بومی‌سازی آزمایش مارشمالو

به نظرم، انجام «آزمایش مارشمالو» تو تلویزیون ایران یکی از دقیق‌ترین بومی‌سازی‌های انجام‌شده تا به امروز بوده.

ماجرای این آزمایش معروفِ دانشگاه استنفورد اینکه چند تا بچه رو، جدا جدا، میارن تو یه اتاق، و جلوشون یه مارشمالو (یا هر خوراکی دیگه‌‌ای) می‌ذارن. آزمایشگر به بچه می‌گه که یا می‌تونه همین الان مارشمالوش رو بخوره، یا اینکه نخوره و صبر کنه تا آزمایشگر برگرده و، به‌جاش، به‌ش دو تا مارشمالو بده.

این آزمایش درواقع برای سنجش خودکنترلی و اراده‌، و نقشش تو موفقیت زندگی آینده‌اس؛ بعدها که این بچه‌ها رو دوباره تو بزرگ‌سالی بررسی کردن معلوم شد که اون بچه‌هایی که صبر کرده بودن، تو بزرگ‌سالی، آدم‌های موفق‌تری بودن، و معتاد و الکلی و ... نشده بودن.‌ ‌ ‌

چند وقت پیش، یکی از شبکه‌های تلویزیون، تو میان‌برنامه‌اش، نمونهٔ ایرانی این آزمایش رو نشون داد. جلوی چند تا بچه شکلات گذاشته بودن، و به‌شون می‌گفتن که می‌تونن شکلاتشون رو بخورن، یا صبر کنن و دو تا شکلات بگیرن. بین این بچه‌ها، دو تا برادر دوقلو با هم تو یه اتاق بودن. یکی‌شون سریع شکلاتش رو خورد، اما اون یکی صبر کرد و منتظر آزمایشگر موند. آزمایشگر برگشت و، برخلاف توافق، به دو تاشون یه شکلات دیگه هم داد. ‌

در مورد بقیهٔ کشورها نمی‌دونم، اما به نظر می‌آد که، برای ایران، این آزمایشْ دقیق پیاده شده بود، و پیامش صراحتاً این بود: «اگه صبر کنید، فقط صبر کرده‌اید، قرار نیست اتفاق بهتری واستون بیفته.»‌ به نظرم، شاید حتی برای تطبیق بیشتر با شرایط دنیای واقعی، آزمایشگر می‌تونست یه پله جلوتر بره و شکلات رو از جلوی بچهٔ بااراده برداره و بده به اون بچهٔ عجول؛ تا دقیقاً از همون اول واسه همه جا بیفته که دارن کجا زندگی می‌کنن.