخواهد داشت.
چطور میشود که فردی که در مسیر یک حرفهی تخصصی و نیازمند آموزشهای طولانی است، درامدی به این میزان پایین داشته باشد؟ این فقط یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی است. این نشان میدهد که سیستمهای اقتصادی و حقوقی ما نتوانستهاند شکافهای موجود در صنعتهای مختلف، خصوصاً در مشاغل خلاق و تخصصی، را حل کنند.
در این شرایط، نیاز به ساختارهای حقوقی و صنفی منصفانهای داریم که بتواند حقوق معماران و سایر متخصصین خلاق را به درستی تنظیم و تقسیم کند. تنها در چنین شرایطی است که میتوانیم به امیدهای جوانان این صنعت ادامه بدهیم و از آیندهای مطمئن برای آنها صحبت کنیم.
این شکافهای اقتصادی نه تنها به معماران بلکه به کل جامعه آسیب میزند. زیرا وقتی یک معمار به عنوان یک نیروی متخصص نتواند زندگی خود را تأمین کند، این نشانهای از عدم توازن و ناعدالتی در سیستم اقتصادی و اجتماعی است. نیاز به یک بازنگری اساسی داریم.