تنهایی

....
....

مدت هاست روزها را سپری میکنی آدم های دور و برت را می بینی

هریک به نوعی با تنهایی خودشان مشغولند؛یکی تنهایی اش را در کار به آغوش گرفته؛یکی پشت میز اداره اش ؛یکی در عکس های ادیت شده دوربین و اینستاگرامش؛یکی هم شاید در تخت خواب دونفره.

مدت هاست معلقی در بین زمین و هوایی که شاید گاهی نفس کشیدن میان ذراتش سخت و سنگین است‌.

می بینی؛می شنوی؛راه میافتی اما چیزی که باید پیدا کنی نیست

چیزی که مدت هاست می خواهی ببینی نیست

گاهی به دنبالش می گردی

شاید لابه لای کتابی که می خواهی شروع به خواندنش کنی

آهنگ غمگینی که گویی مناسبتر از خودت حالت را می داند

فیلم یا سریال عاشقانه ای که آرتیستش خوب بلد است دل ببرد

حتی انیمیشینی کودکانه که یادت میاورد روزی چقدر کوچک و ناتوان بودی

اما پیدا نمیشود که نمی شود

گاهی چقدر نمی شود

حجم نشدن ها انقدر زیاد است که از خودت یادت می رود.

ولی کاش یادت برود غصه خوردن ها را

کاش یادت برود دویدن ها و نرسیدن ها را

کاش یادت برود آدم هایی که بر ترس های دلت اضافه کردند

کاش یادت برود..

منصوره.میرزایی