قورمهسبزیهای مادرم، بینظیر است. او سبزیهایش را از باغهایی که در آن پمپ آب، نشانه آبیاری با آب چاه است، میخرد. خودش با آن کمر جراحیشده و پلاتیندارش به همراهی پدرم، مینشیند و باحوصله آنها را پاک میکند و به سلیقه و تننِشَست خودش میشوید. بعد از ساعتها پهنکردن روی ملحفه مخصوص، به اندازه میلیمتریِ مورد نظرش خرد میکند و بعد سرخ میکند. تنها تفاوت کار آمادهسازی سبزی نسبت به بیست سال قبلش، استفاده از سبزیخرد کن برقی بهجای چاقو و ساتور و سینی رویی است؛ همین. میرسیم به فرآیند بارکردن. باید از شب قبل لوبیاهای قرمز خیس بخورد. بعد پیازهای نگینی خردشده با گوشت گوسفندی حسابی تفت بخورد و زردچوبه، بدون نمک (که گوشت سفت نشود) اضافه شده و سپس سبزی قورمه، کمی دوباره تفت میخورد و آب و در قابلمه بسته میشود. از ساعت ۲ بعدازظهر تا ۸ شب، فرآیند جوشیدن و پختن و جاافتادن طول میکشد. لیموهای امانی هم که دو ساعت در آب خیس خورده و تلخیاش گرفته شده، سه ساعت بعد به خورشت اضافه میشود. نمک و آبغوره هم تقریبا دو ساعت قبل از سرو به درون قابلمهای که آرام در حال قُلخوردن است، ریخته میشود.
من دختر مادرم هستم اما خیلی پرمشغلهتر.
امروز سبزی قورمه را از سبزیخرد کنی محله گرفتم. با گوشت و پیاز کمی تفت دادم و بعد لوبیاهای نخیسانده از قبل و لیمو امانی و نمک و زردچوبه را همه با هم در زودپز ریختم و درش را بستم و یک ساعت و نیم بعد با کته، سر میز سرو کردم. خوشمزه هم شد.
قبول دارم آن طعم قورمهسبزی مامانپز را با آن همه وسواس و قاعده و قانون، نمیدهد اما برای خودش خورشتی شده است.
خیلی وقتها دلم میخواهد با خیال راحت، دو سه ساعت وقت داشته باشم تا به علاقهمندیهایم در نویسندگی و نقاشی بپردازم اما تقریبا هیچوقت میسر نمیشود. دو راه بیشتر برایم نمیماند یا بیخیال آرزوهایم شوم، یا از دهدقیقههای پیشآمده به بهترین شکل بهره ببرم.
به این باور رسیدهام که این دهدقیقهها را پاس داشتن، کیمیاگری است.
اگر منتطر مهیاشدن تمام شرایط باشیم؛
اگر همیشه پیرو قوانینی باشیم که حتی نمیدانیم بعضی از آنها برای چه پدید آمدهاند؛
متوقف خواهیم شد.
گاهی وقتها روی خیلی از ایدهآلها باید چشم ببندیم و حرکت کنیم.
تاخیر بهخاطر مهیانبودن شرایط، سفره عملکردمان را خالی میگذارد.
گرسنگی ضعف میآورد.
آیا شما منتظر شرایط ایدهآل میمانید؟