چند وقت پیش بود که به ذهنم رسید به یکی از شرکتهای بزرگ در حوزه کاری خودم پیشنهاد همکاری بدم. ولی دلم راضی نمی شد و اکراه داشتم! وقتی کمی روی اون حسِ مقاومتِ درونیم تمرکز کردم تا ببینم چه نوع احساسی هست و چرا داره مقاومت می کنه، انگار به این نجوای ذهنی برخوردم که لابلای اون افکارِ مخفی به گوشم می رسید:
"پاتو به اندازه گلیمت دراز کن!!!"
و این همون چیزی بود که دنبالش می گشتم: یک ترمز ذهنی یا باور محدود کننده که از کودکی در ناخودآگاهِ من ذخیره شده و در کسری از ثانیه فراخوانی میشه تا نقش یک ترمزِ بازدارنده رو برای محافظت از من در برابر خطری ناشناخته ایفا کنه!"
اینطور شد که تصمیم گرفتم در ادامه سلسله مقالات ضرب المثل های شیطانی، این بار این اعتقاد سنتی و نخ نما رو زیر ذره بین ببرم تا بفهمم ریشه اش کجاست و از چه اطلاعتی داره تغذیه می کنه!
مشخصه که این جمله ی قدیمی، نمایانگر باورهای سنتی و زیرخاکیِ نسلی هست که در دوران عقب ماندگیِ جامعه ایرانی (احتمالا قبل از دهه 1320) رواج داشته که اکثریت مردم، بی سواد یا کم سواد و عموما گرفتار در انواع محدودیت های فرهنگی و اجتماعی بودند. تا جاییکه اگر در اون دوران کسی در روستا یا شهر کوچک خودش افکارِ بلند پروازانه ای به ذهنش خطور می کرد یا می خواست دست به اقدامی بزنه که در ظرفیت ذهنیِ خودش یا خانواده یا قبیله اش نمی گنجید (مثلا خواستگاری فرزند یک کشاورز از دخترِ کدخدا)، از سمت اطرافیانش (=ذهنِ جمعی) با این هشدار مواجه می شده که "هِی! مراقب باش پات رو از گِلیمت درازتر نکنی! مراقب باش حرفِ گنده تر از دَهانت نزنی! مراقب باش دست به کاری نزنی یا ادعایی نکنی که نتونی از پَسش بر بیایی! سعی کن به حد و ظرفیت فعلی خودت قانع باشی تا خودت یا اطرافیانت رو به دردِ سر نندازی و ..."
و در این شرایط اگر اون فرد به هشدارِ جمعی توجه نکنه، ممکنه با با قضاوت و سرزنش شدید اطرافیانش (که ظاهرا خیرش رو می خواستند!) روبرو بشه! و خیلی طبیعیه که اون فرد ترجیح بده برای پیشگیری از زخمِ زبان مردم، اصطلاحا دست و پاشو جمع بکنه و از اون تصمیم متحورانه صرفنظر کنه و به نوعی "همرنگ جماعت زمانه ی خودش بشه!"

حالا یک سوال مهم دارم: آیا جمع کردن دست و پا راحت تره یا بزرگتر کردن گِلیم؟ شاید در نگاه اول آدم فکر کنه دراز نکردن پا، در محدوده اختیار انسان قرار داره ولی اندازه ی گلیم مثل تقدیر فرد می مونه و نمیشه تاثیری روی بزرگتر کردنش گذاشت!
درحالیکه کاملا برعکسه! چون اگر دراز بودن پا رو در این ضرب المثل استعاره ای از بزرگی آرزو و خواسته ی انسان در نظر بگیریم، همواره توصیه بزرگانِ ما این بوده که باید اندیشه های بزرگ در سر داشته باشیم:
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک / چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد (حافظ)
ای انسان، تو می پنداری که همین جسم صغیری، در حالیکه در تو عالم اکبر نهفته است! (علی (ع))
به درون توست مصری که تویی شکر ِسِتانش / چه غم است اگر ز بیرون مدد شکر نداری
شده ای غلام صورت به مثال بت پرستان / تو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداری
به خدا جمال خود را چو در آینه ببینی / بت خویش هم تو باشی به کسی گذر نداری
مولانا
پس چرا این همه جملات حکیمانه از انسان های روشن ضمیر هم نتونسته این طرز فکر احمقانه و نخ نما رو از پستوهای ذهن من بشوره و من رو از اون زندانِ خودساخته آزاد کنه؟؟؟ به چند دلیل:
1- من عبارت اول (یعنی همین ضرب المثل و امثالش رو) در کودکی و بدون تفکر آگاهانه بعنوان حقیقت محض از والدین یا اطرافیانم پذیرفته ام و هیچوقت مثل امروز راجع به مفید یا غیر مفید بودنش زیر ذره بین یا نقد منصفانه قرارش نداده بودم.
2- متاسفانه جملات حکیمانه ی بزرگانِ عالَم رو هم صرفا در حد اشعار زیبا و مناسب برای قاب دیواری فرض می کردم بدون اینکه بفهمم باید خودم رو در معرض چاقوی تیز جراحی اون ها قرار بدم تا از افکار منسوخ و مسموم درونم من رو شفا بدهند. جالبه که در قرآن هم اشاره شده که اعرابِ دوران جاهلیت برای تمسخر آیات نازل شده بر پیامبر، اون ها رو صرفا شعر قلمداد می کردند که صرفا جنبه وزن و قافیه ادبی داره و نمیشه بر مبناشون راه و روش زندگی رو تنظیم کرد.
3- اصولا اعتماد انسان به تجربه ی زیسته اطرافیانش (به میزانی که بر حسب معیارهای شخصی قبولشون داره یا به واسطه اجتماعی و فرهنگی بهش تسط دارند) خیلی بیشتر از توصیه هایی هست که از بیرون و توسط افراد ناشناخته به ما می رسند. و از آنجاییکه از کودکی (دوران پدرسالاری) به ما القا شده بود که بچه ی خوب اونیه که کاملا از بزرگترهاش حرف شنوی داره و هر آنچه والدین بهش میگن رو بدون چون و چرا می پذیره، لذا این قبیل اعتقادات و ضرب المثل ها رو صرفا بعنوان یک حقیقت یا فکت صحیح قبول کردیم و احتمالا با چندین تجربه ی معادل در ذهنمون اثباتش کردیم در حالیکه اگر امروز در هر زمینه ای رشد و ارتقاء خودمون رو ریشه یابی کنیم مدیون مواردی بوده که پامون رو از گلیممنون بیشتر دراز کردیم یا به اصطالاح گلیمی بزرگتر از پاهامون برای خودمون خلق کردیم!
پیشنهاد چند مقاله برای مطالعه بیشتر :