چرا باید هر چه زودتر از منطقه امن خود بیرون بپریم؟

در حالیکه هن و هن کنان به مسیر بالای سرم نگاه می کردنم و منتظر بودم تا هر چه زودتر مسیر باقی مانده تا شیرپلا را طی کنم، به همراهم گفتم:"آرزو دارم که روزی بدون این خستگی و حس مزخرف به بالا برسم"

حسابی از دستم کفری بود. راهی که همیشه یکی دوساعته طی می کرد با من تبدیل به مسیری 5 ساعته شده بود و ایستادن های مدام من بعد از چند قدم داشت دیوانه اش می کرد. این را که شنید سرش را جلو آورد که:"چرا همیشه آرزو می کنی؟ یک بار شده فقط کامل انجامش بدی؟"

ماجرای من و تصمیم برای خارج شدن از نقطه امن زندگیم از همین گفت و گوی در ظاهر بی نتیجه شروع شد. آن روز این حرف حسابی کسلم کرد دستش را ول کردم و تا بالاترین حدی که وقتم اجازه اش را می داد بدون کمک و شکایت بالا رفتم. شب وقتی به خانه رسیدم چشم هایم از خستگی قرمز و تمام عضلات پاهایم به شدت گرفته بود و فکر می کردم انگشت های پایم را به خاطر این درد از دست خواهم داد . اما وقتی خودم را روی تختم انداختم، حال بهتری از صبح داشتم . به تنهایی از پس کاری که به نظرم مشکل بود بر آمده بودم و این حسابی مغرورم کرده بود.

مزه حس رضایتی که آن شب تجربه اش کردم، تا روزها زیر زبانم باقی ماند و همان روزها تصمیم گرفتم که این حس و حال را طولانی تر کنم.


می گویند به محض اینکه از ناحیه امنت خارج شوی معجزه پس از معجزه انتظارت را می کشد. آنها هر روز دم در می نشینند که تو اگر جسارتش را داشتی در را باز کنی، یکی از آنها را برداری و کیفش را ببری. واقعیت اما چیز دیگری است. معجزات زیادی در دنیا وجود دارند که باعث می شوند شب وقتی روی تخت خوابتان قرار می گیرید لبخند گنده ای روی لبتان باشد و صبح ها با اشتیاق فراوان بیدار شوید. اما آنها به همین راحتی پشت در ننشسته اند. اگر دنبال راه حلی هستید که به محض اینکه جرات کردید به ایستگاه شیرپلا برسید شما را از یک آدم معمولی تبدیل به یک سوپر قهرمان و زندگی کسل کننده تان را مبدل به یک زندگی شگفت انگیز کند، ادامه این پست به کارتان نخواهد آمد.

شکست ترس ها نیاز به برنامه ریزی دارد

شما می توانید به راحتی تجربه من را در ماجرای کوهنوردی تکرار کنید. وقتی در حال نق نق هستید یک نفر نیشگون محکمی از شما بگیرد و کمی به خودتان بیایید. اما این برای همیشه جواب نمی دهد. جلوی درد پاهایتان را نمی گیرد و باعث نمی شود که دفعه بعد که به همان نقطه رسیدید، خسته و کوفته نباشید. برای اینکه به قول همراه من"انجامش دهید" باید خودتان را آماده کنید و همیشه اینکار را تکرار کنید. هر روز اگر کمی بهتر از قبل عمل کنید، خیلی زود عادت های جدیدی پیدا می کنید که شما را به خارج از نقطه امنتان هدایت می کند.

بیایید یک مثال برایتان بزنم. اگر همیشه از دست مدیرتان شاکی هستید و دفتر کارتان با آن دیوارهای تیره و صندلی های ناراحت اعصابتان را بهم ریخته ولی از عوض کردن کارتان می ترسید، شما به ناحیه امن تان خو گرفته اید. اما راه حلی که برای ترک آن توصیه می شود چندان قابل اتکا نیست. راه حل شما قطعا نمی تواند به یک استعفای یک دفعه ای، دعوا با مدیر و پرت کردن صندلی ختم شود. در کوتاه مدت البته همه اینها به شما احساس شجاعت می دهد اما در واقع شما در این شرایط تنها کمی نقطه امنی که در آن قرار دارید به بیرون هول داده اید اماهنوز آن بیرون نیستید. باید به امنیتی که امروز دارید پشت پا بزنید. فرصت های تازه آن بیرون منتظر شما هستند. رویاهایتان قابل دسترس و موانع حل شدنی اند.

اما شما نیاز دارید تا استانداردهایتان را بازبینی کنید و عاداتتان را تغییر دهید. این رمزداشتن یک شخصیت قوی و محکم است. اگر خوابیدن تا ظهر را ترجیح می دهید و برای همین دنبال کاری می گردید که حتما عصر شروع شود، شاید نیاز دارید که به ساعت خواب و بیداریتان یک نگاهی بیندازید، چون تعداد مشاغلی که ساعت چهار بعد از ظهر شروع می شوند زیاد نیستند. اما اگر هنوز اصرار دارید که ساعت دو ظهر بیدار شوید، پس بهتر است که مهارتهای فری لنسری را یاد بگیرید یا برای ایجاد کسب و کار خودتان اقدام کنید. برای هر کدام از اینها نیاز دارید که یک برنامه کوتاه مدت و یک برنامه بلند مدت بنویسید.

از اقدامات یکهویی نترسید

درست است که شما نیاز به خروج حساب شده از نقطه امنتان را دارد اما اگر برای شیرجه زدن در موقعیت جدید عجله نکنید وقتتان را حسابی از دست می دهید. اگر می خواهید از کوهی بالا بروید. آرزو نکنید. آرام آرام دستتان را به سنگ ها بگیرید و بالا بروید و وقتی به پایین رسیدید ورزش هایی را که برای قوی کردن عضلاتتان مفیدند را به برنامه روزانه تان اضافه کنید. اگر می خواهید شغل بهتری داشته باشید، کافی نیست که روی صندلی بنشینید و رویا ببافید. نیاز است که همان روز در کلاسی که مربوط به یادگیری یک مهارت جدید است ثبت نام کنید، با مدیرتان حرف بزنید یا حداقل برای اولین قدم یک گلدان گل را به سر کار ببرید و روی میزتان بگذارید که در وهله اول یک دلخوشی تازه برای خودتان پیدا کرده باشید.

از یادگیری طنابی برای نجات خودتان بسازید

راستش را بخواهید ما هیچ علاقه ای به یادگیری نداریم. تعداد کسانی که استفاده از گوگل و یوتیوب را بدانند و برای پیدا کردن پاسخ سوال هایشان به سراغ این دو بروند خیلی کم است و یادگیری برای ما یک پروسه نفرت انگیز است. اما این عادت حتما نیاز به تغییر دارد. ببینید که یادگرفتن چه چیزی می تواند شما را خوشحال تر کند و در عین حال مهارتی واقعی به شما بیاموزد. این کار ممکن است تعمیر ماشین شخصی یا گرفتن پنچری باشد یا یادگرفتن یک زبان جدید که با روزی پانزده دقیقه شما را وارد فضای یادگیری کند. مهم پروسه ای است که در خلال آن چیزهایی زیاد غیر قابل باوری به دست میاورید. فکرش را بکنید اولین روزی که می توانید یک جمله را به یک زبان دیگر به دوستانتان بگویید یا در اینستاگرامتان بنویسید. از همان روز زندگی شما شروع به تغییر خواهد کرد.

توی دهن ترس هایتان بزنید

این حرف به ظاهر ساده است. خود من سال هاست که درگیر ترس هایم هستم و موقعیت های بسیاری را به خاطر آنها از دست داده ام. اما حقیقت این است که ترسیدن تا ابد نمی تواند از شما آدم خوشبختی بسازد. وقتی سی ساله می شوید به بسیاری از آنها می خندید و وقتی چهل ساله اید حسرتش را می خورید. اما دست کشیدن از این ترس ها نیاز به تمرین دارد. اگر خیلی شجاع هستید احتمالا بتوانید خیلی زود با شرایط جدید کنار بیایید، جلوی همه بایستید و مسئولیت صد در صدی همه چیز را به دوش بگیرید. اما همه ما اینطور نیستیم. ما نیاز داریم تا کم کم ترس هایمان را کنار بزنیم. کتاب های زیادی هستند که به شما کمک می کنند ترس هایتان را یکی پس از دیگری کنار بگذارید. باید بدانید که این مسیر یک روزه طی نمی شود اما انقدر در راه به شما خوش می گذرد که بعدا به خودتان حسابی افتخار خواهید کرد.


خودتان را وسط موقعیت های جدید پرت کنید

موقعیت های تازه بهترین وقت هستند تا از ناحیه امنتان بیرون بزنید. اگر کسی به شما پیشنهاد شام خوردن در رستوران چینی ها را می دهد، دعوتش را رد نکنید. به این فکر نکنید که چینی ها مار و سوسک می خورند(راستش را بخواهید رستوران های چینی خوشمزه ترین غذاها را دارند). حتما این پیشنهاد را قبول کنید و آنرا به چشم یک چالش ببینید که از پسش بر آمده اید.

برای من پرت کردن خودم وسط موقعیت جدید به معنی ارتباط گسترده تر با آدمها بود. من خجالتی و کم حرف هستم و از رو به رو شدن با آدم های تازه ترس دارم. اما مدتی است که تلاش می کنم تا خودم را در جمع های جدید قرار دهم. و هر بار که با آدم تازه ای در مورد بوی توتون پیپ، کتاب تازه، نوع سبزی مورد علاقه در غذا یا هر چیز دیگری حرف میزنم به خودم یک آفرین درست و حسابی می گویم. من فهمیده ام که هر چقدر خودم را در موقعیت های ناآشنای بیشتری قرار بدهم شجاع تر می شوم. اینکار مثل وزنه زدن در باشگاه می ماند. هر چقدر بیشتر وزنه بزنید عضلاتتان آماده تر از قبل خواهند بود و به قهرمانی نزدیک تر می شوید.

پیشرفتتان را ثبت کنید

شاید در ظاهر اینکار شبیه به برنامه ریزی هفتگی یا روزانه باشد اما در واقع کاری است که به شما نشان می دهد که در مدت زمان معین چقدر توانسته اید آدم هیجان انگیز تر شوید و رخوت را از زندگی تان مثل یک آشغال بی ارزش دور بیاندازید. اگر متر و معیاری برای سنجش نداشته باشید، نمی توانید خودتان را بری قدم هایی که برداشته اید تشویق کنید و ممکن است مدت های طولانی در وضعیت ثابتی بمانید و فکر کنید که به مقصد رسیده اید. اما می خواهم خوب بدانید که مقصدی برای این ماجرا وجود ندارد. هر چه بیشتر از منطقه امنتان یا همان کامفورت زون بیرون بزنید، بیشتر طلب می کنید و زندگی بهتری انتظارتان را می کشد.