چرا ملت ها شکست می‌خورند؟

یک سال و اندی پیش در حالی خیابان طوس را از شرق به غرب راه می‌رفتیم، با دوستی از زاهدان آمده راجع به اولویت دموکراسی بر رشدهای ناپایدار صحبت می‌کردم، دوست همصحبت من مدام رشد نسبتا طولانی مدت چین را به عنوان مثال نقضی که دستگاه نظری من قابلیت توضیحش را ندارد، عنوان می‌کرد. من اولویت دموکراسی لیبرال بر رشد را می فهمیدم اما چهارچوب منسجمی برای توجیهش نداشتم، تا همین یک ماه پیش که شروع به شنیدن کتاب چرا ملت‌ها شکست میخورند، کردم.

کتاب حجیم، پرمحتوا و جذاب است. اگر بخواهم کتاب را به شیوه معمول خلاصه کنم قطعا از حوصله اینستاگرام خارج است. پس سعی می‌کنم اندکی از بحر را در کوزه بریزم، به آن اندازه که وسوسه خواندن کتاب بشوید.

مساله نسبتا ساده است، کشورهایی که نهادهای اندک سالار دارند و اندک سالاری را تقویت می‌کنند شکست می‌خورند. اگر بپرسید کدام ویژگی های اندک سالاری است که منتج به فروپاشی و توقف رشد ملت ها می شود؟ جواب ساده و سریع این دو عامل است.

یک، در کشورهای اندک سالار (حکومت در اختیار عده‌ای محدود است) رشد پس از مدتی متوقف می‌شود، چون ساختار و فساد موجود در نهادها، انگیزه های لازم برای نوآوری و تخریب خلاق را می‌کشد. در این کشورها به ندرت توماس ادیسون ها فرصت ظهور پیدا می‌کنند، این کشورها نهایتا رشد از نوع غیر شومپیتری را تحربه می‌کنند.

دو، ملت های دارای نهادهای اندک سالار شکست می‌خورند چون پس از مدتی در فقدان رشد، دعوا بر سر قدرت شدت گرفته، هزینه ورود به باشگاه اندک سالاران بالا رفته، دزدی و غارت منابع موجود تشدید یافته و با خشونت فراوان و بصورتی عریان اعمال می شود.

پس اگر چین نهادهای دموکراتیک ایجاد نکند، باید به همین زودی ها منتظر شکست خود باشد.