نیمه تاریک من


بعد از یک ماه که از فراخوان جشنواره هنری دانشگاه (جام عقیق) گذشته و من هر روز تصمیم میگرفتم طرحم رو آماده کنم و اهمال کاری مانعم می شد، امروز تصمیم گرفتم که کارمو شروع کنم تا به جشنواره برسونمش.

در حین کار کردن به این فکر می کردم که "آخه چرا من انقدر اهمال کارم؟!" و بعد به این فکر کردم که "نکنه من کمال طلبم؟! و کمال طلبی باعث شده اهمال کار بشم؟!"



چند وقت پیش توی مسیر خونه به دانشگاه و برعکس، کتاب "نیمه تاریک وجود" از "دبی فورد" رو می خوندم. تمام حرف این کتاب اینه که ما سایه هایی توی وجودمون داریم که برای اینکه از طرف جامعه پذیرش بشیم، اونا رو انکار می کنیم و همیشه ازشون اجتناب می کنیم. مثل حسادت و حماقت.

آیا شما احمقید؟ اگر جوابتون به این سوال یک نه قاطع و شاید با کمی عصبانیته، قطعا شما احمقید. این رو من نمیگم. دبی فورد میگه!

یک نکته جالب که توی کتاب مطرح می شد این بود که ما سایه های وجودی خودمون رو به دیگران نسبت می دیم. غافل از اینکه تا زمانی ما اون صفات رو در وجودمون نداشته باشیم نمی تونیم در دیگران شناساییشون کنیم. راز آروم گرفتن ما اینه که با سایه هامون به صلح برسیم و منفعتی که برامون داشتن رو شناسایی کنیم.

من همیشه در حال انکار کمال طلبی بودم. حتی دلم برای کسایی که کمال طلبن می سوخت و به خودم افتخار می کردم که کمال طلب نیستم.

تا اینکه دوستم بهم گفت تو کمال طلبی! و من خندیدم. اما تو دلم گفتم:امکان نداره من کمال طلب باشم!

ولی خیلی زود یاد دبی فورد افتادم و فکر کردم که خب وقتی انقدر با قاطعیت حرفشو رد می کنم، پس شاید داره راست می گه.


دیکشنری آکسفورد تعریف کمال طلبی رو این می دونه: "کمال طلبی یعنی این‌که فرد، استانداردی را که حتی یک پله‌ پایین‌تر از کامل و ایده‌آل است، نمی‌پذیرد."


  • نقاشی کردن رو دوس دارم، اما روزهای زیادی دفتر نقاشیم روی میزم خاک می خوره چون من حتما باید طرح های زیادی رو ببینم، کلاس های زیادی برم و وسایل نقاشیم تکمیل باشه تا بتونم یه نقاشی بکشم!
  • ورزش نمی کنم چون من حتما باید سه روز در هفته ورزش کنم و مثلا یک روز در هفته به مدت دو ساعت بیفایده ست برام!
  • هنر رو دوست دارم اما دنبالش نمی کنم و توی کلاس هاش شرکت نمی کنم، چون من حتما باید توی دانشگاه چهار سال رشته هنری بخونم تا هنرمند باشم و همه چیو یاد بگیرم!

و حتی الان در حال نوشتن این پست هم کمال طلبی منو رها نمی کنه. کمال طلبی باعث می شه که من بخوام دکمه Close اون بالا رو بزنم و متنم رو پاک کنم. چرا؟

چون من باید یک مقاله جامع و کامل در مورد کمال طلبی بنویسم وگرنه پست خوبی نخواهم داشت و از خودم راضی نیستم.

فکر می کنم تنها پذیرش ویژگی ای که همیشه انکارش می کردیم و برامون بار منفی داشت، شجاعت می خواد و همین پذیرش به تنهایی برای قدم اول کافیه. به همین دلیل در جهت مبارزه با کمال طلبی، این مطلب رو (فعلا) همین جا می بندم. شاید بعدا که بیشتر فکر کردم تا بفهمم کمال طلبی چه تاثیر مثبتی توی زندگیم داشته، این مطلب رو ادامه بدم.