اگر کمی تاریخ خوانده باشید، میبینید جنگ همیشه آدمها را غافلگیر کرده است. این غافلگیری فقط سهم سربازها نیست؛ کاسبها، سرمایهداران و حتی آدمهای معمولی که فکر میکردند زندگی همین روال خطیِ امروز را دارد، بیشترین ضربه را خوردهاند.
پیش از جنگ جهانی اول (۱۹۱۴)، دوران موسوم به «عصر زیبا» (La Belle Époque) در اروپا حاکم بود. اقتصاد رشد میکرد، تجارت جهانی در اوج بود و همه فکر میکردند دوران جنگهای بزرگ به پایان رسیده است. اما با ترور آرشیدوک فردیناند، ورق برگشت. جالب است بدانید در آن زمان، بورس نیویورک و لندن برای ماهها تعطیل شدند تا از سقوط کامل جلوگیری کنند. داراییهایی که تا دیروز ارزشمند بودند، ناگهان به کاغذپاره تبدیل شدند.
مسئله دقیقاً همینجا است: در زمان جنگ، قواعد بازی عوض میشود، اما خیلیها همچنان با قوانین زمان صلح بازی میکنند. در ادامه، نقشه راهی را مرور میکنیم که تاریخ برای حفظ سرمایه در دوران بحران به ما آموخته است.
در روزهای عادی، سرمایهگذاری یعنی صبر کردن، سود مرکب و برنامههای ۱۰ ساله. اما وقتی صدای طبل جنگ میآید، سرمایهگذاری تبدیل به «مدیریت بقا» میشود. هدف دیگر این نیست که چقدر سود میکنید؛ هدف این است که مطمئن شوید فردا هنوز روی صفحه بازی حضور دارید.
بهترین سرمایهگذاری در زمان جنگ معمولاً جذاب نیست؛ نه هیجان دارد و نه داستان موفقیت یکشبه. اما یک ویژگی حیاتی دارد: شما را کمتر غافلگیر میکند.
بیایید سری به تاریخ خودمان بزنیم. در دوران قحطی بزرگ ایران (۱۲۹۶–۱۲۹۸) یا زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، کسانی که صرفاً «ملاک» بودند و زمینهای وسیع داشتند اما مهارت خاصی نداشتند، به شدت آسیب پذیر شدند. زمین را نمیشد جابهجا کرد و مشتری هم نداشت. اما آدمهایی که بلد بودند چیزی بسازند، تعمیر کنند، درمان کنند یا معامله کنند، دوام آوردند. مهارت در زمان جنگ، فقط ابزار درآمد نیست؛ بیمهی عمر است.
رخداد واقعی: در بحران اقتصادی ونزوئلا (از سال ۲۰۱۳)، مهندسان و پزشکانی که مهارتهای خود را به صورت فریلنسری و آنلاین به بازارهای خارجی عرضه کردند، توانستند با درآمد دلاری زندگی خود را نجات دهند، در حالی که صاحبان کسبوکارهای سنتی ورشکست شدند.

«نقدشوندگی» کلمهای است که در کتابهای دانشگاهی خشک و رسمی به نظر میرسد، اما در بحران، معنای واقعیاش یعنی: اختیار. در زمان جنگ، داراییای که فقط روی کاغذ ارزش میلیاردی دارد (مثل یک ویلای لوکس در منطقهای که کسی خریدارش نیست)، دردسر است. دارایی خوب آن است که اگر لازم شد، سریع و بیدردسر تبدیل به ابزارهای حیاتی شود: غذا، دارو، امنیت یا بلیط خروج. خیلیها در تاریخ ثروتمند بودند اما فقیر از دنیا رفتند، چون دارایی داشتند اما نقدینگی نداشتند.
طلا همیشه در زمان جنگ سر زبانها میافتد. نه به این خاطر که قرار است شما را یکشبه پولدار کند، بلکه چون مردم به دنبال چیزی میگردند که وابسته به امضای یک رئیسجمهور یا اعتبار یک بانک مرکزی نباشد. در امپراتوریهای قدیم، در جنگهای جهانی و حتی در بحرانهای معاصر، طلا نقش لنگر را بازی کرده است، نه بادبان. یعنی جلوی غرق شدن شما را میگیرد، اما لزوماً سرعت حرکتتان را زیاد نمیکند.
مثال تاریخی: در سال ۲۰۲۲ و با شروع جنگ روسیه و اوکراین، در حالی که بازار سهام و ارزهای دیجیتال دچار نوسان شدید شدند، قیمت طلا در بازارهای جهانی به سرعت به مرز ۲۰۷۰ دلار در هر اونس نزدیک شد. سرمایهگذاران به طور غریزی به سمت این پناهگاه امن هجوم بردند.
اشتباه رایج در زمان جنگ این است که آدم فکر کند باید حتماً یک حرکت بزرگ و انتحاری بزند. اما تاریخ میگوید بیشترین آسیبها از تصمیمهای هیجانی آمده است، نه از احتیاط. تنوع در سبد دارایی (Portfolio) در زمان جنگ معنی متفاوتی دارد: (تنوع جغرافیایی: همه چیزتان در یک شهر یا کشور نباشد.)، (تنوع ارزی: وابسته به یک واحد پولی نباشید.)، (تنوع دسترسی: بخشی نقد، بخشی کالای فیزیکی و بخشی مهارت.)
در زمان جنگ، بازار شایعه داغتر از بازار سکه است. آگاهی خبری یعنی هر لحظه اخبار را چک کنید و بترسید؛ اما آگاهی تحلیلی یعنی بدانید هر خبری لزوماً مهم نیست و هر توصیهای ارزش گوش دادن ندارد. در بحرانها، کسانی که آرامتر تصمیم گرفتند، سناریوهای بد را از قبل مرور کرده بودند و همه تخممرغهایشان را در سبد «خوشبینی» نگذاشته بودند، شانس بیشتری برای عبور داشتند.
در زمان جنگ، برنده کسی نیست که جسورتر است؛ برنده کسی است که کمتر اشتباه میکند. اگر دوست دارید این نگاه تحلیلی را عمیقتر دنبال کنید و درباره پول، تصمیمگیری و مدیریت ریسک در دنیای واقعی (نه پشت میزهای تئوری) بیشتر بخوانید، پیشنهاد میکنم به سایر مقالات من در وبلاگ دونگی سر بزنید. آنجا سعی کردهام از دل تجربه و واقعیت بنویسم تا در روزهای سخت، تصمیمهای بهتری بگیریم.
پیروز و پر روزی باشید.