گاماس گاماس به سبک ارمنی‌ها!

سلام! سلام! میخوام تو این نوشته در مورد اصطلاحی که از ما ارمنی‌ها معمولا نقل میشه براتون بگم! گاماس گاماس یا همون قدم به قدم، آسته آسته و... البته با ذکر مثال :)

من ایسمینار (بچمو میگم) رو گاماس گاماس بزرگش کردم! شبکه دوستانمو گاماس گاماس بزرگ کردم! برند شخصیمو گاماس گاماس بزرگ کردم! از همون زمانی که یه نفره ایسمینار رو شروع کردم، بعد از یکسال فرید بهم اضافه شده و بعد جدا شد، بعد از دو سال مارینا و نهایتا از سال نود و شیش آدرینه و سه نفر شدیم برای شروع یه ماجراجویی جدید! ماجراجویی‌مونو میتونین اینجا بخونین: بلاگر کجا و من کجا!

هیچ وقت یادم نمیره، اواسط مهر نود و هفت بود که تصمیم گرفتیم برای بچم تولد یه سالگی بگیریم (یک + چهار، یک سال متمرکز شده بودیم روش، چهار سال فقط سرپاش نگه داشته بودیم)! 21 مهر تولدش بود، میخواستم یه جشن باحال براش بگیرم اما فقط هفت روز مونده بود! میخواستم حداقل 40-50 نفر و یه جشن توپول باشه اما زمان کم بود، از مرکز نوآوری ساموسنگ-امیرکبیر که اونجا بودیم درخواست کردیم سالن کنفرانسشون که 35 نفره بودو بدن بهمون، طبق معمول همیشه حمایتمون کردن و حتی تو بعضی هزینه‌ها کمک کردن (البته شک داشتن که واقعا پر میشه یا نه!)، کلا بودجه‌مون دویست هزار تومن بود! یه رویداد درست و حسابی با فقط 200 هزار تومن و 7 روز زمان! فکرشو کنین؟!

من، مارینا، آدرینه، محمد و علیرضا پویا (محمد و علیرضا تازه یکی دو هفته بود پیشمون بودن و انتظاری واقعا ازشون نمیرفت اما از جون مایه گذاشتن) بودیم، همین پنج نفر، با آرش سروری صحبت کردم، با اینکه وقت نداشت قبول کرد تا بیاد برای اجرای مراسم، از کاوه یزدی فرد رفیق گلم خواستم یه تاک 20 دقیقه‌ای داشته باشه که اونم بر خلاف انتظارم قبول کرد! واسه فیلمبرداری از تیم خوب موج‌نگار خواستم بیان که اونا هم لطف داشتن بهم و اسپانسرینگ اومدن، از مهمانو برای پذیرایی خواهش کردم که با 50 درصد تخفیف اومدن پای کار! 2-3 روز بیشتر به مراسم نمونده بود که همه چیز تقریبا افتاد رو روال و آماده شدیم برای دعوت از مهمون‌ها!

یه لیست 75 نفری آماده کردیم از مهمون‌های ویژه، مهمون‌هایی که هر کدوم یا برند بودن یا نماینده یه برند، هر کی لیست رو نگاه می‌کرد می‌گفت (یا تو دلش یا به زبون میاورد): پسر چی فک کردی! میخوای اینا پاشن بیان! مگه فک میکنی کی هستی! تازه تو این زمان کم! حتی خودمم شک کرده بودم، بهتره بگم شک کرده بودیم!

دیگه بادا باد، شروع کردم یکی یکی پشت هم کارت دعوت فرستادن و ازشون دعوت کردم که بهم افتخار بدن و بیان و در کمال ناباوری اکثرا قبول کردن که بیان یا اگه نمیتونستن بیان یه دلیل واقعا موجه داشتن! البته بعضیا حتی پیامم رو هم سین نکردن یا اصلا براشون مهم نبود، خودشون میدونن :)

خلاصه واقعا داشت جشن ما یه جشن باحال میشد، همه چیز سر جاش بود و اون روز فرا رسید، کل اینستاگرام شده بود سلفی و عکس و تگ ایسمینار! همه تولد بچمو تبریک میگفتن... میدونین چه حسی داشتم اون موقع؟ همون موقعی بود که شش ماهه اول سال در به در دنبال سرمایه‌گذار بودیم اما امان و صد امان... حس ترد شدن از طرف سرمایه‌گذارا تبدیل شده بود به حس غرور! الان درک کردین؟

یه روز رویایی با یه مراسم با کمترین نقص و یه فستیوال عالی! تو سالن نه تنها جا برای نشستن نبود بلکه جا برای راه رفتن هم کم بود! به نظرم همه چیز خوب پیش رفت، همه مهمونامون راضی بودن و بعضی‌ها خوب به جوابشون رسیدن، اگه بخوای میشه! اگه با آدم‌ها مثل آدم رفتار کنی و دوستشون داشته باشی و بهشون پالس مثبت بفرستی، اونام تنهات نمیذارن و واقعا هم تنهام نذاشتن، البته ایسمینارو تنها نذاشتن و همه اومدن! داشت یادم میرفت، مهری شریفی، بیتا حلت، امین پیراش، بهنام انبارلویی، آقای اقبالی، علی ایمانی‌پور و... جزو تیم ایسمینار نبودن اما واقعا مثل اعضای خونوادمون بهمون کمک کردن تو مراسم!

یه پست هم در مورد این رویداد تو پیج اینستاگرامم منتشر کردم که اگه دوست داشتین ببینش:

instagram.com/p/Bo7ieA0AQNL

خلاصه شب همون روز برای افتر ایونت با تیم رفتیم پیتزا ایران-ایتالیا :) همون شب و همون جا گفتم سال بعد همین تاریخ یه رویداد برگزار میکنیم 400 نفره! فکر نکنم از اون جمع هیچکی واقعا باورش شده بود! بجز من! شاید فک میکردن جو زده شدم، اما امسال 21 مهر اینبار تولد ایسمینار رو میگیریم با این تفاوت که اینبار تولدِ وبیناره، یه روز برای خودِ خودِ خودش، روز وبینار یا Webinar Day! میخواد 400 نفره باشه، اینبار بودجمون یکم بیشتره :) اما دوباره میخوایم باهامون باشیم تا گاماس گاماس سال آینده رویدادو بکنیمش 1000 نفره :) من خوشبینم، شما چطور؟!