
به مدت کوتاهی پس از ساقط شدن هواپیمای مسافربری اکراین با دو فروند موشک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ماجراهایی که پس از آن اتفاق افتاد، جناب لوریس چکناوریان، موسیقیدان، آهنگساز و رهبر ارکستر سرشناس ایران، اثری را به فراخور حس و حال خود و تجربه شخصی اش از این اتفاق ناگوار، به نگارش درآورد و در مدت کوتاهی، مراحل رکورد سازها، میکس و مسترینگ، اخذ مجوز وزارت ارشاد اسلامی و مراحل انتشار آن را به پایان رساند. تا تقدیم خانواده های داغدار این حادثه شود.
این اثر که از نظر قالب ساختاری، شبیه به یک سوییت است در 7 قسمت، ساخته و اجرا شده. روایت موسیقی و احوال آهنگساز به خوبی با هم منطبق و توصیف پذیر هستند. شاید این اثر، یکی از نمونه های مناسب برای تمرین درک کارکرد موسیقی باشد.
برای درک بهتر موضوع، حال خود را در آن روزها به خاطر بیاورید و با هفت مرحله ای که آهنگساز برای روایت موسیقی اش در نظر گرفته، مقایسه کنید.
قسمت اول: "آشوبِ بی خبری" ... از شروع قطعه تا ثانیه 32
در این قسمت، فضای غیر ملودیک ی در جریان است که اجزا آن به هم دست نمی دهند و بافتی یکپارچه را پدید نمی آورند، ریتم، وزن و فشارهای وارد بر نت ها به شیوه ای به کار رفته که گویا قرار نیست آرامی پیدا کند. حتی وزن ریتمیک نت ها هم منظم نیستند، گاهی "1-2-3-4-5-6-7-8-سکوت" اجرا می شود گاهی "1-2-3-4-5-6-7-8-9"، گاهی "1-2-3-سکوت-1-2-3-4-5"، بافت و رنگ آمیزی ارکستر، در هم پیچیده شده، نمی شود به راحتی گفت که بادی-چوبی ها فعال هستند یا زهی ها یا بادی-برنجی ها، فقط ضربات سازهای کوبه ایست که مشخص و تاثیر گذارند ... به وضوح می شود فهمید که آهنگساز راجع به لحظه ی دریافت خبر سقوط هواپیما و اخبار متناقض آن لحظات صحبت می کند. لحظاتی که هر خبر، مانند یک پتک بر سر همگان کوبیده می شد. فشار، استرس، ناباوری، التهاب، از هم گسیختگی و بی قراری، عواطف مشخص این لحظات هستند.
قسمت دوم:" ای وای! واقعاً اتفاق افتاده است" ... از ثانیه 32 تا 53
واریاسیونهای سازهای زهی و فضاسازی هارمونیک گروه کر، به فرم قطعه ی گذشته اضافه می شود و ریتم کوبه ای ها شکل می گیرد ... گویی تصنیفگر به یک ثبات اولیه رسیده و در سرگیجه ای قاطع گیر افتاده است.
قسمت سوم: "سقوط، بُهت و انتظار" ... از ثانیه 53 تا 3:27
آوای گروه کر که در قسمت قبلی، یک لایه پایین تر از ارکستر، در زمینه آهنگ، مشغول ایجاد فضای هارمونیک بود، حالا به لایه ی اصلی پیشران موسیقی تبدیل می شود که نشان از عوض شدن زاویه نگاه آهنگساز، از سمتِ "خبرِ حادثه"، به سمتِ انسانی ماجرا، دارد. حال، او (آهنگساز) صحبت از انسان و سوگ ی دسته جمعی دارد. این قسمت، شاید کمی ما را به یاد موسیقی متن فیلم "روز واقعه"، ساخته ی مجید انتظامی بیاندازد یا فیلم "شاید وقتی دیگر" به آهنگسازی بابک بیات. در آن دو فیلم هم، چنین فضاهایی را تجربه می کنیم، ترکیبی از سوگواری، بُهت، سرگیجه.
اما عنصر منحصر به فردِ قطعه چکناوریان، سقوط است. نُت ها یک به یک به سمت بم تر شدن حرکت می کنند. حالتی مثل ته نشین شدن یا سقوط کردن با حالتی اسلوموشن. تصویری که چکناوریان در پیش چشم ما خلق می کند، جامعه ایست که با تثبیت خبرهای مربوط به سقوط هواپیما، در خود فرو می شکند و در ناباوری، سقوط می کند.
قسمت چهارم: "چه بی سخن مانده!" ... از 3:27 تا 4:17
به نظر می رسد با خالی شدن موسیقی از صحنه، مولف به دنبال ابزار بهتری برای ابراز درد و رنج خود می گشته تا حال ش را بیان کند و به همین دلیل به سراغ استاد سخن، سعدی بزرگ، رفته است و از او غزلی را به میان آورده:
شورش بلبلان سحر باشد ... خفته از صبح بیخبر باشد
تیرباران عشق خوبان را ... دل شوریدگان سپر باشد
عاشقان کشتگان معشوقند ... هر که زندهست در خطر باشد
همه عالم جمال طلعت اوست ... تا که را چشم این نظر باشد
کس ندانم که دل بدو ندهد ... مگر آن کس که بی بصر باشد
آدمی را که خارکی در پای ... نرود طرفه جانور باشد
گو ترش روی باش و تلخ سخن ... زهر شیرین لبان شکر باشد
عاقلان از بلا بپرهیزند ... مذهب عاشقان دگر باشد
پای رفتن نماند سعدی را ... مرغ عاشق بریده پر باشد
نَقل است: "آنجا که کلام از ارائه پیام وا می ماند، موسیقی شروع می شود."
وای به روزی که موسیقی هم تابِ بر دوش کشیدن سخن را نداشته باشد ...
امیر خسرو دهلوی، عارف و شاعر بزرگ پارسیگوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری، در غزلی می گوید:
مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخن ... علم موسیقی ز فن نظم نیکوتر بود
زانکه این علمی است کز دقت نیاید در قلم ... وان نه دشوار است کاندر کاغذ و دفتر بود
حتی سخن سعدی بزرگ نیز در رساندن حال و احوال آهنگساز، الکن است.
اتفاقا این، همانجاییست که مجری شبکه بی بی سی در مصاحبه با لوریس چکناوریان، روی آن دست می گذارد تا یک نگاه عمیق انسانی را ابتدا به سوء تفاهم ی! و سپس آن سوء برداشت را تبدیل به یک بیانیه ی سیاسی کند. به قول روباه در داستان شازده کوچولوی اگزوپری: زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.
البته عذر مولف، کاملا پذیرفتنیست: "درد آنقدر عظیم است که موسیقی، از بازگویی حال آهنگساز، وا مانده."
قسمت پنجم: "درد به زبانی که می شناسیم" ... از 4:17 تا 5:58
شاید اولین موتیف (جمله موسیقیایی) منسجم را در این لحظه می شنویم ... گویی تازه آهنگساز بر خود مسلط شده و از آن آشوب ش تا حدی رهایی یافته. جالب است که این اولین جمله، به شدت شبیه به اولین جمله ی تک نوازی سازِ نِی در آلبوم نینوا ی جناب حسین علیزاده است. گویا نینوای حسین علیزاده، راویِ تاریخیِ غمِ این ملتِ همیشه ماتم زده است.
پس از این لحظه ی کوتاه، دیگر چکناوریان به خودش باز می گردد، با همان ملودی هایی که از او می شناسیم، با همان ارکستراسیون، همان رنگ آمیزی و روایت موسیقی.
نه تنها حالِ او، حالِ تمام جامعه ی ایران پس از آن حادثه، این چنین بود. پس از بُهت و سوگی سنگین و کوتاه، به خود آمدند و به راههای آشنا قدم گذاشتند!
قسمت ششم: "این کوکِ ناکوک" ... از 5:58 تا 7:15
در ادامه ملودی قبلی، روایت موسیقی کمی اوج می گیرد، ادویه اعتراض و خشم هم به آن اضافه می شود البته به شیوه ملیح و ملایم چکناوریان. رنگ آمیزی هارمونی، توسط فواصل دیسونانس (نامطبوع) حالتی را می سازند که انگار حتی با عبورِ ظاهری از مراحلِ سوگ، ارکستر و موسیقی دل و دماغی برای کوک زدن ندارند.
قسمت هفتم: "نه پایانی! چه پایانی؟" ... از 7:15 تا 7:40
ایده ای که آهنگساز برای پایان بندی آهنگ دارد، کم رمق کردن ملودی و یک ضربه ساز تام-تام است که در فضا، کم کم محو می شود. مثل هزار حادثه دیگر، مثل هزار شکایت دیگر.
و اینچنین است که پرونده سوگواری برای این حادثه جمع می شود!
حل نمی شود، جمع می شود ... مانند هزاران حادثه ی دیگر، به آلبوم خاطرات و ردّ زخمهای حوادث ملتی می پیوندد که سوالِ بی پاسخ، بسیار دارد.
نوشته ی مسعود حیدریان