
در نگاه اول، تمام فیلمهای مارتین اسکورسیزی درباره تصویر درونیای است که شخصیتهای فیلم از خود دارند. The Departed نیز از این قاعده مستثنی نیست. فیلمی با ایفای نقش بازیگران مطرحی همچون لئوناردو دیکاپریو، جک نیکلسون، مت دیمون، مارک والبرگ و خیلیهای دیگه. برد پیت قرار بود جزو یکی از بازیگران این فیلم باشه اما در نهایت به عنوان تهیه کننده در تیم تولیدی حضور پیدا کرد. این فیلم به حدی مورد قبول منتقدان و مخاطبان خودش قرار گرفت که تونست 4 جایزه اسکار و یک جایزه گلدن گلوب رو برای اسکورسیزی به همراه داشته باشه؛ اولین و تا به اینجا تنها جایزه اسکاری که اسکورسیزی تونسته دریافت کنه. Departed که ترجمه فارسی آن "رفتگان" است، داستان دو مامور متناقض پلیس را روایت میکند که در دو سوی مختلف، در حال خدمت به عموم هستند. این فیلم نمایی جدید از خیانت و جامعهای که از درون میپوسد را به تصویر میکشد. پیچیدگی داستان به حدی زیبا به تصویر کشیده شده که جای خوب و بد عوض میشود؛ فرشته ماسک شیطان را میزند و شیطان در نقش فرشته ظاهر میشود. Infernal Affairs از الن ماک و اندرو لاو که در سال 2002 به روی پرده های سینما رفت و به یکی از بهترین فیلمهای هنگکنگ تبدیل شد، الهامبخش اسکورسیزی در ساخت فیلم Departed بود. فیلمی که تمام خواستههای اسکورسیزی را در خود دارد، از خیانت و خشونت گرفته تا پیچیدگی داستانی لازم و فضای فیلم. فرقی که اثر اسکورسیزی با نسخه هنگکنگی این فیلم داشته، بازیگران انتخاب شده، محل وقایع داستان و فضای فیلم بود که همواره همان فضای تاریک و تم اسکورسیزی را دارا بوده. فیلم های اسکورسیزی درباره این نیست که چه اتفاقی میافتد بلکه در اینباره است که آن اتفاقات به چه شکلی به وقوع میپیوندد. کالین سالیوان (با ایفای نقش مت دیمون) یک پسر جوان است که در بوستون بزرگ شده. فرانک کاستلو (با ایفای نقش جک نیکلسون) با دیدن این پسر جوان، از همان کودکی روی او سرمایه گذاری میکند و به عنوان جاسوس، وی را وارد نیروی پلیس میکند. از آن طرف بیلی کاستیگان (با نقشآفرینی لئوناردو دیکاپریو) را شاهد هستیم که با وجود خانواده تقریبا خلافکارش، در تلاش است تا به نیروی پلیس بپیوندد و در آخر به عنوان جاسوس وارد باند کاستلو میشود. هر دو شخصیت در ماسکهای خود پله های موفقیت را بالا میروند؛ کالین مدام ترفیع میگیرد و بیل نیز در باند کاستلو به شخصیت مهمتری تبدیل میشود.
نکته جالبی که برای من مطرح شد، این بود که جک نیکلسون و اسکورسیزی به اندازه کافی با هم همکاری نداشتند. به نظرم اسکورسیزی به خوبی از استعداد بازیگری نیکلسون استفاده کرده و وی را نه به عنوان یک پدرخوانده و نه به عنوان یک موش کثیف، بلکه یک آدم باهوش به تصویر کشیده که در آخرین سکانسهای فیلم در شرایطی قرار میگیرد که اطلاعات کافی ندارد و همین اتفاق، موضوع را پیچیدهتر میکند. نقل قولی از همینگوی موجود است که میگوید: زمانی که بعد از انجام یک کاری حس خوبی داشته باشی، آن کار خوب است و زمانی که حس بدی داشته باشی، آن کار بد است.
این درباره دو شخصیت متناقص هم صدق میکند و دیکاپریو و دیمون به خوبی این تناقض را به تصویر کشیدهاند. آنها براساس دروغ زندگی خود را ساختهاند و ذات و طبیعت حرفها و حرکاتشان آنها را آزار میدهد. در آن بین روانشناس زنی به نام مدلین (با نقشآفرینی ورا فارمیگا) را شاهد هستیم که ماهیت کار آن، ارتباط برقرار کردن با بیمارانش است و زمانی که دو شخصیت بیل و کالین با او ارتباط میگیرند، رشته پیچشی داستان اسکورسیزی بیشتر میشود. تئوری هایی هم وجود دارد که میگوید، اسکورسیزی شخصیت کالین را به شکلی همجنسگرا نمایش داده؛ نشونه هایی که از دیالوگ های آغازین این شخصیت تا مشکلاتش با مدلین ظاهر میشه. برخی های معتقدند که این نشان دهنده دو رو بودن شخصیت است و کالین علاوه بر اینکه از درون تبهکار و از بیرون پلیس است، از درون همجنسگرا و از بیرون دگرجنسگرا. البته تمامی اینها حدسیات مخاطبان است و تاییدی نسبت به این موضوع وجود ندارد :) هیجان این فیلم در طول زمان بیشتر و بیشتر میشود. اولش فکر میکنید که داستان پایان مشخصی دارد اما همینطور که ادامه میدهید، پیشبینی موضوع سختتر میشود، تعجب و سوالات مغزتان بیشتر میشود و روابط بین کاراکترهای فیلم هم پیچیدهتر. در آخر Departed وجدان را به بازی میگیرد و امتحان میکند. مثل زمانی که شما گناهی مرتکب میشوید و در درگاه پروردگار میگویید: من این کار را اشتباه انجام دادم، احساس گناه میکنم اما خدایا، مگر کار دیگری میتوانستم بکنم؟ همانطور که یکی از منتقدان راتن تومیتوز میگوید: The Departed دیدگاهی انکار ناپذیر از جامعه ای است که از درون می پوسد و اسکورسیزی به بهترین نحو این موضوع را به تصویر کشید.