ویرگول
ورودثبت نام
مسیح خدابخشیان
مسیح خدابخشیاناینجا از صنعت سرگرمی به خصوص اتاق فرار، فضاهای بازی، بازی‌های محیط و بازی‌های رومیزی می‌نویسم.
مسیح خدابخشیان
مسیح خدابخشیان
خواندن ۵ دقیقه·۲ ماه پیش

از میز بازی تا میز غذا: آنچه فکرکده با کافه‌بازی کرد

کالبدشکافی یک مسیر ۹ ساله در اکوسیستم بوردگیم ایران

مفهوم «کافه‌بازی» یا «کافه بوردگیم» در ایران پدیده‌ای نوظهور است که عمر آن به حدود یک دهه می‌رسد. حوالی سال‌های ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵، هم‌زمان با رشد جهانی بوردگیم و شکل‌گیری کامیونیتی‌های کوچک اما جدی در ایران، نخستین تلاش‌ها برای ایجاد فضاهایی که بازی رومیزی را از چهاردیواری خانه‌ها و جمع‌های محدود بیرون بیاورند آغاز شد.

کافه‌بازی کندو در شیراز به‌عنوان اولین نمونه‌ی شناخته‌شده، و پس از آن شکل‌گیری کافه بوردگیم در تهران که بعدها با وب‌سایت «رومیز» پیوند خورد، نقطه‌ی شروع حرکتی بودند که ماهیتی فرهنگی داشت. این فضاها صرفاً محل ارائه‌ی غذا و نوشیدنی نبودند؛ بلکه نقش Third Place برای یک ساب‌کالچر نوپا را ایفا می‌کردند. جایی برای یادگیری، تجربه، تعامل و شکل‌گیری کامیونیتی.

در همین دوره، مجموعه‌های دیگری مانند کافه گیک نیز متولد شدند و آرام‌آرام اکوسیستم کوچکی شکل گرفت که محور آن «بازی» بود، نه «دکور بازی».

در نسل اول کافه‌بازی‌ها:

  • گیم‌مستر فروشنده نبود، معلم بود

  • بازی‌ها ویترین نبودند، جریان داشتند

  • مشتری، «تیم» بود نه «میز شماره ۷»

این فضاها سودهای عجیب نداشتند، اما چیزی داشتند که بعداً نایاب شد:
هویت.


ورود فکرکده؛ شروعی کوچک با رؤیایی بزرگ

مجموعه فکرکده در دی‌ماه ۱۳۹۵ فعالیت خود را در فضایی داخل یک باشگاه ورزشی زنانه آغاز کرد؛ فضایی که عملاً بدون تغییر دکور جدی و با حداقل امکانات و تعداد محدودی میز و بازی راه‌اندازی شده بود. این شروع، برخلاف روایت‌های بعدی برند، نه یک لانچ پرزرق‌وبرق، بلکه یک استارت حداقلی و آزمایشی بود.

با این حال، همین فضا به سکوی پرتابی برای توسعه‌ی بعدی مجموعه تبدیل شد. نخستین شعبه‌ی مستقل در خیابان جردن شکل گرفت و پس از آن، مسیر توسعه با سرعتی چشمگیر ادامه پیدا کرد؛ توسعه‌ای که تهران و شهرستان‌ها را دربر گرفت و فکرکده را به یکی از شناخته‌شده‌ترین نام‌ها در فضای عمومی کافه‌بوردگیم تبدیل کرد.

اما از همان ابتدا یک تفاوت بنیادین در رویکرد وجود داشت:

در حالی که بسیاری از کافه‌بازی‌های اولیه با نگاه کامیونیتی‌محور و فرهنگی شکل گرفته بودند، فکرکده با نگاهی کاملاً تجاری وارد این حوزه شد.

تضاد ماهوی: بیزینس اسکیل‌پذیر در برابر ساب‌کالچر

این تفاوت رویکرد، در ادامه‌ی مسیر خود را به‌وضوح نشان داد.

در مدل فکرکده، شاخص‌های موفقیت نه بر اساس عمق تجربه‌ی بازی، شکل‌گیری کامیونیتی یا نقش فرهنگی در توسعه‌ی بوردگیم، بلکه بر اساس:

  • توسعه‌ی شعب

  • دیده‌شدن رسانه‌ای

  • برندسازی

  • حضور در مصاحبه‌ها و رویدادهای کارآفرینی

تعریف می‌شد.

عدم نیاز مالی مؤسسین به سود عملیاتی، این امکان را فراهم کرده بود که تمرکز اصلی بر «ویترین موفقیت» باشد، نه بر کیفیت تجربه‌ی بوردگیم.

این همان نقطه‌ای است که یک ساب‌کالچر وارد منطق هاسپیتالیتی می‌شود؛ جایی که بازی از «هدف» به «ابزار افزایش ماندگاری مشتری» تبدیل می‌شود.

یک کافه‌بازی واقعی درآمدش را این‌طور می‌سازد:

  • زمان طولانی حضور تیم

  • آموزش بازی

  • تکرار مراجعه

  • جامعه وفادار

اما فکرکده خیلی زود رفت سراغ مدلی که برای هاسپیتالیتی جواب می‌دهد:

  • منوی سنگین

  • قیمت بالا

  • گردش سریع میز

  • فضای لاکچری برای جذب مخاطب عمومی

این مدل برای رستوران عالی است اما برای کافه‌بازی کشنده است. چون در این مدل، بازی باید کوتاه، ساده و تزئینی باشد.

توسعه‌ی شعب؛ رشد یا تورم؟

شعبه‌ها باز شدند. تابلوها فروخته شد. شهرستان‌ها وارد شدند.

اما سؤال این است:

چند نفر از خریداران تابلو امروز هنوز فعال‌اند؟

واقعیت این است که بسیاری از آن‌ها با وعده‌ی یک بیزینس آماده وارد شدند و با یک کافه‌ی پرهزینه و بدون کامیونیتی تنها ماندند.نتیجه فقط تعطیلی چند شعبه نبود.
نتیجه این شد که:

سرمایه‌گذار بعدی به کل مفهوم کافه‌بازی بی‌اعتماد شد. این ضربه‌ای بود که به یک صنف نوپا وارد شد، نه به یک برند.

تغییر کارکرد: از گیم‌کافه به رستوران با تم بازی

پس از دوران کرونا و تعطیلی بسیاری از کافه‌بازی‌های کوچک‌تر و کامیونیتی‌محور، فکرکده در موقعیتی قرار گرفت که می‌توانست به مرجع این حوزه تبدیل شود. اما مسیری که انتخاب شد، مسیری متفاوت بود.

فضاها به‌سمت لاکچری‌تر شدن رفتند.
تمرکز بر F&B افزایش یافت.
قیمت‌ها بالا رفت.
و انتخاب بازی‌ها به سمت عناوین ساده، سریع و مناسب مشتریان عمومی تغییر کرد.

در این مدل، مخاطب اصلی دیگر گیمر نبود؛ بلکه مشتری‌ای بود که برای صرف غذا و گذراندن وقت آمده و بازی تنها یک سرگرمی جانبی برای او محسوب می‌شد. نتیجه آن شد که بوردگیم از محور تجربه به عنصر دکوراتیو تبدیل شد.

شکاف با کامیونیتی بوردگیم

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این تغییر، فاصله گرفتن گیمرهای واقعی از این فضاها بود.

کافه‌بوردگیم، در تعریف کلاسیک خود، محل برگزاری گیم‌نایت‌ها، تجربه‌ی بازی‌های سنگین، آشنایی با طراحان و شکل‌گیری شبکه‌های انسانی است.
اما وقتی مدل اقتصادی بر پایه‌ی گردش سریع میز و فروش غذا تعریف شود، چنین فعالیت‌هایی عملاً غیرممکن می‌شوند.

در نتیجه، فکرکده به فضایی برای مخاطب آماتور تبدیل شد؛ مخاطبی که بازی برای او تجربه‌ای سطحی و گذراست.

گیمر حرفه‌ای برای فضا اعتبار می‌آورد:

  • بازی جدید وارد می‌کند

  • دیگران را آموزش می‌دهد

  • جریان می‌سازد

وقتی او حذف شود، فضا فقط مشتری دارد، جامعه ندارد.

و فکرکده دقیقاً همین مسیر را رفت.

تلاش برای تولید بردگیم؛ پروژه‌ی بازار و شِف

فکرکده برای تثبیت روایت فرهنگی خود، وارد حوزه‌ی تولید بردگیم نیز شد که خروجی آن چیزی نبود جز:

  • کپی برخی بازی‌های خارجی

  • تولید عناوینی مانند «بازار» و «شف»

در این میان، کیفیت آرت‌ورک و تولید فیزیکی قابل‌قبول و حتی در مواردی قابل‌تحسین بود. اما مشکل اصلی در گیم‌پلی بود؛ جایی که این بازی‌ها نتوانستند مکانیک‌هایی نوآورانه یا تجربه‌ای عمیق ارائه دهند و در نتیجه جایگاهی در بازار ایران پیدا نکردند.

این پروژه نیز، به‌جای آن‌که به شکل‌گیری یک جریان طراحی بازی کمک کند، بیشتر در سطح ابزاری برای برجسته کردن موسس اصلی آن بود.

فروپاشی هویت اولیه

آنچه امروز از فکرکده باقی مانده، دیگر یک کافه‌بردگیم به معنای کلاسیک آن نیست.

ما با فضایی مواجه‌ایم که در آن:

  • قلیان

  • غذای رستورانی

  • دورهمی‌های عمومی

  • بازی مافیا

نقش اصلی را دارند و بردگیم به عنصر تزئینی تبدیل شده است.

ترکیبی از قهوه‌خانه، رستوران و کافه با چند قفسه بازی، تصویری است که بیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی تغییر کامل کارکرد اجتماعی این فضاست.

چرا این مسیر مهم است؟

نقد فکرکده صرفاً نقد یک برند نیست.

این یک کیس‌استادی است از این‌که:

وقتی سرمایه و منطق توسعه‌ی تجاری بدون درک ماهیت یک ساب‌کالچر وارد آن می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد.

کافه‌بوردگیم، پیش از آن‌که یک بیزینس باشد، یک پلتفرم فرهنگی است.
وقتی این پلتفرم به ابزار هاسپیتالیتی تبدیل شود، هویت خود را از دست می‌دهد.

امید؛ نه از جنس نوستالژی

کافه‌بازی با فکرکده شروع نشد که با آن تمام شود. کافه‌بازی واقعی جایی برمی‌گردد که:

  • بازی محور باشد

  • گیمر دیده شود

  • زمان مهم‌تر از گردش میز باشد

یعنی همان جایی که از اول بود.

از میز بازی.
نه از میز غذا.

مسئله افراد نیست، مسئله مدل است

مسئله‌ی اصلی در این مسیر، حضور افراد دارای سرمایه نیست؛
بلکه ورود به یک حوزه‌ی فرهنگی با نگاه صرفاً ویترینی است.

وقتی یک کانسپت، بدون درک عمیق از ماهیت آن، صرفاً به‌عنوان یک دکور برای بیزینس انتخاب شود، نتیجه چیزی جز از دست رفتن هویت نخواهد بود.

امید به بازگشت

با تمام این‌ها، تجربه‌ی کافه‌بوردگیم در ایران هنوز تمام نشده است.

کامیونیتی بوردگیم همچنان زنده است.
طراحان مستقل در حال فعالیت‌اند.
جمع‌های کوچک گیم‌نایت همچنان شکل می‌گیرند.

و شاید، در آینده، دوباره فضاهایی شکل بگیرند که در آن:

نه دکور، بلکه بازی قلب تجربه باشد.

بردگیم
۳
۰
مسیح خدابخشیان
مسیح خدابخشیان
اینجا از صنعت سرگرمی به خصوص اتاق فرار، فضاهای بازی، بازی‌های محیط و بازی‌های رومیزی می‌نویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید