آرزویی که در کودکی میکنیم و اونچه که در بزرگی هستیم.
علاقه ای که در وجود خودمون احساس می کنیم و مسیری که در زندگی طی می کنیم.
چیزهایی که دوست داشتیم داشته باشیم و اونچه که داریم.
سمت های کاریمون با مدارک دانشگاهی که میگیریم.
اونچه که از خودمون نشون میدیم و اونچه که هستیم.
خلاصه سرجای خودش نیست، شاید دلیلش این باشه که بیشتر به فکر این هستیم که شبیه یکی از اطرافیانمون بشیم تا اینکه خودمون باشیم یا نداشتن یک برنامه درست و یک هدف مشخصه. به عبارتی فقط داریم زندگی میکنیم تا چه شود چه پیش آید؟! و شاید دلیل واقعیش تفکر نکردنه! فقط انجام میدیم، همینکه به ذهن ما خطور کرد پیاده ش میکنیم، بدون اهمیت دادن به صحیح بودنش، بجا بودنش و نتیجه داشتنش!
به اطرافتون نگاه کنید خیلی این مشکل رو واضح میبینید. حتی در مراتب مهم کشورمون هم هست. به عنوان نمونه؛ زیر ورزش که تحصیلاتش در زمینه تجارت بوده و یا وزیر ارتباطات که تحصیلات مربوط به کشاورزی داره و یا وزیری که ابدا مدرکی نداره وبه مانند اینها...
ویرگول هم همینطور شده!
البته به نظر من این جوریه. مطالب داخل ویرگول رو که بالا پایین میکنی و سیاست ها و اهداف ویرگول رو که میخونی داستان کلی به هم ریخته ست.
بیشتر مطالب جنبه تبلیغاتی پیدا کرده، انگار برای یک سازمان یا شرکت یا حتی یک مکتب فکری دارند تبلیغ میکنند! بماند که بعضی هاشون واقعن تبلیغاتی ند! یکی میاد روش کار با تراکتور رو یاد میده و یکی از روش پخت بادمجون میگه! یکی فلان کتاب از فلان نویسنده رو خط به خط تکرار میکنه ویکی توهمات یک فیلسوف نما رو با تابه ی تحریر تفت میده! یکی از ویرگول کلاس تدریس فلان و بهمان ساخته و یکی با بلغور کردن ادا اطوارهای این و آن ژست باکلاس های خیلی -های رو در میاره!
خلاصه کم به کم دیده شد یک نفر از چکیده های ذهنش بنویسه. داستان زندگی بنویسه، رمان بنویسه، اونچه که در ذهن داره رو روی کاغذ پیاده کنه و...
شاید از قضاوت دیگران میترسند یا خود قضاوتی اونها رو پیش از حرکت متوقف میکنه. شاید هم گمان میکنند نمی توانند واما دوست دارند اینجا بنویسند. نمی دانم!
دلیلش هرچه هست این حاصل کار رو خیلی تکراری و مکتبی کرده. اگرچه بد نیست که یک شغل خاص و نوین رو بشناسی یا کار با یک سیستم جدید یا حتی قدیمی رو یاد بگیری، اینها همه خیلی هم خوبه اما جای این کار به نظر اینجا نیست. اینجااااا باید بنویسی، جان من از درونت داستان رو بریز بیرون، حتی اگه ظاهرش مسخره و ساده باشه. بزار قضاوتت کنند. بزار حتی بگن چه مزخرفه!! بزار بد بگن اما تو از خودت بگو وبزار رشد کنی. این قدر ادای دیگران رو در نیار. کپی کاری و تقلید خالص نفرت انگیزه. از وجودت کلمات رو خلق کن نه کپی کاری و برداشت و تخلیص وتفسیر و تقطیر و تخمیر...؟!!!