دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی
دانش پژوهان گرامی محتوای این فایل ، کتاب کاربرد آزمون های روانی تالیف هانیه عبداله زاده-فرشته قندهاری انتشارات سنجش و دانش می باشد که با فرمت pdf در 172 صفحه تهیه و تدوین گردیده است.در ذیل پیش نمایشی از فهرست کتاب را مشاهده میفرمایید.
كتاب حاضر خلاصهاي است از مطالب درس كاربرد آزمونهاي رواني كه جهت آمادگي كارشناسي ارشد براي دانشجويان رشته راهنمايي و مشاوره تدوين شده است.
در نتیجه بیماری همه گیر، متخصصان بهداشتی که بیش از حد کار می کردند، از استرس روانی فیزیکی بالایی رنج می بردند (Mohindra et al., 2020). متخصصان سلامت همچنین در زندگی روزمره یک وضعیت آسیب زا به نام اختلال استرس تروماتیک ثانویه را تجربه می کنند (زافینا و همکاران، 2014)، که احساس ناراحتی تجربه شده در رابطه کمکی را زمانی که درمان برای همه بیماران در دسترس نیست و متخصص باید انتخاب کند را توصیف می کند. چه کسی می تواند به آنها دسترسی داشته باشد و چه کسی نمی تواند (رودن-فورمن و همکاران، 2017؛ رانا و همکاران، 2020). دادههای یک نظرسنجی روی 1257 HCW که به بیماران در بخشهای کووید-19 و در بخشهای خط دوم و سوم کمک میکردند، درصد بالایی از افسردگی (50%)، اضطراب (44.6%)، بیخوابی (34%) و پریشانی (71.5%) را نشان داد. ٪ (لای و همکاران، 2020). همچنین ترس دائمی از سرایت منجر به افکار وسواسی می شود (بروکز و همکاران، 2020)، دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی شدن تدریجی فرد و کاهش روابط اجتماعی را افزایش می دهد. در راستای این نتایج، روسی و همکاران. (2020) پیامدهای سلامت روان را در میان HCWها در ایتالیا در طول همهگیری ارزیابی کرد و نمره بالایی از مسائل بهداشت روانی را بهویژه در میان زنان جوان و کارگران خط مقدم تأیید کرد. علاوه بر این، اسپورتی و همکاران. (2020) بررسی تأثیر جنسیتی کووید-19 را انجام داد و دریافت که 68.7 تا 85.5 درصد کارکنان پزشکی را زنان تشکیل می دهند و میانگین سنی بین 26 تا 40 سال متغیر است. همچنین، زنان بیشتر تحت تأثیر اضطراب، افسردگی و پریشانی قرار دارند (Lai et al., 2020; Zanardo et al., 2020). لیانگ و همکاران (2020) همچنین رابطه ای بین سن و علائم افسردگی مرتبط با همه گیری پیدا کرد. در واقع، پرسنل پزشکی در سنین پایین تر (کمتر از 30 سال) نمرات افسردگی خود را بالاتر و نگرانی بیشتری در مورد آلوده کردن خانواده های خود نسبت به افراد در سنین بالاتر گزارش می کنند. کارکنان بالای 50 سال گزارش کردند که استرس ناشی از مرگ بیمار، ساعات کاری طولانی مدت و کمبود تجهیزات حفاظت فردی افزایش یافته است. کای و همکاران (2020) همچنین دریافت که پرستاران در مقایسه با پزشکان احساس عصبی بیشتری می کنند.
همانطور که توسط ادبیات اخیر مشخص شده است، دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی مداخلات روانشناختی بر روی جمعیت خاصی که بیشتر در معرض آسیب شناسی و رنج هستند، مورد نیاز است. مشاهدات کمیسیون بهداشت روان جهانی لنست (پتل، 2018) گزارش کرد که استفاده از فناوری های دیجیتال می تواند مداخلاتی را برای سلامت روان به منظور کاهش سطح اضطراب و استرس و افزایش خودکارآمدی ارائه دهد (Kang et al., 2020; Xiao et al., 2020).

روانشناسی از راه دور: آموزش و ارتقای بهزیستی روانی
به منظور کاهش علائم اضطراب و افسردگی گسترده در بین جمعیت، سازمان بهداشت جهانی (2019) و مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها (2020) دستورالعمل های خاصی را در مورد استفاده صحیح از حفاظت بهداشتی با هدف به حداقل رساندن ناراحتی مرتبط با حرفه های مراقبت های بهداشتی
در همان زمان، به عنوان یک نتیجه از مسائل در حال ظهور، روان درمانگران حمایت روانشناختی آنلاین، پرداختن به چالش فن آوری (گرینبرگ و همکاران، 2020) ارائه کردند. لیو و همکاران، 2020). در راستای پیشرفت تکنولوژی، سازمانهای حرفهای دستورالعملها و خطمشیهای خاص مربوط به حفاظت از مشتری، حریم خصوصی، غربالگری، ارزیابی و توسعه محصولات خودیاری را ترویج کردند (دوان و ژو، 2020؛ ژو و همکاران، 2020). توسعه فناوری در سلامت روان روندهای آینده را پیشبینی میکند که شامل دستگاههای تلفن همراه هوشمند، محاسبات ابری، دنیای مجازی، واقعیت مجازی و بازیهای الکترونیکی علاوه بر ابزارهای رواندرمانی سنتی است. در این دیدگاه، کمک به نسلهای آینده روانشناسان و بیماران برای همکاری در زمینههای رشد بالقوه، از طریق آموزش و آموزش در مورد مزایا و اثربخشی روانشناسی از راه دور مهم است (Maheu و همکاران، 2012).
در واقع، آگاهی بیشتر از پتانسیلهای خدمات آنلاین، بررسی تفاوتهای اصلی بین دستگاهها (چت، مشاوره ویدیویی-صوتی و غیره) برای استفاده از آنها در رابطه با اهداف خاص شناسایی شده توسط متخصص مورد نیاز است. به عنوان مثال، سرویس ایتالیایی روانشناسی آنلاین مطالعه ای را بر اساس یک سرویس پشتیبانی در فیس بوک انجام داد. این سرویس مردم را در درخواست کمک روانشناختی راهنمایی می کرد و روی انگیزه شخصی خود کار می کرد. در همان زمان، میز کمک دیگری در اسکایپ برخی از جلسات روانشناسی را از طریق وب کم ارائه کرد (گابری و همکاران، 2015). در این خط، مشاوره از راه دور یک روش آنلاین پراکنده است که توسط مشاوران و روانشناسان در طول همه گیری اخیر مورد استفاده قرار می گیرد (De Luca and Calabrò, 2020).
یکی از اهداف آتی سازمانهای روانشناختی دولتی و دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی باید ارتقای آموزشهای ویژه برای روانشناسان و رواندرمانگران با اهداف زیر باشد: (1) توسعه مهارتهای اساسی در مدیریت اثرات یک بیماری همهگیر و شرایط اضطراری. و (2) حساس کردن بیماران به رابطه درمانی آنلاین، ارائه قوانین و مزایای اصلی فرآیند (استول و همکاران، 2020؛ گروه کاری مشترک برای توسعه دستورالعملهای روانشناسی از راه دور برای روانشناسی).
مزایای حمایت روانشناختی و روان درمانی آنلاین
خدمات روانشناختی آنلاین مزایای متعددی را به خصوص در شرایط کنونی همهگیری فراهم میکنند. اول از همه، خدمات آنلاین به افراد در مدت زمان کوتاهی کمک میکند و خطر سرایت و احساس شدید اضطراب را در رواندرمانگران و بیمارانی که در انجام رواندرمانی سنتی به دلیل بیماری همهگیر احساس ناراحتی میکنند، کاهش میدهد (Békés and Aafjes-van Doorn). ، 2020). علاوه بر این، پیترابیسا و همکاران. (2015) برخی از مزایای اصلی روانشناسی از راه دور را شناسایی کردند، مانند کاهش انتظار برای مشاوره، زیرا از خانه یا محل کار انجام می شود، صرفه جویی در زمان و هزینه، هزینه های سفر و اجاره کمتر برای مطب، برای کسانی که ارائه خدمات و برای کسانی که از آن استفاده می کنند. همانطور که توسط نویسندگان گزارش شده است، خدمات روانشناختی آنلاین دسترسی به افرادی را که برای یافتن حمایت نزدیک به محیط اجتماعی خود تلاش می کنند، تسهیل می کند و از مشکلات مربوط به تحرک اجتناب می کند. همچنین خدمات آنلاین به افرادی که اعتماد کمتری به روان درمانی دارند کمک می کند. در واقع، بیشتر روان درمانی آنلاین در منطقه راحتی فرد انجام می شود و بیان مشکلات و احساسات را تسهیل می کند.
با توجه به شرایط، خدمات آنلاین می تواند رسانه متفاوتی را ارائه دهد. به عنوان مثال، چت ابزار مفیدی برای ایجاد اولین ارزیابی از فردی است که در استفاده از ویدیو احساس ناراحتی می کند. در واقع، روان درمانی آنلاین به عنوان "قابل قبول تر" تلقی می شود. سولر (2004) اصطلاح اثر بازدارندگی آنلاین را تعریف کرد که نشان میدهد چگونه وب، برخلاف زندگی واقعی، منجر به شکست رابطه سلسله مراتبی مبتنی بر تسلط غالب در بین افراد میشود. این جنبه، به نظر نویسنده، اجازه می دهد تا احساس آزادی بیشتری در بیان خود و نگرانی کمتری در ارتباط با قضاوت داشته باشیم (همان). محققان دیگر (مانتووانی، 1995؛ توسونی، 2004) مفهوم فضای اجتماعی را با تأکید بر نقش "موقعیت" "هنجارهای اجتماعی" در ساختار اثر بازداری آنلاین ادغام کرده اند (Brivio et al., 2010, p. 811)، ابزارها ("مصنوعات")، و مکان سایبری، که سطوح مختلف تعامل را امکان پذیر می کند. هر فرد تجربه متفاوتی از شبکه و چندین سطح از عدم مهار دارد. به عنوان مثال، یک عدم بازداری خفیف می تواند شخصی باشد که تصمیم می گیرد برای صحبت با یک روانشناس در مورد دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی خود از کمک بخواهد. در حالی که یک مهار بالا را می توان با شعله ور شدن، بیانی از قلدری آنلاین یا سایبری نشان داد.
خدمات روانشناختی آنلاین باید با خدمات مختلف منطقهای ادغام شود تا مراجع محلی بیماران در رابطه با نیازهای بهداشتی و اقتصادی خاص ارائه شود. در نهایت، امکانی برای درمانگر و بیمار برای ضبط جلسات از طریق چت و در حالت صوتی/تصویری - با رضایت آگاهانه شرکت کنندگان (ولز و همکاران، 2015) - ابزار مفید دیگری را برای مقایسه جلسات و مقایسه ارائه می دهد. بر پیامدهای مثبت و اثربخشی فرآیند درمانی تأکید کنید. با توجه به این دیدگاه، حمایت روانشناختی آنلاین و رواندرمانی به منبعی برای رواندرمانگران و بیماران در یک رابطه مشترک تبدیل میشود (الگری و همکاران، 2019).
رنج روانی و اجتماعی و فرآیند همدلی
در تجزیه و تحلیل تأثیر روانی قرنطینه، اهمیت این که افراد احساس کنند بخشی جدایی ناپذیر از جامعه هستند، آشکار شد، جنبه ای که اغلب در بهزیستی روانشناختی مورد توجه قرار نمی گیرد. کارشناسان بهداشت عمومی بر این باورند که فاصله گذاری اجتماعی راه حل بهتری برای جلوگیری از شیوع این ویروس است. با این حال، اگرچه نمی توان مدت زمان همه گیری را پیش بینی کرد، اما به خوبی می دانیم که تأثیر جدی این اقدامات بر جامعه، بر روابط و تعاملات، به ویژه بر روند همدلی. در اوایل دهه 90، همدلی به عنوان نوعی شناسایی در حالات روانی و فیزیولوژیکی دیگران توصیف شد. این تعریف منجر به بحثی بین رشته های فلسفه روانشناسی و فلسفه ذهن شد (فرانکس، 2010). ویلارد ون اورمن کواین (1908-2000) با پایان نامه ای در مورد رشد زبان و ذهن در فلسفه تحلیلی توجه خود را به بحث در مورد همدلی تجدید کرد. به گفته کواین، انتساب حالت های به اصطلاح قصدی، که از طریق آن روانشناسی رایج استly رفتار انسان را توضیح می دهد، مبتنی بر همدلی است (Treccani، 2020) و افراد را به سمت نسبت دادن باورها، تمایلات و ادراکات سوق می دهد (کواین، 1990، 1992، پیگیری حقیقت: ویرایش اصلاح شده، 1992). با تحلیل این جنبه در وضعیت اخیر همهگیری، میتوان به افزایش مواضع و نگرشهای متضاد پی برد. از یک سو، مردم خود را با کسانی که رنج می برند (همسایه ها، دوستان، اقوام که در رویدادهای استرس زا زندگی می کنند) شناسایی می کنند و فعالیت هایی مانند به اصطلاح "هزینه های معلق" را ترویج می کنند. به عنوان مثال، همبستگی و فعالیت های بشردوستانه، تحویل غذا و دارو برای افرادی که قادر به رفتن به سوپرمارکت نیستند. از سوی دیگر، بخشی از جمعیت وجود دارد که احساس «همدلی اجباری» را تجربه میکنند. این جنبه را میتوان با استفاده از ابزارهای فنآوری که ممکن است منجر به غیرشخصیسازی روابط و تحمیل احساس نزدیکی، حداقل به صورت مجازی، تأکید شود. پیوند بیش از حد احساسات راهی برای کاهش انزوا و پیامدهای آن می شود، که نشان دهنده مخالف ایده دورکیم (1858-1917) است که جامعه را موجودی خاص می دانست که بر اساس واقعیت های اجتماعی ساخته شده است (دورکیم، 1922). احساس "مجبور شدن به احساس کردن" می تواند باعث شود افراد پس از موقعیت دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی از دیگران فاصله بگیرند و فوبیای اجتماعی را افزایش دهند.
همچنین ارتباطات انسانی در حال تغییر است. سوال رسمی "حالت چطوره؟" در ابتدای مکالمه دیگر مانند قبل از همه گیری یک امر رسمی نیست. به عنوان مثال، رابطه بین کارمند و مدیر متفاوت است، که منجر به مسئولیت های بیشتر در گوش دادن و درک احساسات بیان شده در طول تماس ویدیویی می شود و باعث ایجاد یک رفتار متقابل اجباری می شود. از این رو، «همدلی اجباری» فوق ممکن است در این دوره رایج باشد، زیرا فاصله اجتماعی و شرایط اضطراری باعث میشود مردم بخواهند شنیده شوند و از آنها قدردانی شود و سؤال ساده «حالت چطور است؟» تبدیل به لنگری برای بیان ترس ها و احساسات می شود (پاستی، 2020).
همه گیری کووید-19 بر شیوه زندگی افراد در روابط بین فردی تأثیر گذاشته است. مشخصه این قرنطینه سازماندهی متفاوتی از زندگی روزمره بود، با افزایش زمان در خانه و کاهش فاصله از طریق دستگاه های دیجیتال. این دوره همچنین به عنوان تحولی در مفهوم همدلی تلقی میشد و دیدگاههای جدیدی را در بررسی این پدیده از دیدگاه جامعهشناختی و عصبشناختی پدید میآورد. در واقع، همدلی - که به عنوان توانایی درک و به اشتراک گذاشتن احساسات دیگران تعریف می شود - شامل چندین عنصر است، مانند: (الف) زمینه اجتماعی و دوره تاریخی فرد، (ب) مکانیسم های عصبی، و (ج) پاسخ های روانی و رفتاری. به احساسات دیگران دیدگاه عصب-جامعه شناختی مکانیسم های درگیر در فرآیند همدلی را با تمرکز بر ارتباطات انسانی و روابط بین فردی تحلیل می کند (سینگر و لام، 2009؛ دسیتی و ایکس، 2009). به طور خاص، در این دوره تاریخی که با افزایش رابطه انسان و ماشین مشخص می شود، جامعه شناسی عصبی می تواند به یکی از علوم اصلی برای مطالعه روابط انسانی و فناوری تبدیل شود. ما به طور فزاینده ای در دنیای انسان-ماشین زندگی می کنیم. هرکسی که این را نمیفهمد، و برای انطباق با محیط جدید تلاش نمیکند - خواه آن محیط را دوست داشته باشد یا نه - در حال حاضر عقب مانده است. انطباق با شرایط جدید، به سرعت در حال تغییر و از نظر فناوری پیشرفته یکی از چالش های اصلی زمان ما است. و این قطعاً برای آموزش صدق می کند» (Prensky, 2012, p. 64).
با توجه به ملاحظات فوق، پیشنهاد ما عبارت است از:
پیشگیری اولیه تأثیر همهگیری بر جمعیت در معرض خطر برای کاهش علائم مربوط به استرس و ارائه مشاوره روانشناختی آنلاین بر اساس هدف (دانش آموزان، کادر پزشکی، والدین و معلمان).
پیشگیری ثانویه غلبه بر محدودیتهای تعامل انسانی مبتنی بر دستگاههای دیجیتال: (1) توسعه فضاهای جدید ارتباطات بینالمللی و درون اجتماعی و ابزارهای جدید حمایت و دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی روانشناختی، بازتولید چندحسی تجربه شده در طول تعامل چهره به چهره (واقعیت مجازی، هولوگرامها). ، بازی جدی و غیره)؛ (2) آموزش نسل بعدی روان درمانگران در مدیریت دستگاه های آنلاین و در اجرای مهارت های انطباقی و شخصی آنها. و (3) حساس کردن عموم مردم در مورد روانشناسی از راه دور و مزایای آن.
تحقیق بر اساس دیدگاه عصب جامعه شناختی. مطالعه تعامل انسانی با میانجیگری فناوری های جدید و نقش همدلی، مرتبط کردن علوم اعصاب، جامعه شناسی و روانشناسی.
هدف این مقاله ترویج تفکر روشن و روشن نویسی در بین دانشجویان و معلمان علوم روانشناسی با مهار اطلاعات غلط اصطلاحی و سردرگمی است. برای این منظور، فهرستی موقت از 50 اصطلاح رایج در روانشناسی، روانپزشکی و زمینههای مرتبط را ارائه میدهیم که باید از آنها اجتناب کرد، یا حداکثر با احتیاطهای صریح از آنها استفاده کرد. ما اطلاعات اصلاحی را در مورد این اصطلاحات برای دانشآموزان، مربیان و محققان ارائه میکنیم، که آنها را برای اهداف توضیحی در پنج دسته سازماندهی میکنیم: اصطلاحات نادرست یا گمراهکننده، اصطلاحات پرکاربرد، اصطلاحات مبهم، oxymorons و pleonasms. برای هر اصطلاح، ما (الف) توضیح می دهیم که چرا آن مشکل دارد، (ب) یک یا چند نمونه از استفاده نادرست آن را مشخص می کنیم، و (ج) در صورت مناسب، توصیه هایی را برای شرایط ترجیحی ارائه می دهیم. روانشناسان و روانپزشکان با خردمندانه تر بودن در استفاده از اصطلاحات می توانند تفکر روشن تری را در دانش آموزان خود و در کل حوزه در مورد پدیده های ذهنی پرورش دهند.
تفکر علمی نیاز به وضوح دارد، از جمله وضوح در نوشتن (پینکر، 2014). به نوبه خود، وضوح به دقت در استفاده از اصطلاحات تخصصی بستگی دارد. وضوح به ویژه در رشتههایی مانند روانشناسی و روانپزشکی، که در آن بیشتر پدیدهها، مانند احساسات، ویژگیهای شخصیتی و اختلالات روانی «مفاهیم باز» هستند، بسیار مهم است. مفاهیم باز با مرزهای فازی، فهرست شاخص قابل گسترش نامحدود، و جوهر درونی نامشخص مشخص می شوند (پاپ، 1958؛ میهل، 1986).
بسیاری از نویسندگان، از جمله دانشآموزان، ممکن است دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی ذاتی بسیاری از ساختارهای روانشناختی و روانپزشکی را مجوزی ضمنی برای سستی زبان در نظر بگیرند. به هر حال، اگر مفاهیم اصلی در یک حوزه خود مبهم باشند، استدلال میگوید، دقت در زبان ممکن است ضروری نباشد. درواقع خلاف این موضوع صحت دارد؛ گشودگی ذاتی بسیاری از مفاهیم روانشناختی این امر را بیش از پیش ضروری میسازد که برای جلوگیری از سوء تفاهمها بر سختگیری در نوشتار و تفکر خود پافشاری کنیم (Guze, 1970). بنابراین، محققان، معلمان و دانشآموزان روانشناسی و رشتههای وابسته باید در مورد آنچه میگویند و نمیگویند تا حد امکان صریح باشند، زیرا اصطلاحات در این رشتهها به راحتی خود را در معرض سردرگمی و تفسیر نادرست قرار میدهند.

حداقل به دو دلیل، مسائل اصطلاحات پیامدهای مهمی برای آموزش نسلهای آینده دانشجویان در روانشناسی، روانپزشکی و حوزههای مرتبط دارد. اولاً، بسیاری از مربیان ممکن است ناخواسته اطلاعات نادرست را منتشر کنند یا با استفاده از اصطلاحات تخصصی به روشهای نادرست، مبهم یا خاص، تفکر نامشخص را پرورش دهند. شش دهه پیش، دو روانپزشک برجسته از تمایل نویسندگان به استفاده از اصطلاحات اصطلاحی برای محو کردن مفاهیم غیرقابل قبول و انتقال این تصور که چیزی واقعی در حال افشا شدن است ابراز تاسف کردند (کلکلی و تیگپن، 1955، ص 335). امیدواریم مقاله ما اصلاحی دوستانه، هرچند بسیار دیرهنگام، در این زمینه ارائه دهد. دوم، اگر به دانشآموزان اجازه داده شود، یا بدتر از آن، تشویق شوند که در زبان خود در مورد مفاهیم روانشناختی نادقیق باشند، احتمالاً تفکر آنها در مورد این مفاهیم نیز از همین روش پیروی میکند. اصرار بر وضوح در زبان، دانشآموزان را وادار میکند تا عمیقتر و دقیقتر درباره پدیدههای روانشناختی فکر کنند و به عنوان پادزهری قوی در برابر تنبلی فکری عمل میکند که میتواند جایگزین تحلیل دقیق مفاهیم شود. بنابراین استفاده دقیق از اصطلاحات پیش نیازی برای تفکر روشن در روانشناسی و رشته های مرتبط است.
روانشناسی برای مدت طولانی با مشکلات اصطلاحات دست و پنجه نرم کرده است (Stanovich, 2012). به عنوان مثال، بسیاری از محققان نسبت به مغالطات جنگل و جنگل هشدار داده اند، اولی خطای ارجاع به سازه های مختلف با نام یکسان و دومی خطای ارجاع به یک سازه با نام های مختلف است (کلی، 1927؛ بلاک، 1995). ؛ مارکون، 2009). به عنوان نمونه ای از مغالطه جینگل، بسیاری از نویسندگان از اصطلاح «اضطراب» برای اشاره به اضطراب صفت و ترس از ویژگی استفاده می کنند. با این وجود، تحقیقات به طور مداوم نشان میدهد که ترس و اضطراب از نظر علت شناختی گرایشهای قابل تفکیک هستند و معیارهای این سازهها فقط با هم مرتبط هستند (سیلورز و همکاران، 2011). به عنوان نمونه ای از مغالطه jangle، ده ها مطالعه در دهه 1960 بر روی همبستگی های بعد شخصیتی ظاهراً متمایز سرکوب-حساسیت متمرکز شدند (به عنوان مثال، برن، 1964). با این وجود، تحقیقات در نهایت نشان داد که این بعد اساساً با اضطراب صفت یکسان است (واتسون و کلارک، 1984). در زمینه روانشناسی اجتماعی، هاگر (2014) به طور مشابه به مسئله «متغیر دژا» اشاره کرد، یعنی تمایل غیرتاریخی محققان به ساختن برچسب های جدید برای پدیده هایی که مدت هاست با استفاده از اصطلاحات دیگر توصیف شده اند (مثلاً استفاده از 15 دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی مختلف برای اثر اجماع نادرست را توصیف کنید؛ میلر و پدرسن، 1999 را ببینید).
اصطلاحات رایج در روانشناسی، روانپزشکی و زمینه های وابسته که باید از آنها پرهیز کرد، یا حداکثر به میزان کم و با اخطارهای صریح استفاده کرد. برای هر اصطلاح، ما (الف) توضیح می دهیم که چرا آن مشکل دارد، (ب) یک یا چند نمونه از استفاده نادرست آن را مشخص می کنیم، و (ج) در صورت مناسب، توصیه هایی را برای شرایط ترجیحی ارائه می دهیم. این اصطلاحات حوزه های موضوعی متعددی را در روانشناسی و روانپزشکی شامل علوم اعصاب، ژنتیک، آمار و روانشناسی بالینی، اجتماعی، شناختی و پزشکی قانونی شامل می شود. با این حال، در پیشنهاد این 50 اصطلاح، هیچ تظاهر به جامعیت نداریم. ما مطمئن هستیم که بسیاری از خوانندگان کاندیداهایی برای اصطلاحات روانشناختی و روانپزشکی "کمترین مورد علاقه" خود خواهند داشت و آنها را تشویق می کنیم تا با نامزدهای خود با ما تماس بگیرند. علاوه بر این، اصطلاحات معمولاً اشتباه گرفته میشوند (مانند «غیر اجتماعی» با «ضد اجتماعی»، «اعتبار خارجی» با «اعتبار زیستمحیطی»، «تقویت منفی» با «مجازات»، «قاتل دسته جمعی» با «قاتل زنجیرهای») ، همانطور که قصد داریم لیستی از این جفت اصطلاحات را در نشریه ای پیش رو ارائه کنیم. ما همچنین به اصطلاحات مشکلساز که عمدتاً به روانشناسی رایج («پاپ») محدود میشوند، مانند «هموابستگی»، «ناکارآمد»، «سمی»، «کودک درونی» و «مرزها» توجه نمیکنیم، زیرا تمرکز اصلی ما بر روی آن است. اصطلاحات مشکوک در ادبیات دانشگاهی با این وجود، ما روی تعدادی از اصطلاحات روانشناسی پاپ (مانند بسته شدن، تقسیم) که حداقل به برخی از حوزه های دانشگاهی مهاجرت کرده اند، دست می زنیم.
"تحلیل خوشه ای کره چشم" ما از این 50 اصطلاح، ما را بر آن داشت تا آنها را به پنج دسته کلی و تا حدی همپوشانی برای اهداف توضیحی گروه بندی کنیم: اصطلاحات نادرست یا گمراه کننده، اصطلاحات اغلب نادرست، اصطلاحات مبهم، oxymorons و pleonasms. به عقیده ما، اصطلاحات در هر پنج دسته، مکرراً بذر سردرگمی را در روانشناسی، روانپزشکی و زمینههای مرتبط کاشتهاند و از این طریق به طور بالقوه مانع (الف) پیشرفت علمی آنها و (ب) تفکر روشن در بین دانشجویان شدهاند.
اول، برخی از اصطلاحات روانشناختی نادرست یا گمراه کننده هستند. به عنوان مثال، اصطلاح "سخت سیمی" همانطور که در مورد صفات انسانی به کار می رود به این معنی است که ژن ها رفتارهای پیچیده روانشناختی (مانند پرخاشگری فیزیکی) و صفات (مانند برون گرایی) را به سختی تجویز می کنند، که تقریباً هرگز چنین نیست. دوم، برخی از اصطلاحات روانشناختی فی نفسه نادرست دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی ، اما اغلب مورد سوء استفاده قرار می گیرند. به عنوان مثال، اگرچه «شکاف» معنای خاصی را به عنوان یک واکنش دفاعی در نظریه روان پویایی دارد، اما معمولاً برای اشاره به تمایل افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (BPD) و شرایط مرتبط به قرار دادن اعضای کارکنان در مقابل یکدیگر، سوء استفاده می شود. ثالثاً، برخی از اصطلاحات روانشناختی مبهم هستند، زیرا می توانند معانی مختلفی داشته باشند. به عنوان مثال، اصطلاح "مدل پزشکی" می تواند به هر یک (یا چند) از حداقل هفت مدل مفهومی بیماری روانی و درمان آن اشاره کند. چهارم، برخی از اصطلاحات روانشناختی بدبین هستند. oxymoron اصطلاحی است مانند راز آشکار، برآورد دقیق یا پیش نویس نهایی که از دو عبارت به هم پیوسته تشکیل شده است که متناقض هستند. به عنوان مثال، اصطلاح "رگرسیون سلسله مراتبی گام به گام" یک حالت بدبین است زیرا رگرسیون چندگانه گام به گام و سلسله مراتبی رویه های آماری ناسازگار هستند. پنجم، برخی از اصطلاحات روانشناختی پلئوناسمی هستند. پلئوناسم اصطلاحی است مانند شماره پین، کپی زیراکس یا هشدار قبلی که از دو یا چند عبارت به هم پیوسته تشکیل شده است که اضافی هستند. به عنوان مثال، اصطلاح "ساخت نهفته" یک پلئوناسم است زیرا همه سازه های روانشناختی فرضی هستند و بنابراین غیر قابل مشاهده هستند.
فهرست 50 اصطلاح ما که در پنج دستههای فوقالذکر گروهبندی شده و به ترتیب حروف الفبا در هر دسته ارائه شده است، در زیر آمده است.

شرایط نادرست یا گمراه کننده
(1) یک ژن برای. رسانههای خبری غرق در گزارشهایی از شناسایی «ژنها برای» تعداد بیشماری از فنوتیپها، از جمله ویژگیهای شخصیتی، بیماریهای روانی، همجنسگرایی، و نگرشهای سیاسی هستند (Sapolsky, 1997). به عنوان مثال، در سال 2010، تلگراف (2010) عنوان "ژن لیبرال" توسط دانشمندان کشف شد. با این وجود، از آنجایی که ژنها برای پروتئینها کد میکنند، هیچ ژنی برای فنوتیپها به خودی خود، از جمله فنوتیپهای رفتاری وجود ندارد (فالک، 2014). علاوه بر این، مطالعات ارتباط گسترده ژنومی در مورد اختلالات روانپزشکی عمده، مانند اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی، نشان می دهد که احتمالاً تعداد کمی از ژن های تأثیر عمده وجود دارد یا اصلاً وجود ندارد (Kendler, 2005). از این نظر، این اختلالات بر خلاف اختلالات پزشکی تک ژنی مانند بیماری هانتینگتون یا فیبروز کیستیک هستند. دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی همین نتیجه برای همه ویژگی های شخصیتی صادق است (دی مور و همکاران، 2012).
جای تعجب نیست که ادعاهای اولیه مبنی بر اینکه ژن مونوآمین اکسیداز-A (MAO-A) یک "ژن جنگجو" است (McDermott et al., 2009) در برابر موشکافی مقاومت نکرده است. به نظر می رسد که این چندشکلی فقط به طور متوسط با خطر پرخاشگری مرتبط است، و گزارش شده است که با شرایطی مرتبط است که به طور قابل توجهی با خطر پرخاشگری مرتبط نیستند، مانند افسردگی اساسی، اختلال هراس، و اختلال طیف اوتیسم (باکهولتز و مایر-لیندن
برگ، 2013; فیکس و والدمن، 2014). شواهد مربوط به "ژن خدا"، که ظاهراً افراد را مستعد تجربیات عرفانی یا معنوی می کند، مسلماً حتی کمتر تاثیرگذار است (شرمر، 2015) و قانع کننده تر از "نقطه خدا" در مغز نیست (به "نقطه خدا" مراجعه کنید. ). در ضمن، اصطلاح "ژن" را نباید با اصطلاح "آلل" اشتباه گرفت. ژنها بخشهایی از DNA هستند که یک ویژگی مورفولوژیکی یا رفتاری معین را کد میکنند، در حالی که آللها نسخههای متفاوتی از یک چندشکلی خاص در یک ژن هستند (Pashley, 1994).
(2) داروهای ضد افسردگی. داروهایی مانند سه حلقهای، مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین، و مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین، معمولاً «ضد افسردگی» نامیده میشوند. با این حال، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد این داروها برای درمان (یا پیشگیری از عود اختلالات خلقی) نسبت به چندین بیماری دیگر، مانند اختلالات مرتبط با اضطراب (مانند اختلال هراس، اختلال وسواس فکری اجباری؛ دونووان و همکاران، 2010) موثرتر هستند. ) یا پرخوری عصبی (Tortorella et al., 2014). از این رو، ویژگی آنها به افسردگی مشکوک است، و نام آنها بیشتر از شواهد علمی ناشی از اولویت تاریخی - شواهد اولیه برای اثربخشی آنها از تحقیقات در مورد افسردگی ناشی شده است (فرانسه و همکاران، 2007). علاوه بر این، برخی از نویسندگان استدلال می کنند که این داروها به طور قابل توجهی کمتر از آنچه معمولاً ادعا می شود مؤثر هستند و فقط برای افسردگی شدید، اما نه خفیف یا متوسط، مفید هستند و برچسب «ضد افسردگی» را به طور بالقوه گمراه کننده نشان می دهند (Antonuccio and Healy، 2012؛ اما به کرامر مراجعه کنید. ، 2011، برای یک دیدگاه جایگزین).
(3) اپیدمی اوتیسم. تلاش زیادی برای کشف منابع "اپیدمی اوتیسم" (به عنوان مثال، کینگ، 2011)، افزایش گسترده فرضی در بروز و شیوع اوتیسم، که اکنون اختلال طیف اوتیسم نامیده میشود، در 25 سال گذشته انجام شده است. عواملی که در این «اپیدمی» دخیل هستند عبارتند از واکسن، تماشای تلویزیون، آلرژی های غذایی، آنتی بیوتیک ها و ویروس ها.
با این وجود، شواهد اندکی وجود دارد مبنی بر اینکه این اپیدمی دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی شده منعکس کننده افزایش واقعی در میزان اوتیسم فی نفسه در مقایسه با افزایش تشخیص اوتیسم است که از چندین سوگیری و مصنوع ناشی می شود، از جمله افزایش آگاهی اجتماعی از ویژگی های اوتیسم ("سوگیری تشخیص" انگیزه های فزاینده برای مناطق مدرسه برای گزارش تشخیص های اوتیسم، و کاهش آستانه های تشخیصی اوتیسم در نسخه های متوالی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (Gernsbacher et al., 2005; Lilienfeld and Arkowitz, 2007). در واقع، دادهها نشان میدهند زمانی که معیارهای تشخیصی اوتیسم ثابت بود، میزان این اختلال اساساً بین سالهای 1990 و 2010 ثابت باقی ماند (باکستر و همکاران، 2015). اگر نرخ اوتیسم در حال افزایش باشد، این افزایش در بهترین حالت خفیف به نظر می رسد و به سختی ادعای گسترده "اپیدمی" را توجیه می کند.
(4) ناحیه مغز X روشن می شود. بسیاری از نویسندگان در ادبیات عمومی و دانشگاهی از عباراتی مانند "منطقه مغزی X پس از دستکاری Y روشن می شود" استفاده می کنند (به عنوان مثال، مورین، 2011). این عبارت به چند دلیل مایه تاسف است. ابتدا، رنگهای قرمز و نارنجی روشن که در اسکنهای تصویربرداری عملکردی مغز مشاهده میشوند، توسط محققان روی هم قرار میگیرند تا مناطقی با فعالیت بالاتر مغز را منعکس کنند. با این حال، آنها ممکن است درک "روشنایی" را در بینندگان ایجاد کنند. دوم، فعالسازیهایی که این رنگها نشان میدهند به خودی خود فعالیت عصبی را منعکس نمیکنند. آنها جذب اکسیژن توسط نورون ها را منعکس می کنند و در بهترین حالت نماینده غیرمستقیم فعالیت مغز هستند. حتی در آن زمان، این پیوند ممکن است گاهی اوقات نامشخص یا شاید غایب باشد (اکستروم، 2010). ثالثاً، تقریباً در همه موارد، فعالسازیهای مشاهدهشده در اسکنهای مغزی محصول تفریق یک شرایط آزمایشی از شرایط دیگر است. از این رو، آنها معمولاً سطوح خام فعال سازی عصبی را در پاسخ به یک دستکاری تجربی منعکس نمی کنند. به همین دلیل، اشاره به ناحیهای از مغز که در پاسخ به دستکاری تجربی به عنوان «منطقه مرده» فعالسازی کم یا بدون فعالسازی را نشان میدهد (به عنوان مثال، لامونت، 2008) به همین ترتیب گمراهکننده است. چهارم، بسته به انتقالدهندههای عصبی آزاد شده و نواحی مغزی که در آن آزاد میشوند، مناطقی که در اسکن مغز «فعال میشوند» ممکن است در واقع مهار شوند تا برانگیخته شوند (Satel and Lilienfeld, 2013). از این رو، از منظر عملکردی، این مناطق ممکن است "روشن" شوند تا "روشن".
(5) شستشوی مغزی این اصطلاح که در طول جنگ کره دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی گرفت (هانتر، 1951) اما هنوز در ادبیات دانشگاهی هر از گاهی به صورت غیرانتقادی مورد استناد قرار می گیرد (به عنوان مثال، Ventegodt و همکاران، 2009؛ Kluft، 2011)، به این معناست که افراد قدرتمندی که مایل به متقاعد کردن هستند. دیگران می توانند از یک تسلیحات منحصر به فرد از رویه های اجباری برای تغییر نگرش های بلندمدت خود استفاده کنند. با این وجود، تکنیکهای تغییر نگرش که توسط به اصطلاح «شویندههای مغزی» استفاده میشود، تفاوتی با روشهای متقاعدکننده استاندارد شناساییشده توسط روانشناسان اجتماعی، مانند تشویق به تعهد ندارد.
در راستای اهداف، اعتبار منبع تولید، جعل توهم اجماع گروهی، و توصیفات واضح (زیمباردو، 1997). علاوه بر این، دلایل زیادی برای شک وجود دارد که آیا "شستشوی مغزی" به طور دائم باورها را تغییر می دهد (ملتون، 1999). به عنوان مثال، در طول جنگ کره، تنها اقلیت کوچکی از 3500 زندانی سیاسی آمریکایی که تحت تکنیکهای تلقین شدید توسط اسیرکنندگان چینی قرار گرفتند، اعترافات دروغین تولید کردند. علاوه بر این، تعداد کمتری (احتمالاً کمتر از 1٪) پس از بازگشت به ایالات متحده، نشانههایی از پایبندی به ایدئولوژیهای کمونیستی را نشان دادند و حتی این افراد نیز افرادی بودند که به خرده فرهنگهای کمونیستی بازگشتند (اسپانوس، 1996).