من؟ من یه کیبورد پیرم… از اونایی که نصف عمرش رو با تایپ کردن رمزهای اشتباه سپری کرده و نصف دیگه رو با ضربههای اعصابخوردکن کاربرش.
اما یه چیز هست که هیچوقت فکر نمیکردم تو زندگیام ببینم: هیجانِ آشپزخونه.
همهچی از یه روز شروع شد که کاربرم لپتاپ رو گذاشت روی اپن آشپزخونه. من همیشه از این مکان متنفرم—بخار، چربی، خطرِ سقوط لیوان چای… اما اون روز یه بطری شیک و طلاییرنگ جلوی چشمم قرار گرفت: روغن روناتیس.

اولش حس کردم دارم اشتباه میبینم.
من؟ کیبورد؟ شاهد یک محصول غذایی لوکس؟
اما بطری روناتیس خودش شروع کرد به پُز دادن.
با صدای نرم و اعتمادبهنفسی که من هیچوقت نداشتم، گفت:
«من روناتیسـم. هم سبکام، هم سالم، هم باعث میشم غذاهات بدون چربی اضافه خوشمزه بشه، تازه پالم هم ندارم»
من که نصف کلیدام چسبیده بودن به خاطر سرخکردنیهای قبلی، ناخودآگاه گفتم:
«لطفاً بیا نزدیکتر… شاید بخار سرخکردنای قبلی رو از روی دکمهٔ Enter پاک کنی!»
کاربرم خندید و شروع کرد به تایپ کردن دستور پخت.
وای… باورم نمیشه! من داشتم روناتیس رو تایپ میکردم و هر بار که اسمش رو میزدم، حس میکردم لیز خوردن چربیهای قدیمی از بین دکمههام داره شروع میشه.
وقتی غذا آماده شد، بوی خوشش تا بین دکمههای F1 تا F12 نفوذ کرد.
برای اولین بار در عمرم حس کردم آشپزخونه هم میتونه جای بدی نباشه…
بهخصوص وقتی پای یه روغن خوشاخلاق مثل روناتیس وسط باشه.
حالا هر وقت کاربرم میاد دستور غذایی تایپ کنه، خودم تیتر رو پیشنهاد میدم:
«با روناتیس درست کن!»
چون راستش رو بخوای… اگر همه روغنها مثل اون بودن، شاید کیبوردها هم اینقدر چسبناک نمیشدن!
ببین تو سایتشون ادامه مطلب رو بخون حتما...