حقیقتش را بخواهید، خستهام.
نه از کار کردن، نه از ساختن، نه از خودِ اتاق فرار.
از ده سال دویدن دنبال بدیهیات خستهام.
از سال ۱۳۹۵ تا امروز، ده سال گذشته. ده سال جلسه، نامه، توضیح، مکاتبه و پیگیری برای چیزی که در تمام دنیا تعریف مشخص دارد. ده سال تلاش برای اینکه یک تفریح جوانانه، مردمی و اشتغالزا، فقط صاحب یک متولی مشخص باشد.
ده سال گذشته و من، با تمام تجربهای که در طراحی، اجرا و توسعه اتاق فرار در ایران داشتهام، هنوز مجبورم یک سؤال ابتدایی بپرسم:
اتاق فرار دقیقاً زیر نظر کدام نهاد است؟
اگر این سؤال جواب روشنی داشت، این متن اصلاً نوشته نمیشد.
برخلاف تصویری که گاهی ساخته میشود، اتفاقاً فعالان اصلی این حوزه، از معدود فعالان صنعت تفریح هستند که خودشان داوطلبانه دنبال قانونگذاری رفتهاند.
در طول این سالها، بارها و بارها به نهادهای مختلف مراجعه شده:
وزارت ورزش و جوانان
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
شورای نظارت بر اسباب بازی
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی
در این مسیر:
دستورالعملهای ایمنی نوشته شده
چارچوبهای محتوای فرهنگی تدوین شده
ضوابط اجرایی پیشنهاد شده
و حتی امروز، سازمان ملی استاندارد برای اتاق فرار، استاندارد فنی مکتوب دارد
یعنی اگر قرار بود این حوزه ساماندهی شود، همهچیز آماده بوده؛
جز یک چیز: یک نهاد که رسماً بگوید من مسئولم.
در مقطعی، اتاق فرار به وزارت ورزش و جوانان سپرده شد.
نتیجه؟
کمتر از پنج درصد مجموعههای فعال کشور موفق به دریافت مجوز شدند.
نه به این دلیل که بقیه غیرایمن بودند یا مشکل محتوایی داشتند، بلکه بهخاطر فرآیندهای مبهم، سلیقهای و عملاً ناکارآمد.
آن دوره، نهتنها کمکی به ساماندهی نکرد، بلکه به یک مثال روشن از بیکفایتی مدیریتی در مواجهه با یک پدیده نو تبدیل شد.
این وضعیت همان زمان هم مایه شرم بود؛
امروز فقط طولانیتر شده است.
در اردیبهشت ۱۴۰۳ اعلام شد که تنظیمگری اتاقهای فرار به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی واگذار میشود.
امروز، حدود یک سال و نیم از آن تصمیم گذشته است.
در این مدت:
نه فرآیند صدور مجوزی آغاز شده
نه دستورالعمل اجرایی شفافی ابلاغ شده
نه مرجع پاسخگوی مشخصی معرفی شده
در عمل، اتاق فرار امروز نه زیر نظر وزارت ورزش است و نه وزارت ارشاد؛
عملاً زیر نظر هیچکس نیست.
در ماههای اخیر، بهویژه در تهران، پلیس اماکن اقدام به پلمپ مجموعههای اتاق فرار کرده است.
این در حالی است که همین مجموعهها:
نه امکان دریافت مجوز از وزارت ورزش دارند
نه امکان دریافت مجوز از وزارت ارشاد
وقتی راه قانونی بسته است، برخورد قانونی دقیقاً بر چه اساسی انجام میشود؟
بسیاری از این مجموعهها، داوطلبانه اطلاعات خود را در پرتال بنیاد ملی بازیهای رایانهای ثبت کردهاند و خواهان فعالیت شفاف بودهاند.
پاسخ اما نه ساماندهی بوده، نه گفتوگو؛ فقط قفل، تعطیلی و خسارت.
این بلاتکلیفی:
ایمنی را بالا نبرده
کیفیت را تضمین نکرده
نظارت فرهنگی ایجاد نکرده
فقط یک صنعت جوان، پرمخاطب و اشتغالزا را در حالت تعلیق نگه داشته و سرمایه انسانی و مالی را فرسوده کرده است.
اتاق فرار یک تفریح حاشیهای نیست.
یک سرگرمی جوانانه، اجتماعی و اشتغالزاست که اگر درست تنظیمگری شود، میتواند الگوی موفقی از مدیریت فرهنگی باشد.
بعد از ده سال، دیگر نمیشود پشت عبارتهایی مثل «در دست بررسی است» یا «در حال تدوین» پنهان شد.
ده سال یعنی فرصت کافی. یعنی تجربه. یعنی پایان بهانهها. یا باید یک نهاد مشخص، با نام، با امضا و با پاسخگویی، مسئولیت اتاق فرار را بپذیرد یا باید صریح اعلام شود که اساساً ارادهای برای ساماندهی این حوزه وجود ندارد.
چیزی که امروز میبینیم نه قانونگذاری است، نه تنظیمگری، نه حتی بینظمی.
این یک وضعیت خطرناکتر است: بیتصمیمی مزمن همراه با برخورد قهری.
و این ترکیب، دقیقاً همان چیزی است که یک کسبوکار سالم را نابود میکند؛ بیسر و صدا، بیمسئول، بیپاسخگو.
این متن اعتراض نیست؛
گزارش یک فرسایش است.
فرسایش اعتماد، فرسایش سرمایه، فرسایش آدمهایی که ده سال ایستادند و حالا دارند یکییکی کنار میکشند.