ویرگول
ورودثبت نام
Sheikhmajid
Sheikhmajid‏شیعه‌یِ نو-صدراییِ تحلیلیِ نو-اشعریِ برساخت‌انگار
Sheikhmajid
Sheikhmajid
خواندن ۶ دقیقه·۱ ماه پیش

علامه مطهری یا مطهریِ مدرّسِ فلسفه

افرادی که از دور چیزهایی به گوش‌شان خورده است، شناخت‌شان از حدِ اندیشه و تفکر، محدود به آراء و آثارِ مرتضا مطهری است؛ آنان گمان می‌برند که مطهری علامه و متفکری درجه‌یک است و حوزه بعد از مطهری نتوانسته اندیش‌مندی نظریه‌پرداز و مکتب‌ساز تربیت کند. آیا این ادعا موجّه است؟ مطابق با موازینِ حوزوی، مطهری اثرِ معتبر و دستِ‌‌اولی در هیچ‌یک از دانش‌هایِ اسلامیِ رایج در حوزه پدید نیاورده است؛ کتاب‌های او بر سه دسته‌ تقسیم‌شدنی‌اند:

دسته‌یِ اول که عمدتاً منبرهای اوست و برایِ توده‌های مردم در جریانِ انقلاب القا می‌کرده است .

دسته‌یِ دوم، درس‌گفتارهایِ فلسفی و الاهیاتی‌اش است که برایِ دانش‌گاهیان و حوزویان، به‌عنوانِ مدرس، عرضه می‌شده است و بعدها این درس‌ها را پیاده‌سازی کرده‌اند.

و دسته‌یِ سوم، کتاب‌هایِ عامیانه و همه‌پسنداَند که مخاطبی عمومی دارد؛ مخاطبانی که هیچ بهره‌ای از معارفِ اسلامی ندارند و تازه قرار می‌گذارند که با الفبایِ معرفت، توسطِ نویسنده‌ای معتبر، آشنا شوند.

بیرون از این سه دسته، مطهری اثرِ معتبری که با موازین و هنجارهایِ حاکم بر پژوهشِ حوزوی و دانش‌گاهی سازگار باشد، کارِ درخوری عرضه نکرده است.

آن‌مرحوم نه اثرِ فقهی و اصولیِ معتبری پدید آورده است و نه حتا شرحی بر کتاب‌هایِ فقه و اصولِ رایج در حوزه، مانندِ مکاسب و کفایه، نگاشته است. درسِ دو فقیهِ برجَسته، سید بروجردی و سید خمینی، شرکت می‌جسته است؛ اما معلوم نیست چه‌اندازه آشناییِ تخصصی با فقه و اصول کسب کرده و تقریری از دروسِ آنان نشر نداده است.

در کلام که جز در مسائلی محدود مانندِ «شرور» و «عدلِ الاهی» ورود و خروجی نداشته است و برایِ همان مسائل نیز پاسخ‌هایِ سنتی دارد؛ اما نه پاسخِ سنتیِ اصیل که اثراَش را به متنی معتبر و ماندگار نزدِ متخصصان در کلام تبدیل کند؛ بل‌که پاسخ‌هایِ سنتی را به‌نحوی ساده‌شده و فهم‌پذیر برایِ توده‌ها دست‌رَس‌پذیر می‌ساخت.

در فلسفه کتاب‌هایِ اصولی و مرجع را تدریس می‌کرد؛ اما مدرّس‌بودن امرِ تخصصیِ جدایِ از محقّق‌بودن و مؤلّف‌بودن است؛ بسا مدرّسانی که از نگارشِ یک‌خط متنِ معیار ناتوان‌اند.

تنها اثرِ درخشانِ او در فلسفه، شرحِ خواندنی‌اش بر «اصولِ فلسفه و روشِ رئالیسم» است. در آن‌جا، هرگاه در محدوده‌یِ تبیینِ رأیِ طباطبایی می‌ماند، تاحدی موفق عمل می‌کند و تفسیری منسجم به‌دست می‌دهد؛ اما، این کتاب حدِاقل سه ایرادِ بنیادین دارد:

۱) با غلبه‌یِ تفسیرِ مطهری از اعتباریاتِ طباطبایی، تفسیرِ او به امری مشهور و جااُفتاده تثبیت شده است و متنِ طباطبایی که ظرفیتِ بازخوانیِ مجدد دارد، در محدوده‌یِ تفسیرِ مطهری گرفتار مانده است؛ حال آن‌که مزیتِ این تفسیر بر سایرِ تفاسیر در آن است که به دستورِ طباطبایی و تحتِ اشرافِ او به نگارش درآمده است؛ اما، از این امر برنمی‌آید که نباید دوباره به متنِ طباطبایی رجوع کنیم و شرحی معاصرانه بر آن بنگاریم.

۲) مطهری فهمِ دقیقی از اعتباریات ندارد و بالاتر از آن نمی‌تواند هضم کند که واقعیت‌هایِ شرعی و عملی، اموری اعتباری به‌حساب آیند؛ این فهمِ نا-دقیق از خبره‌نبودنِ وی در دانشِ اصول سرچشمه می‌گیرد؛ هیچ شواهدی وجود ندارد که او پیش‌تر کتاب‌هایِ مرجعِ اصولی مانندِ «نهایة الدرایة»؛ «فوائد الأصول»؛ «مفاتیح الأصول»؛ «قوانین الأصول» و... را به‌نحوی تخصصی و فنّی درس گرفته باشد (شاید واقعاً آموخته باشد؛ اما اثری از این آموزش، در شرحِ او بر اصولِ فلسفه و روشِ رئالیسم وجود ندارد)؛ ازاین‌رو، فلسفه‌ی صدرایی تنها ابزاری‌ست که با تمامِ قوا از آن وام می‌گیرد تا بتواند اعتباریات را تفسیر کند و دستِ‌آخر ناتوان می‌ماند و لازمه‌یِ باور به اعتباریات را نسبی‌انگاری می‌داند و طباطبایی را به‌نقد می‌گیرد. اگر مطهری به‌جایِ فلسفه‌یِ صدرایی، به‌سراغِ مبانیِ معرفت‌شناختیِ اصولیانِ ما مانندِ نایینی و کمپانی می‌رفت، و یا دستِ‌کم کفایه را با مبانیِ طباطبایی درس گرفته بود، در شرحِ آموزه‌یِ اعتباریات موفق‌تر عمل می‌کرد؛ ازقضا، فلسفه‌یِ صدرایی که الگویی از متافیزیکِ وجودشناسانه است، از ورود به ساحتِ فلسفه‌یِ اخلاق و فلسفه‌یِ عمل، ناتوان است؛ و اعتباریات ضمنِ منطقِ عمل و محدوده‌یِ اخلاقیات می‌گنجد؛ ازاین‌رو، ابزارهایِ مفهومیِ برگرفته از فلسفه‌یِ صدرایی، در شرح و تفسیرِ اعتباریات ناکارآمد است. اکنون طلابِ گرامی، یک‌بار پیش‌فرض‌ها و روشِ صدرایی مطهری در تفسیرِ از اعتباریات را کنار بنهید و ازنو، ابتدا کفایه را با حاشیه‌یِ طباطبایی بخوانید؛ و اعتباریات را از نهایة الدرایة‌ رصد کنید و دوباره اصولِ فلسفه و ر‌وشِ رئالیسم را تفسیر نمایید و در گامِ آخر، تفسیرِ جدید را با تفسیرِ مطهری مقایسه کنید؛ این‌بار احتمالاً تفسیرِ مطهری را ره‌زن و ناموجّه می‌یابید. این کم‌ترین کارِ ممکن برایِ باز-تفسیرِ اعتباریات است؛ اما در این مرحله نیز نبایست متوقف مانْد:

باید با ادبیاتِ فرااخلاق و فلسفه‌یِ عمل نیز آشنایی کسب کرد و به‌ویژه مباحثِ در پیوند با برساخت‌انگاری (Constructivism) و تقوّم‌گرایی (constitutionalism) را از متونِ تخصصی آموخت تا ظرفیت‌هایِ اعتباریاتِ طباطبایی آشکار گردد و این آموزه از بندِ تفسیرِ مطهری بِرَهَد.

باری، این‌ها را گفتم تا بر این نتیجه تأکید نمایم که، نظریه‌یِ اعتباریات باید از نو تفسیر شود: با نظرداشتِ تبارِ اصولی‌‌اش و با تکیه بر دست‌آوردهایِ فیلسوفانِ اخلاق. طباطبایی فیلسوفی عمیقاًصدرایی‌مشرب بود؛ اما برخلافِ مطهری مهارت داشت تا در مقامِ تبیینِ منطقِ حاکم بر عمل، از صدرا فاصله گیرد تا منطقِ عمل را با منطقِ وجود درنیامیزد. مطهری از وصول به این ساحت ناتوان بود. رحمتِ خدا بر او باد.

۳) هرگاه مطهری درمقامِ تطبیق برمی‌آید و رأیِ طباطبایی و ملاصدرا را، به مصاف با فیلسوفانِ مکاتبِ دیگر می‌برد، نه‌تنها در تطبیق ناموفق عمل می‌کند؛ فراتر از آن، در ارائه‌یِ گزارشِ درست و پذیرفتنی از آراءِ فیلسوفانِ مکتبِ رقیب، درمی‌ماند و توصیفی اُسْتْوار ندارد. این توجیه نارواست که گوییم در آن زمان، منابعی مفید برایِ مطالعه‌یِ آراءِ فیلسوفانِ آلمانی موجود نبوده است و به‌همین‌دلیل، مطهریْ طریقی برایِ فهم و تفسیرِ دقیقِ آراء‌شان نداشته است؛ چراکه:

۱) اگر منبعِ معتبر و معتمد دردست نداشت، نباید به این عرصه ورود می‌کرد و گزک به‌دستِ مخالفان‌اش می‌داد تا روحانیت را محکوم به فلسفه‌نافهمی کنند. آیا رواست که فردِ ناآشنا با سنتِ صدرایی و عربی‌نابلد درحدِ بهره‌گیری از متونِ صدرایی، مدعی شود که اسفار را نداشتم یا هنوز به زبان‌هایِ ار‌وپایی ترجمه نشده بود که بتوانم آن را بخوانم؛ پس یک مقاله‌یِ دستِ‌چندم را از نویسنده‌ای غیرِمتخصص در فلسفه‌ی صدرایی خواندم و دست به قلم گرفتم و شروع به نقدِ صدرا کردم؟! این دست از نویسندگان به‌دلیلِ رعایت‌نکردنِ اخلاق و آدابِ پژوهش محکوم‌اند.

۲) در همان زمانِ مطهری، افرادی متخصص در سنت‌های رقیب وجود داشته‌اند؛ مثلاً که مطهری می‌توانست به‌سراغِ آن‌ها برود و فلسفه‌هایِ دیگر را نزدشان تلمّذ کند؛ افرادی مانندِ یحیا مهدوی، علی‌مراد داودی، میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی، شرف‌الدین خراسانی و... تقریباً هم‌عصر با مطهری بودند؛ مطهری باید نزدِ آنان شاگردی می‌کرد تا فهمی عمیق از فلسفه‌یِ مغرب کسب کند.

۳) اگرچه ترجمه‌های معتبری از متونِ کلاسیکِ فلسفه‌یِ آلمانی در فارسی موجود نبود؛ اما عرب‌ها مدت‌ها پیش، متونِ اصلی را ترجمه کرده بود؛ مطهری می‌توانست ترجمه‌هایِ عربی‌ را بخواند.

۴) در همان دوران، فیلسوفانی نظیرِ ابوالحسن شعرانی را داریم که برایِ فهمِ آراءِ فیلسوفانِ مغرب‌زمین زبانِ تخصصی آموخته بودند و از متونِ اصلی رأیِ آن فیلسوفان را گزارش می‌کردند؛ شعرانی فرانسه‌دان بود و با مراجعه به متنِ تاریخِ فلسفه‌یِ نگاشته‌شده به زبانِ فرانسه، به فهم و تطبیق مبادرت می‌ورزید؛ مطهری نیز باید پیش از ورود به عرصه‌یِ فلسفه‌هایِ آلمانی، زبانِ تخصصی می‌آموخت و مقدماتِ لازم را فراهم می‌آوَرد؛ جهتِ تقریب به ذهن، اگر طلبه‌ای گوید که عربی نمی‌دانم؛ اما قصد دارم اصولِ فقه و فلسفه بخوانم و نه خواندنِ معمولی؛ بل‌که ارائه‌یِ تفسیرِ شخصی و نقدِ تخصصی، به او خرده نمی‌گیرند؟!

به‌دیده‌یِ واقع‌انگارانه باید به شخصیت‌ها نظر کردند و از قداست‌سازی‌هایِ بی‌مورد بپرهیزیم.

*والسلام

شیخ مجید زمانی

۲۳ اردی‌بهشتِ ۴۰۵.*

مطهریفیلسوف
۱
۰
Sheikhmajid
Sheikhmajid
‏شیعه‌یِ نو-صدراییِ تحلیلیِ نو-اشعریِ برساخت‌انگار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید