ویرگول
ورودثبت نام
صنم رضایی
صنم رضاییدر حال نوشتن...
صنم رضایی
صنم رضایی
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

شاید مقدمه... .

نوشتن آسان ترین کار ممکن برای من و همزمان سخت ترین کار برای من است. مثل همین حالا که دارم می نویسم و پرت و پلا می نویسم. مثل حالا که دوست دارم بهترین متن دنیا را بنویسم و همزمان هیچ اشتیاقی برای نوشتن ندارم. حالا که دارم فکر می کنم خیلی وقت است که هیچ ذوقی برای هیچ کاری ندارم. یعنی تا می آیم کاری را شروع کنم بعد از آن مغزم یک علامت سوال خیلی بزرگ نشانم می دهد که خب بعدش چه؟ تهش چه؟ مثلا جایزه نوبل ادبیات گرفتی تهش چه؟ یا دکتری گرفتی بعدش چه؟ شاید به یک پوچی عظیم رسیده ام و شاید هم به یک کشف درونی که البته اگر اینگونه باشد مکتب من می شود پوچ گرایی جهان هستی که دلم نمی خواهد اینگونه باشم. من آدمی هستم که پشت کوچک ترین اتفاق این دنیا دلیل بزرگی می بینم.

خیلی قدیم ترها که آتش نوشتنم تندتر بود و پشت سر هم داستان و داستانک و متن و گزارش برای سایت های مختلف و مسابقات داستان نویسی می نوشتم، آن قدر دنیا برایم رنگ رنگ بود که خدا می داند. گنجشک می خواند و من می نوشتم، ماه در وسط آسمان بین ابر ها گم می شد و پیدا می شد و من می نوشتم، یادداشت های گوشی ام پر بود از متن. حتی یاد آن دوران حالم را خوب می کند. ولی حالا چه؟ روحم را باید از توی دالان تاریک و نمور روزمرگی ها با یک چراغ قوه خیلی خیلی قوی پیدا کنید، یک چک بخوابانید زیر گوش روح کز کرده ام تا مگر به خودش بیاید و بفهمد روزگاری چه پروازهایی داشته به عالم خیال.

خلاصه کلام را بگویم اینجا دفتر مشق من است. متن هایم هیچ سر و ته ندارند. بیشتر می نویسم تا روحم را بیدار کنم. روحی که همیشه با من است حتی اگر جسمم بمیرد. باید خیلی روی روحم کارکنم. شما هم همین کار را کنید. برایش کتاب های خوب بخوانید، موسیقی های خوب برایش بگذارید و رهایش نکنید توی برهوت دنیا و مواظب خستگی هایش باشید... . راستی چرا هی می نویسم شما؟ مگر قرار است غیر از من کسی این پاره متن های بی سر و ته را بخواند؟ شاید هم بخواند، من این طور تصور می کنم که بخواند. خدا کند که بخواند... .

محدثه رضایی

جایزه نوبلداستان نویسینویسندگی
۶
۵
صنم رضایی
صنم رضایی
در حال نوشتن...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید