ویرگول
ورودثبت نام
محمود اسکندری
محمود اسکندری
محمود اسکندری
محمود اسکندری
خواندن ۶ دقیقه·۲ روز پیش

نقد هیچکس

بهترین انیمیشن‌ها آن‌هایی هستند که هم کودکان و هم بزرگسالان عاشقشان می‌شوند، و «هیچ‌کس» (浪浪山小妖怪) یا «هیولای کوچک کوه لانگ‌لانگ» یکی از همان آثار بود؛ انیمیشن دوبعدی غافلگیرکننده‌ای که تابستان گذشته همه را شگفت‌زده کرد. در ۱۱ اوت، طبق آمار مائویان، فروش این فیلم از ۵۷۴ میلیون یوان گذشت و رکورد پرفروش‌ترین انیمیشن دوبعدی تاریخ سینمای چین را شکست. بازخورد منتقدان و تماشاگران چینی تقریباً یکدست مثبت بوده است، هرچند در غرب هنوز نقدهای زیادی درباره آن منتشر نشده. تیم «Animation Obsessive» که یکی از معتبرترین رسانه‌های تخصصی انیمیشن در ساب‌استک است، از غیبت این فیلم در اسکار ابراز تأسف کرده و نوشته است:

«بزرگ‌ترین فیلم انیمیشن سال ۲۰۲۵ در اسکار حضور نخواهد داشت؛ و شاید حتی بهترینشان هم همین فیلم باشد. حیف است، چون "هیچ‌کس" نشانه‌ای از آینده انیمیشن به نظر می‌رسد.»

داستان فیلم در دنیای «سفر به غرب» (西遊記)، شاهکار کلاسیک ادبیات چین، جریان دارد. چند یاوکای کوچک و درمانده ــ یک خوک، یک وزغ، یک راسو و یک گوریل ــ که آینده روشنی پیش روی خود نمی‌بینند، می‌شنوند که راهب بودایی «تانگ شوان‌زانگ» همراه سه شاگردش برای آوردن متون مقدس راهی غرب شده است.

یکی از آن‌ها می‌گوید: «چرا ما این کار را نکنیم؟ می‌توانیم خودمان را جای آن‌ها جا بزنیم! مگر کسی آن‌ها را از نزدیک دیده است؟» و به این ترتیب، پس از چند شکست اولیه، این چهار موجود تصمیم می‌گیرند در نقش تانگ شوان‌زانگ و شاگردانش ظاهر شوند و سفر به غرب مخصوص خودشان را آغاز کنند.

این انیمیشن با عشق و وسواس فراوان ساخته شده است. حتی جزئیاتی مانند تابلوی لانه سگ‌یاو که توسط دختر کوچک کارگردان، یو شویی (於水)، نوشته شده، نشان‌دهنده همین توجه است. فیلم سرشار از ارجاعات فرهنگی است؛ از نسخه‌های قدیمی «سفر به غرب» گرفته تا دیالوگ‌هایی از فیلم‌های استیون چو؛ مجموعه‌ای از خاطرات فرهنگی نسل‌های دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود چین. از نظر بصری نیز فیلم خیره‌کننده است. سبک نقاشی جوهری سنتی چین که در آن به کار رفته، تضاد زیبایی با شکوه و عظمت «نژا ۲» ــ انیمیشن رکوردشکن دیگری که اوایل سال گذشته اکران شد ــ ایجاد می‌کند. حدود دو هزار پس‌زمینه نقاشی‌شده در این فیلم استفاده شده است. هر کدام به صورت دستی توسط هنرمندان کشیده شده و تکمیل هر پس‌زمینه بین چهار تا هفت روز زمان برده است. فیلم‌سازان برای خلق فضای اثر، به معابد، زیارتگاه‌ها و مناطق مختلف شمال چین سفر کرده و از مکان‌هایی که دیده‌اند الهام گرفته‌اند؛ به‌ویژه معابد استان‌های شانشی و شاآنشی. این فیلم محصول استودیوی انیمیشن شانگهای (上海美術電影製片廠) است؛ استودیویی که از سال ۱۹۵۷ فعالیت می‌کند و آثار کلاسیکی مانند «سه راهب»، «برادران کدو» و «کارآگاه گربه سیاه» را ساخته است. بسیاری «هیچ‌کس» را بازگشت باشکوه این استودیو و نقطه عطفی در تاریخ آن می‌دانند.

یو شویی، کارگردان فیلم، توضیح می‌دهد:

«برخلاف آثار قدیمی استودیو که کاملاً به سبک آزاد نقاشی سنتی چین (شیه‌یی) وفادار بودند، ما صرفاً از عناصر نقاشی چینی استفاده کرده‌ایم. ساختار، پرسپکتیو، نور و سایه را از نقاشی غربی گرفته‌ایم و سپس عناصر قلم‌موی آزاد چینی را روی آن افزوده‌ایم.»

بدون لو دادن داستان، قلب این انیمیشن درباره آدم‌های معمولی است که سعی می‌کنند بهترین کاری را که از دستشان برمی‌آید انجام دهند.

فیلم با معرفی خوک کوچک و وزغ آغاز می‌شود؛ دو کارگر ساده در قلمرو شیاطین کوه لانگ‌لانگ. وظیفه آن‌ها شستن دیگ‌هایی است که قرار است راهب تانگ شوان‌زانگ در آن‌ها پخته شود، زیرا شایع شده که خوردن گوشت او جاودانگی می‌آورد.وقتی پارچه‌های تمیزکننده کارساز نیست، خوک کوچک خودش داخل دیگ می‌پرد و با موهای بدنش دیگ را می‌سابد؛ تا جایی که تقریباً موهایش را از دست می‌دهد. زمان بازرسی فرا می‌رسد. بازرس، دو دیگ اول را که دیگران تمیز کرده‌اند، همچنان کثیف می‌یابد و صاحبانشان را سخت تنبیه می‌کند.نوبت دیگ خوک و وزغ می‌رسد. بازرس از برق و تمیزی آن شگفت‌زده می‌شود، اما وقتی داخل دیگ را نگاه می‌کند، ناگهان فریاد می‌زند: «خوشنویسی پدربزرگم کجاست؟ و خوشنویسی جد بزرگم؟» خوک و وزغ در تلاش بی‌وقفه برای تمیز کردن، ناخواسته تمام نوشته‌های ارزشمند داخل دیگ را پاک کرده‌اند.

بازرس با عصبانیت دستور می‌دهد: «این دو نفر را بکشید!»

این فیلم به‌ویژه با کارگران و کارمندان طبقه متوسط و پایین جامعه همدلی عمیقی برقرار کرده است؛ آدم‌های گمنامی که زیر فشار شرکت‌های بزرگ، ساعات کاری طولانی، حجم زیاد کار و شاخص‌های عملکرد بی‌معنا فرسوده شده‌اند. از انیمیشن کوتاه «تابستان هیولای کوچک» که در سال ۲۰۲۳ ساخته شده بود و پیش‌درآمد این فیلم محسوب می‌شود، عباراتی وارد فرهنگ عامه و زبان اینترنتی چین شده است.

«کوه لانگ‌لانگی که نمی‌توان از آن گذشت» استعاره‌ای شده برای ناتوانی در برابر رئیس‌های غیرمنطقی، مشتریان سخت‌گیر و اضافه‌کاری‌های بدون دستمزد و جمله «می‌خواهم کوه لانگ‌لانگ را ترک کنم» بیانگر آرزوی رها شدن از محیط‌های کاری ناعادلانه و دنبال کردن رؤیاهای شخصی است؛ شاید راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی، یا حتی تبدیل شدن به یک نوازنده جاز.

تجربیات شخصی کارگردان نیز در شکل‌گیری این شخصیت‌ها نقش داشته است. یو شویی ابتدا در رشته علوم کامپیوتر تحصیل کرد و سپس کارشناسی ارشد انیمیشن گرفت. او نزدیک به بیست سال در دانشکده انیمیشن آکادمی فیلم پکن تدریس می‌کرد و فقط در اوقات فراغت پروژه‌های کوچکی می‌ساخت. پس از موفقیت انیمیشن کوتاه سال ۲۰۲۳، او سرانجام به طور تمام‌وقت وارد صنعت انیمیشن شد.

خودش می‌گوید: «وقتی سال‌ها با دانشجویان جوان زندگی می‌کنید، از نگرانی‌ها، سردرگمی‌ها و دغدغه‌هایشان آگاه می‌شوید. این موضوع تأثیر زیادی بر تم‌ها و داستان فیلم داشت.»

دیالوگ‌های فیلم نیز کاملاً حال و هوای نسل جوان را دارند. طنز تلخ و بدبینانه‌ای که در فرهنگ اینترنتی چین به آن «سانگ» (喪) می‌گویند، در سراسر فیلم دیده می‌شود؛ از بیان خشک و بی‌احساس موقعیت‌های ناگوار گرفته تا چهره‌های خالی و میم‌گونه شخصیت‌های اصلی. چن لیائویو، تهیه‌کننده اجرایی و مدیر هنری فیلم، می‌گوید:

«کار ما بر پایه صداقت و طبیعی بودن است. سبک هنری و دیالوگ‌ها همه در خدمت روایت و شخصیت‌ها هستند؛ برای بیان احساسات واقعی، نه برای خودنمایی یا نمایش مهارت.»

در میانه تماشای فیلم، نویسنده بارها وسوسه شده بود که پخش را متوقف کند و درباره جزئیات جست‌وجو کند؛ آیا واقعاً کوه لانگ‌لانگ در نسخه اصلی «سفر به غرب» وجود داشت؟ (خیر.) آیا روستاها و هیولاهای کوچک مسیر در داستان اصلی حضور داشتند؟ اما بعد به یاد آورد که حتی خود «سفر به غرب» نیز بازآفرینی تخیلی سفر واقعی تانگ شوان‌زانگ به هند بوده است. همان‌طور که مجموعه‌های تلویزیونی، بازی‌های ویدئویی و اقتباس‌های مختلف هر کدام رنگ و بوی زمانه خود را به این داستان افزوده‌اند، روح واقعی «سفر به غرب» هرگز درباره دقت تاریخی نبوده است؛ بلکه درباره خلاقیت، نگاه انتقادی و آشکار کردن نقص‌های جامعه از طریق استعاره‌های معنوی بوده است. شاید همین ویژگی جاودانه باعث می‌شود که بارها و بارها به این داستان بازگردیم و هر نسل، ضربه قلم خود را بر این شاهکار اضافه کند.

پایان فیلم تلخ و شیرین است؛ آن‌قدر غیرهالیوودی که برای چشمان عادت‌کرده به سینمای آمریکا کمی غافلگیرکننده به نظر می‌رسد. وداعی در کار هست، اما نه با اعتراف‌های پرشور و نه با موسیقی ارکسترال احساساتی. درست مانند وقتی که بعد از دیدار مادرتان خانه او را ترک می‌کنید؛ اتفاقی ساده که بدون نمایش و اغراق رخ می‌دهد. اما شاید دقیقاً به همین دلیل است که آن لحظه سرشار از احساسی واقعی و انسانی به نظر می‌رسد و شاید به همین دلیل، «هیچ‌کس» فقط بازتاب زمانه ما نیست؛ بلکه اثری است که می‌تواند در آینده به یک کلاسیک ماندگار تبدیل شود.

فیلمانیمهانیمیشن
۰
۰
محمود اسکندری
محمود اسکندری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید