
سلام :)
امروز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
امیدوارم حال دلتون خوب باشه. اگر هم خوب نیست لااقل ادای حال خوبا رو در بیارید!-
نشستم رو تخت اتاق پانسیون و دارم همینجوری مینویسم تا اولین نوشته رو داخل ویرگول پست کنم. تقریبا دو هفته ای میشه برای کار اومدم تهران. کارش خوبه ولی خب تا اولین حقوق باید یکم با سختی زندگی کرد. البته من که عادت دارم چون تقریبا چهار سال تو خوابگاه دانشگاه زندگی کردم. یادمه یه هفته فقط با نون لواش و چای گذروندم! موقعیتی رو تجربه کردم که مجبور شدم سیگار pin بکشم ( آشغال به معنای واقعی ). هر روز پیاده تا محل کار میرم. تقریبا چهل و پنج دقیقه طول میکشه. موقع برگشت هم پیاده برمیگردم. با اینکه نای راه رفتن ندارم ولی وقتی یادم به باقی مانده حسابم میوفته حال راه رفتن رو پیدا میکنم. به قول شاعر:
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفرهای که تهی بود، بسته خواهد شد
البته برای به تحقق رسیدن بیت دوم فعلا مونده ولی ما امید داریم!
خیلی دوست داشتم از دست آوردهای این چند وقت اخیر در زمینه جاوا اسکریپت و nodejs بنویسم ولی الان اصلا حوصله ندارم :(
شاید پست بعدی...