ترامپ در آغاز دوران ریاست جمهور خودش به دنبال کشورگشایی مدرن است. تصاحب کانادا، پاناما و گرینلند (که جزئی از دانمارک محسوب می شود) بخشی از این پروژه بزرگ است. به نظر می آید که ترامپ در حال ارزیابی سلطه بر سرزمین های قطب شمال نیز هست.
اما دلیل این کار چیست؟
پاناما یک کانال بسیار استراتژیک جهان است.
کانادا، گرینلند و قطب شمال همگی دارای ذخایر قابل توجهی از نفت و گاز و منابع طبیعی هستند.
ترامپ قصد دارد با استفاده از قدرتهای خودش این سرزمین ها را تصاحب کند.
قدرت اقتصادی آمریکا، قدرت سیاسی آمریکا، قدرت نظامی آمریکا و وابستگی نظامی به این کشور از دلایلی هستند که به ترامپ این جرأت را می دهند تا به فکر تصاحب سرزمینهای کشورهای حتی دوست و متحد خود باشد.
با تصاحب این سرزمین ها، وابستگی اقتصادی و انرژی متحدان آمریکا به این کشور بیشتر می شود و آمریکا می تواند ابزار قدرت قوی تری برای تحمیل تصمیمات بین المللی خود داشته باشد. زیرا آنها دو رقیب بسیار قدرتمند به نامهای چین و روسیه دارند.
در بالا به اثرات مثبت این اقدامات ترامپ برای آمریکا اشاره کردیم حال بیایید که طرف دیگر سکه را نگاه کنیم.
سوال: آیا ترامپ قادر خواهد بود که این سرزمین ها را به خاک خود اضافه کند؟
جواب: احتمالا. بله.
در تشریح این پاسخ باید نگاهی به رفتار های سیساتمداران دانمارک، کانادا و حتی کشور های اروپایی بیاندازیم.
کانادا: جاستین ترودو پس از جلسه با ترامپ از نخست وزیری استعفا داد و حتی از ریاست حزب خودش نیز استعفا داد.
به نظر می رسد ترودو فهمیده است که او به عنوان نخست وزیر کاری برای کشورش نمی تواند انجام دهد. و برای اینکه این ننگ در تاریخ به نام او ثبت نشود استعفا داده است.
دانمارک: مقامات دانمارک ابتدا گفتند که گرینلند می تواند مستقل باشد اما نمی تواند به خاک آمریکا اضافه شود.
در واقع این حرف دانمارکی ها به این معنی ست که ابتدا گرینلند مستقل شود بعد به آمریکا اضافه شود زیرا یک کشور مستقل دیگر تحت کنترل دانمارک نخواهد بود.
پاناما: کشور پاناما کشور کوچکی است. آمریکا می تواند به راحتی با اعمال تحریم و حمله نظامی، استفاده از ابزار رسانه برای همراهی عموم مردم و حتی با خرج پول برای خرید مسئولان آن کشور، پاناما را تسخیر کند.
توجه داشته باشید که تمامی ابزارهایی که آمریکا می تواند در پاناما استفاده کند در دیگر کشورها (مانند گرجستان برای اینکه مردم گزینه مورد نظر آمریکا را انتخاب کنند) استفاده شده اند. و هچ چیز عجیب و تازه ای در این مورد وجود ندارد.
پاناما قدرت نظامی مقابله با آمریکا را ندارد. زیرساختهای پاناما در مقابل حمله نظامی بسیار آسیب پذیر هستند و مهمتر از همه، بسیاری از کشورها تمایل ندارند که پاناما دچار جنگ شود و همه کار می کنند تا مسئولین و مردم پاناما با کمترین آشوب کشور را تحویل دهند. زیرا بسته شدن کانال پاناما حتی برای مدت خیلی کوتاه نیز ضربه اقتصادی شدیدی به تجارت بین المللی وارد می کند.
عواقب:
اما، این کار ترامپ عواقبی خواهد داشت. بیاد داشته باشید که پس از انتخاب ترامپ، مسئولین بلند مرتبه آلمان و فرانسه واکنش هایی نشان دادند.
در فرانسه مکرون گفت که اروپا باید مستقل شود و روی پای خودش بایستد و در آلمان تصمیم گرفتند که ارتش مستقل آلمان را که سالها بود منحل شده بود و آلمان به ناتو متکی شده بود را دوباره بسازند. حتی خبر از اجباری شدن خدمت سربازی در آلمان نیز مطرح شد.
سیاست مداران آلمان و فرانسه متوجه شدند که سیاست ترامپ بر پایه آمریکا محوری و خودخواهی است. در نتیجه خیلی زود واکنش نشان دادند. حالا که هنوز هم ترامپ به روی کار نیامده می بینیم که با کانادا و دانمارک به مشکل خورده است.
بله، یک مشکل بزرگ پیش آمده است. آمریکا صاحب یکی از قوی ترین قدرت های نظامی دنیا بخشی از سرزمین دانمارک را می خواهد. هر دو کشور عضو ناتو هستند. دانمارک تنها 11 جنگنده دارد و توانایی ضربه زدن به آمریکا - که در آن طرف اقیانوسها قرار دارد - را ندارد. در نتیجه چاره ای جز خداحافظی با گرینلند ندارد.
رفتارهای ترامپ، باعث اختلاف بین کشورهای ناتو و غربی شده است. آلمان، کانادا، فرانسه و دانمارک در این خصوص واکنش نشان داده اند. حالا دیگر کشورها متوجه می شوند که چرا آلمان و فرانسه به سرعت با آمدن ترامپ واکنش نشان دادند. کشورهای ناتو سالها به حمایت ناتو از خودشان دلگرم بودند. آنها برای این روز که بین خود کشورهای ناتو اختلاف بیافتد آمادگی نداشتند.
حالا با قطع رابطه با روسیه، آمریکا بر کشورهای اروپایی فشار وارد می کند که از روسیه انرژی خود را تامین نکنند. کمبود منابع انرژی در اروپا احساس می شود. ترامپ قصد دارد با تصاحب سرزمین های گرینلند و قطب شمال و کانادا، اروپا را در حوزه انرژی کامل به خود وابسته کند.
از طرفی اروپایی ها می بینند که وقتی بین دو کشور ناتو اختلاف ایجاد شود، کشور قوی تر پیروز می شود و آمریکا در این دوره 4 ساله ترامپ نه در جهت منافع ناتو بلکه در جهت منافع آمریکا اقدام خواهد کرد.
این باعث می شود فشار اقتصادی زیادی بر اروپا وارد شود. بسیاری از اروپایی ها از آمریکا دلسرد شوند. احزاب ملی گرا در کشورهای اروپایی به قدرت برسند و اتحاد ناتو به سراشیبی سقوط بیافتد. حالا دیگر کشورها می دانند نباید به ناتو متکی و وابسته باشند و باید برای چنین روزهایی آماده شوند.
از طرف دیگر، تحت فشار اقتصادی و نیاز به منابع انرژی و معدنی ممکن است برخی کشورها مثل آلمان رویکرد خود را تغییر دهند و به سمت روسیه جهت گیری کنند و یا در جهت پایان جنگ تلاش کنند. (که احتمالا مورد پسند ترامپ نخواهد بود زیرا ترامپ از تضعیف رقبای اروپایی خودش آلمان، فرانسه و البته روسیه استقبال می کند.)
و در این نقطه، اختلافات اروپایی ها با یکدیگر و با آمریکا بسیار زیاد خواهد شد. زیرا تحمل کشورها تحت این شرایط سخت متفاوت خواهد بود.
پتانسیل ایجاد اختلاف بین کشورهای اروپایی روز به روز بیشتر می شود ولی اروپایی ها ابزار لازم برای دفاع از خود در برابر دیگری را ندارند. به زودی کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری ارتش ملی خود را جدای از ناتو تشکیل می دهند تا برای مقابله با عضو دیگر ناتو آماده باشند. ممکن است در رسانه های ایجاد ارتش ملی را برای داشتن آمادگی برای حمله احتمالی روسیه عنوان کنند. اما آنها نه فقط برای روسیه، بلکه برای آینده آماده می شوند. آینده ای که در آن بین کشورهای عضو ناتو درگیری بوجود می آید.