تصور کنید ساعت ۱۰ صبح است، در حال چک کردن پرتفوی خود هستید و همه چیز آرام به نظر میرسد. ناگهان، یک خبر فوری روی صفحه گوشی شما ظاهر میشود: “تنشهای نظامی در یک منطقه حساس به درگیری مسلحانه تبدیل شد.” قبل از اینکه حتی بتوانید خبر را کامل بخوانید، میبینید که صفحه معاملات بورس با سرعتی ترسناک قرمزپوش میشود. این واکنش، یک رفلکس تقریبا پاولوفی در بازارهای مالی است: خبر جنگ = دکمه فروش. اما چرا؟
آیا این یک واکنش هیجانی و غیرمنطقی است یا منطقی سرد و بیرحم پشت آن پنهان شده است؟ در این مقاله، ما روانشناسی و اقتصاد پشت این سقوط را هم در مقیاس جهانی و هم در بورس خاص و حساس تهران بررسی میکنیم.

سقوط بازارهای جهانی در زمان جنگ، نتیجهی مستقیم یک کلمه است: عدم قطعیت (Uncertainty). بازار سرمایه مثل یک موجود زنده است که از پیشبینیپذیری تغذیه میکند و عدم قطعیت برایش حکم سم را دارد. جنگ، مادر تمام عدم قطعیتهاست. جنگ مدرن فقط در میدان نبرد نیست؛ در اقتصاد جهانی است.
۱. اختلال در زنجیره تامین و تولید
مثال (جنگ اوکراین): با شروع جنگ، قیمت جهانی گندم، گاز طبیعی و نفت سر به فلک کشید. چرا؟ چون دو تا از بزرگترین تامینکنندگان دنیا از چرخه خارج شدند. این یعنی افزایش هزینه برای شرکتهای تولیدی (از نانواییها تا کارخانههای پتروشیمی)، کاهش حاشیه سود و در نتیجه، سقوط قیمت سهامشان.
۲. فرار به سمت داراییهای امن
در زمان بحران، سرمایهگذاران بزرگ (صندوقها، بانکها و نهنگها) پول خود را از داراییهای پرریسک مانند سهام خارج کرده و به پناهگاههای امن میبرند. طلا: هزاران سال است که به عنوان ذخیره ارزش در زمان آشوب عمل میکند. دلار آمریکا: به عنوان ارز ذخیره جهانی، تقاضا برای آن بالا میرود. اوراق قرضه دولتی آمریکا: تضمینشده توسط قویترین اقتصاد جهان. این خروج سرمایه از بورس، فشار فروش سنگینی ایجاد میکند که نتیجهاش سقوط قیمتهاست.
۳. تاثیر روانی و کاهش اعتماد مصرفکننده
جنگ مردم را میترساند. وقتی مردم بترسند، پول خرج نمیکنند. آنها خریدهای بزرگ (ماشین، خانه، لوازم خانگی) را به تعویق میاندازند. این یعنی کاهش درآمد برای شرکتها. بازار سهام که همیشه آینده را پیشبینی میکند، این کاهش درآمد آتی را امروز در قیمتها منعکس میکند. نگاه تاریخی: بورس آمریکا در ابتدای جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام سقوط کرد. حتی پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بازار برای چند روز تعطیل شد و پس از بازگشایی سقوط سنگینی را تجربه کرد.
حالا بیایید به زمین خودمان برگردیم. بورس تهران علاوه بر تمام دلایل بالا، با چند متغیر منحصربهفرد و بسیار خطرناکتر نیز دست و پنجه نرم میکند که اثر جنگ را بر آن چند برابر میکند.
۱. ریسک سیستماتیک ژئوپلیتیک
برای بورسهای جهانی، جنگ معمولاً یک شوک خارجی است. برای بورس ایران، ریسک درگیری نظامی یک ریسک داخلی و همیشگی است. هرگونه تنش در منطقه خلیج فارس، مستقیماً بر شاهرگهای اقتصادی کشور (صادرات نفت، واردات کالا) تاثیر میگذارد و میتواند به تحریمهای فلجکنندهتر منجر شود. این ریسک، در قیمتگذاری سهام شرکتهای ایرانی از قبل لحاظ شده، اما وقوع جنگ آن را از “ریسک بالقوه” به “فاجعه بالفعل” تبدیل میکند.
۲. دلار، پاشنه آشیل بورس تهران
مهمترین تفاوت بورس ما با بازارهای جهانی، وابستگی مرگبار آن به نرخ ارز است. در زمان جنگ: انتظارات تورمی به اوج میرسد. تقاضا برای تبدیل ریال به دلار (برای حفظ ارزش پول و خروج سرمایه) به صورت انفجاری بالا میرود. نرخ دلار جهش میکند.
در این شرایط، حتی اگر یک شرکت صادراتی ریالی سود کند، سرمایهگذار ترجیح میدهد پول خود را از بورس خارج کرده و دلار یا طلا بخرد، چون بازدهی آنها بسیار بالاتر و امنتر به نظر میرسد. بورس در مقابل رقبای قدرتمندی مثل دلار و سکه، بازنده قطعی میدان خواهد بود.
۳. اقتصاد انتظاری و حافظه تاریخی
اقتصاد ایران به شدت بر پایه “انتظارات” کار میکند. حافظه تاریخی مردم پر است از دورههایی که با یک تنش سیاسی، ارزش پول ملی یکشبه سقوط کرده است. به همین دلیل، واکنش سهامداران ایرانی به خبر جنگ، بسیار هیجانیتر و سریعتر از یک سهامدار در نیویورک است. آنها برای حفظ سرمایه خود فرصت چندانی ندارند و اولین واکنش، فروش و تبدیل به دارایی امن است.
جمله معروفی از بارون روچیلد، بانکدار قرن ۱۸، وجود دارد: «زمانی که خون در خیابانها جاریست، بخر!»
این جمله به این معنی است که در اوج ترس و وحشت، قیمت داراییها به زیر ارزش ذاتی خود میرسد و فرصتهای خرید فوقالعادهای ایجاد میشود.
بخشهای برندهی جنگ: صنایع نظامی و دفاعی، شرکتهای امنیت سایبری، و گاهی تولیدکنندگان انرژی و کالا در کشورهایی که از جنگ دور هستند، میتوانند سود کنند.
ریسک بزرگ: تشخیص “کف قیمت” در میانه جنگ تقریباً غیرممکن است و این استراتژی فقط برای سرمایهگذاران بسیار ریسکپذیر با دید بلندمدت مناسب است.
جنگ، یک آزمون استرس شدید برای بازارهای مالی است. این پدیده عدم قطعیت را به سیستم تزریق میکند و باعث فرار سرمایه به سمت امنیت میشود. در ایران، این اثر به دلیل وابستگی به دلار و ریسکهای ژئوپلیتیک داخلی، بسیار شدیدتر است.
راه حل، پیشبینی زمان جنگ نیست؛ بلکه داشتن یک سبد سرمایهگذاری متنوع از قبل از وقوع بحران است. سبدی که بخشی از آن در داراییهای امن (مثل طلا)، بخشی در داراییهای مولد و کمریسک (مانند طرحهای کرادفاندینگ) و بخشی در سهام ارزنده تقسیم شده باشد، میتواند از این طوفانها جان سالم به در ببرد.
در زمانهایی که بورس به دلیل ریسکهای سیستماتیک دچار نوسانات شدید میشود، سرمایهگذاری در طرحهای دونگی که بازدهی مشخص و ریسک کنترلشده دارند، میتواند لنگرگاه امن سبد شما در این دریای طوفانی باشد. این طرحها وابستگی مستقیمی به هیجانات روزانه بازار سهام ندارند و جریان نقدی قابل پیشبینی برای شما ایجاد میکنند.
پیروز و پر روزی باشید.