ویرگول
ورودثبت نام
محمدطهماسبی
محمدطهماسبی✍️در پناه واژه‌ امن به نام شعر📚
محمدطهماسبی
محمدطهماسبی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

دکلمه#برای_تو

🍁

*بــرای تـو....

در امتداد همین شبِ بی‌خواب

که مهتابش دل از دلتنگی گرفته،

می‌نویسم از تو،

از غباری که بر حافظه‌ی دلم نشسته

و از عطری که هنوز در هوای نفس‌هام می‌پیچد.

گفته بودی باز می‌آیی،

با صدای باران بر شانه‌های خاک،

با چشمانی که غصه را آب می‌کند

و واژه‌ها را از تبِ عشق زنده می‌سازد.

اما نیامدی...

و من هر غروب

دست روی نبض ستاره‌ها می‌گذارم،

می‌پرسم از شب

که چرا هنوز "تو" را نمی‌فهمد.

سخنم تمام نمی‌شود،

دل بی‌تاب، میان نامت و سکوت

رها می‌چرخد؛

و هر بغضی که در تارِ گلو می‌سازد

نامِ تو را نگه می‌دارد —

مثل دعایی که هنوز اجابت نشده.

ای حضرتِ دوری، ای سایه‌ی واژه‌های من،

اگر روزی برگردی،

می‌خواهم تنها یک "لبخندت" را

قرض بگیرم

تا با آن، تمام جهان را دوباره بسُرایم.

✍️#محمد_کورد

https://t.me/Mohamadkurdshaer

۰
۰
محمدطهماسبی
محمدطهماسبی
✍️در پناه واژه‌ امن به نام شعر📚
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید