کلاغ بد شگون
تو مثل یک مترسکی بی حس و بی نام و نشون
خالی ز هر عشق و وفا من هم کلاغ بد شگون
دور سرت می چرخم و با گریه خواهش میکنم
شاید که حرف دلتو با من بزاری در میوون
عاشق تراز رنگین کمان مانند دریا در خروش
پر میشوی در خاطرم در وادی عشق و جنون
من هم مثال کفش تو پر وصله و ویران شدم
زخمی شدم از عشق تو اخر شدم من سرنگون
تیر نگاه غمزه ات بر پیکرم اتش زده
پایین پایت مانده ام در بستری از جوی خون