
مقدمه
آیه { لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ } قسمتی از آیه ۲۵۶سوره مبارکه بقره است که معمولاً همراه با آیة الکرسی تلاوت میشود
به این معنا که در در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است.
آیة الکرسى در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خدا است که اساس دین را تشکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است و نیازى به اجبار و اکراه نیست، در این آیه مى فرماید: در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است.
با توجه به معنی اجباری نبودن دین شبهات زیادی بر این آیه وارد شده است.از جمله منافات آن با آیه جهاد ابتدایی ,برخی نیز مسأله امر به معروف و نهی از منکر را در مقابل این ایه قرار میدهند
حال به وسیله این مقاله نوع اجبار ذکر شده در آیه و دلیل نفی آن را روشن خواهیم کرد و به برخی شبهات وارد شده پاسخ خواهیم داد.
طرح مسأله
مفهوم اصلی نبود اجبار در دین چیست؟
با توجه به اجباری نبودن دین ایا میتوان گفت این آیه با مسأله امر به معروف نهی از منکرمنافات دارد؟
پیشینه تحقیق
با مطالعه درباره آیه دریافتم که علاوه بر تفاسیر, متون ومقالات مختلفی به تفسیر و بحث درباره آیه و مباحث پیرامون آن پرداخته است.
هرکدام از مقالات نوشته شده بر اساس هدفی خاص از جمله پاسخ به شبهات وارد بر آیه, رسیدن به مفهوم اصلی آیه و ... تنظیم شده و انتشار یافته است.
دغدغه این جانب جمع آوری نسبی اطلاعات در یک مجموعه واحد بود که در این مقاله به آن پرداخته میشود.
مفهوم شناسی
معنی لغت:
إکراه از ریشه «ک ر ه» و این ماده در لغت به معانی گوناگونی آمده است؛ از جمله: ۱. ناپسند داشتن ، بر این اساس به آنچه ناپسند است مکروه و پسندیده را محبوب مینامند. ۲. زشت بودن،بر این پایه به آنچه زشت است کریه ( قبیح ) میگویند. ۳. مشقت داشتن ۴. اِبا و خودداری کردن (دایرة المعارف قرآن کریم,مقاله اکراه)
کره (بر وزن فلس و قفل) ناپسند داشتن و امتناع. «كَرِهِ الشَّىْءَ كَرْهاً وَ كَراهَةً: ضِدُّ اَحَبَّهُ» ايضاً كَره (به فتح اول) به معنى ناپسند شدن است. «كَرُهَ الْاَمْرُ :قُبِحَ».[انفال:8]. تا حق را ثابت و باطل را ابطال كند هر چند گناهكاران ناپسند دارند.(قرشی,سید علی اکبر,قاموس قرآن,ج6,ص106)
«اکراه» به معنی وادار کردن انسان بر کاری که ناپسند میشمارد و مورد رضایتش نیست(راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص۷۰۸)
اکراه، واداشتن و اجبار فرد به کاری است که خوشایند او نیست.( دانشنامه اسلامی)
مقصود از دين در این جمله همان خطوط كلي و اصول آن است نه منهاج و شريعت،يعني فروع فقهي و حقوقي و ولايي، زيرا در فروع دين بعد از قبول اصل آن، اكراه و اجبار هست(تفسیر تسنیم (اجمالی)| جلد دوازدهم، سوره بقره، آیه ۲۵۶)
رشید رضا در تعریف دین می گوید: دین آن تکالیفی هستند که بندگان بخاطر آنها مواخذه می شوند. « الدین ما یوخذ العباد به من التکالیف» (رشید رضا٬ المنار٬ ج1، ص55.)
رشد از نظر لغت عبارت است از راه یابى و رسیدن به واقع، در برابر غى که به معنى انحراف از حقیقت و دور شدن از واقع است.از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و جمله لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ در واقع اشاره اى به همین است(تفسیر نمونه، ج ۲، ص۲۸۷ – ۲۸۳)
معنای اصطلاحی :
اکراه در اصطلاح ، عبارت است از وادار کردن انسان با تهدید به انجام دادن یا ترک کاری که از آن ناخرسند است. برخی در تکمیل معنای آن نکتهای را افزوده و آن را به وادار کردن انسان بر آنچه طبعاً یا شرعاً از آن ناخرسند است تعریف کردهاند(دایرة المعارف قرآن کریم,مقاله اکراه)
و گفته شده «لا اکراه فی الدین» به معنی «لا تکره فی الدین» است, یعنی کسی را مجبور به پذیرش دین نکنید.(ترجمه تفسیر جامع الجوامع,ج1,ص464)َ
تفسیر آیه
مرحوم طبرسی در مجمعالبیان به نقل از سایر مفسرین پنج تفسیر را برای این آیه ذکر میکند که به ترتیب در اینجا ذکر میکنیم:
۱. فقط درباره اهل کتاب است که از آنها «جزیه» گرفته میشد. بدین معنی که اگر از کسی جزیه گرفته شود، دیگر او مجبور به پذیرش اسلام نمیشود.
۲. درباره همه کفار است ولی بعد از آن با آیه قتال نسخ شد.
۳. مراد این است که اگر کسی بعد از جنگ وارد اسلام شد نگویید که به اکراه اسلام را پذیرفته است. به دلیل اینکه بعد از جنگ وقتی به میل و رضای خود مسلمان شد، اسلامش درست است و او مجبور نبوده است.
۴. این آیه درباره دستهای معین از انصار نازل شد.
هدف، دسته مخصوصی نیست بلکه به طور کلی معنای آیه این است که در دین که یک مسئله اعتقادی و قلبی است، اکراه و اجبار نمیباشد و فرد، آزاد و مخیر است و اگر کسی را به گفتن شهادتین مجبور نمایند و او هم بگوید، این قول به تنهایی نشانه دین داری نیست و اگر متقابلاً کسی را مجبور کنند و کلمه کفر آمیز بگوید، کافر نخواهد بود زیرا ایمان و کفر مربوط به زبان نیست و به قلب و باطن بستگی دارد و مقصود از دین هم همان دین معروف یعنی اسلام است یعنی دینی که خدا آن را برگزیده است.
مساله عقیده_همانگونه که این دین و ارمغان آورده است _مسائل قانع شدن و راضی گشتن،بعد از روشن شدن و درک کردن است، نه مسئله واداشتن و غضب و اجبار. این دین آمده است و با همه تاب و توانی که دارد با فهم و شعور بشری به سخن می پردازد.با خرد اندیشمند، بداهت گویا ،وجدان پذیرا، فطرت فروتن ،همه وجود بشری و با همه جوانب و زوایای ادراک بشری بدون هیچ قهرو زوری سخن می گوید و به سخن می نشیند و حتی از معجزه مادی هم استفاده نمی کند .زیرا معجزه مادی بیننده خود را وادار به اعتراف می نماید ولی عقل او نیروی اندیشیدن درباره آن را ندارد به شعورش آن را نمی فهمد و بدان پی نمیبرد چه فراتر از توان عقل و شعور است.
وقتی که این دین به وسیله معجزه چیز مادی با حس بشری رو به رو نشود, به طریق اولی به وسیله قوت و قدرت و اکراه و اجبار با آن روبرو نمی گردد تا بر اثر تهدید یا فشار زیاد یابا اکراه و اجبار بدون روشنفکری و قانع کردن و قانع شدن , این دین را پذیرا گردد و بدان گردن نهد.
حکم آیه
برخي حكم مستفاد از آيه ﴿لااِكراهَ فِي الدِّين﴾ را حكم تكويني دانستهاند و بعضي حكم تشريعي.
مدافعان حكم تشريعي نيز بر چهار نظرند:
1. اكراه مطلقاً جايز نيست.
2. اكراه مطلقاً جايز است.
3. تفصيل ميان عدم جواز اكراه پيش از تبيين خطوط كلي دين نه پس از آن.
4. جواز اكراه پيش از تبيّن رشد از غي نه پس از آن.
همچنین اکراه در حديث رفع يكي از نه چيزي که از اينکه امّت برداشته شده (ما استكرهوا عليه) است که اگر كسي عملي از روي كره و جبر از او صادر شد مسئوليتي ندارد و آثار هم بر او مترتّب نميشود، مثلا جبرا و كرها بفروشد يا بخرد يا ازدواج كند يا عمل زشتي از او صادر شود آن معامله و ازدواج صحيح نيست مگر بعد از زوال اكراه باختيار امضاء و اجازه كند و گناهي هم بر او نيست.
نتیجه گیری
ایت الله طباطبایی میفرمایند:
(لا اکراه فى الدین ))، دو احتمال هست ، یکى اینکه جمله خبرى باشد و بخواهد از حال تکوین خبر دهد، و بفرماید خداوند در دین اکراه قرار نداده و نتیجه اش این حکم شرعى مى شود که : "اکراه در دین نفى شده و اکراه بر دین و اعتقاد جایز نیست" و دوم اینکه جمله اى باشد انشائى و بخواهد بفرماید که "نباید مردم را بر اعتقاد و ایمان مجبور کنید"، در این صورت نیز نهى مذکور متکى بر یک حقیقت تکوینى است ، و آن حقیقت همان بود که قبلا بیان کردیم، و گفتیم "اکراه تنها در مرحله افعال بدنى اثر دارد، نه اعتقادات قلبى."