
قبل از کرونا، یکی دو تا از دوستان من - با دعوت نامه - رفتن فنلاند و اتریش؛ و من، بعد از رفتن شون، همچنان باهاشون در ارتباط بودم.
بارها و بارها بهم گفتن هر جور شده بیا این ور و چیزهایی از استانداردها و کیفیت زندگی تعریف می کردن که انگار اون جا، یک سیاره دیگه ست، اما من می گفتم که اینجا هم میشه خوب زندگی کرد و هیچ مشکل و مانعی وجود نداره و باورم این بود، اما بعد از حوادث 1401 و توی این چند ماه اخیر، و بخصوص توی این دو هفته ی اخیر، به این نتیجه رسیدم که اکثر ما مردم معمولی، از حقوق اولیه مون هم توی این مملکت محروم هستیم. درمان و آموزش رایگان، اینترنت و ...! مگه میشه از پیامک و اینترنت محروم بود، اون هم توی قرن بیست و یکم! بقول معروف، کارم از گریه گذشته ست، از آن می خندم! الان، کاملا حق می دم به افرادی که نموندن و از این جا رفتن و پیشرفت کردن.
وقتی کارِت و درآمدت، مستقیم به اینترنت وصله و با قطعی ناگهانی اینترنت، همه چیزت میره رو هوا، به چه امیدی باید و میشه این جا زندگی کرد؟ البته که خود رفتن از این خراب آباد، خودش، رد شدن از هفت خوان رستمه!
فعلا نمی دونم چی میشه و چکار باید کرد! اما امیدوارم که همه مون، یه جوری بتونیم خودمونو نجات بدیم.