ویرگول
ورودثبت نام
Mahsa Abdollahpour
Mahsa Abdollahpour
Mahsa Abdollahpour
Mahsa Abdollahpour
خواندن ۴ دقیقه·۹ ماه پیش

قبرستانی که زمین جنازه را پس می‌دهد | واقعیت، افسانه یا علم فراموش‌شده؟

نوروز ۱۴۰۴ به یکی از زیباترین و عجیب‌ترین نقاط ایران سفر کردم: جزیره‌ی قشم. مقصدی پر از تضاد—جایی که طبیعت خشن و آرامش دریا با هم می‌جوشند. اما چیزی که ذهنم رو بیشتر از همه درگیر کرد، نه سواحل بود و نه جنگل‌های حرا؛ بلکه افسانه‌هایی بود که بین مردم جنوب جریان داشت. روایت‌هایی عجیب، گاهی ترسناک، و همیشه رمزآلود.از جن‌های چاهکوه گرفته تا خاک‌های لرزان گورستان پرتغالی‌ها

من از اون آدم‌هام که وقتی می‌شنوم «اینو نمی‌شه توضیح داد»، دقیقاً همون‌جاست که بیشتر کنجکاو می‌شم. این بار، دو چیز خیلی توجهم رو جلب کرد:
اولی، مراسم زارگیری؛ دومی، قبرستانی قدیمی که می‌گفتن جنازه‌ها رو پس می‌ده.

تو این مقاله قراره درباره‌ی دومی حرف بزنم. همون قبرستانی که می‌گن دفن جنازه درش باعث زلزله می‌شه.

روایت مردم: قبرستان نفرین‌شده پرتغالی‌ها

در یکی از روستاهای اطراف، وقتی بحث این قبرستان شد، یک دوست اهل یزد گفت:

"هر جنازه‌ای رو که اونجا خاک کنن، همون شب زمین می‌لرزه. بعضی وقتا خاک خودش جنازه رو پس می‌ده. یه‌بار تابوت از زیر خاک زده بود بیرون!"

از قدیم گفتن اینجا خاک، هر جنازه‌ای رو قبول نمی‌کنه. یه جور حس بی‌اعتمادی بین مردم هست نسبت به اون خاک. انگار زمینش زنده‌ست. انگار یه چیزی اون زیر بیداره.

من که اینو شنیدم، ناخودآگاه یاد فیلمی افتادم که یکی از بچه‌های قشم بهم معرفی کرده بود: "اژدها وارد می‌شود." به کارگردانی "مانی حقیقی"
فیلم دقیقاً به همین فضا می‌پردازه. یک کارآگاه میاد و وارد جزیره‌ای می‌شه که یه قبرستان عجیب توشه. جنازه که دفن می‌شه، زمین می‌لرزه. فیلم قشنگی بود، فضای هنری خاصی داشت، اما راستش نتونست قانعم کنه. چون هنوز هم یه سوال تو ذهنم بود که کسی جوابش رو نمی‌داد:

چرا هیچ‌وقت تیم تخصصی زمین‌شناسی نیومده این نقطه رو به‌طور دقیق بررسی کنه؟

وقتی علم حرف می‌زنه: قشم روی گسل خوابیده

قشم یکی از زلزله‌خیزترین نقاط ایرانه. گسل‌های فعال زیادی در اطرافش وجود داره، و لرزش‌های خفیف در این منطقه تقریباً دائمی‌ان.
این یعنی حتی اگه هیچ مراسم دفنی هم در کار نباشه، ممکنه شب‌به‌شب لرزش‌هایی رخ بده.

اما ذهن انسان همیشه دنبال “ارتباط” می‌گرده. اگه شب دفن جنازه باشه و همون شب زمین بلرزه، ناخودآگاه فکر می‌کنیم این دوتا به‌هم مربوط‌ان.

در روان‌شناسی به این می‌گن "همبستگی خیالی" — یعنی بین دو اتفاق بی‌ربط، یه رابطه‌ی علت و معلولی تصور می‌کنیم، فقط چون کنار هم اتفاق افتادن.

خاکی که تابوت پس می‌زنه؟

یه بخش دیگه از روایت مردم، اینه که خاک، جنازه رو پس می‌ده. واقعاً عجیبه. ولی از دید زمین‌شناس‌ها، کاملاً محتمله.

قشم مناطقی با خاک سست داره — به‌خصوص خاک‌های رسی، شنی و لایه‌های فشرده‌ی نمکی. در این‌جور خاک‌ها، اگه خوب فشرده‌سازی نشه یا رطوبت بالا باشه، ممکنه چند روز بعد از دفن، نشست زمین اتفاق بیفته. اون‌وقت بخشی از تابوت بیاد بالا یا خاک بشکنه.

حالا اگه این پدیده با یک زلزله‌ی طبیعی ترکیب بشه؟ کاملاً قابل تصوره که تابوت از زیر خاک نمایان بشه.
از نگاه مردم: "زمین جنازه رو پس داد."
از نگاه علم: "نشست خاک به‌دلیل فشار زیرزمینی و جنس بستر."

چرا به خرافه پناه می‌بریم؟

همیشه راحت‌تره که چیزهای عجیب و ترسناک رو بندازیم گردن نیروهای ماورایی. چون توضیح علمی، حوصله و تحقیق می‌خواد.

در هر فرهنگ، وقتی پدیده‌ای ناشناخته باشه، ذهن انسان برایش افسانه می‌سازه. این، هم بخشی از روان ماست، هم بخشی از نیاز ما به معنا دادن به دنیا.

اما مشکل از جایی شروع می‌شه که این افسانه‌ها جای حقیقت رو می‌گیرن.
جایی که ما ترجیح می‌دیم نپرسیم "چرا؟"، فقط چون ترسناک‌تره که جواب علمی بشنویم تا اینکه فکر کنیم با یک قبرستان نفرین‌شده طرفیم.

نمونه‌ی مشابه: مثلث برمودا

وقتی بچه بودیم، داستان‌هایی که درباره‌ی مثلث برمودا می‌شنیدیم، برامون وحشتناک و هیجان‌انگیز بودن.
اما سال‌ها بعد، دانشمندها اومدن و گفتن:

  • وجود گاز متان در کف اقیانوس
  • اختلالات مغناطیسی
  • شرایط بد جوی و مه‌های غلیظ
  • اشتباهات انسانی در ناوبری

همه‌ی این‌ها کنار هم باعث اتفاقات ظاهراً "ماورایی" شده بودن. بدون نیاز به موجودات فضایی یا دروازه‌های زمانی.

قبرستان قشم هم همین‌جوریه. از بیرون، رازآلود. از نزدیک، پر از داده‌ی علمی.

یه سوال ساده: چرا بررسیش نمی‌کنیم؟

اگه تیمی متشکل از زمین‌شناس‌ها، ژئوفیزیک‌دان‌ها و مردم‌شناس‌ها برن سراغ این قبرستان، شک ندارم می‌تونن خیلی چیزها رو روشن کنن.
ولی عجیب‌ترین چیز برای من اینه که چرا هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاده؟

چرا هنوز با تعصب روی روایت‌های ترسناک ایستاده‌ایم؟
چرا هیچ‌وقت نپرسیدیم که شاید «راز» فقط یک اسم دیگه برای «نشناختن» باشه؟


از نظر من، هر پدیده‌ای در دنیا، حتی مرموزترین‌هاش، یه دلیل منطقی و طبیعی داره.
شاید هنوز پیداش نکردیم، اما این دلیل نمی‌شه که به افسانه پناه ببریم.

قبرستان پرتغالی‌ها در قشم، برای من فقط یک نقطه تاریخی نبود. یه یادآوری بود. اینکه بین قصه و علم، یه مرز باریک هست. و اگه ما از این مرز عبور نکنیم، هیچ‌وقت واقعیت رو نمی‌فهمیم.

زمینعلمقشمخرافات
۲
۰
Mahsa Abdollahpour
Mahsa Abdollahpour
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید