نویسنده‌ها همیشه تنها هستند!

نویسنده‌ها همیشه تنها هستند!
نویسنده‌ها همیشه تنها هستند!
- «چی گفتی؟! می‌خوای نویسنده بشی؟!»
+ «بله پدر!»
- «پس فردا می‌ری می‌گی من نویسندم؟! فکر کردی می‌تونی ازش پول در بیاری؟! فکر کردی بهت زن می‌دن؟!»
+ «اما من عاشق نویسندگیم!»
- «عشق نون و آب نمی‌شه پسرم! من خودم می‌برمت مغازه و بهت راه و چاه کارم رو نشون می‌دم تا تو هم مثل خودم موفق بشی!»
+ «چشم پدر... هر چی شما بگید.»

با چند جملهٔ کوتاه، گلبرگ‌ و ریشه‌های یک جوانه خشکید. قلبش تکه تکه شد. خشم وجودش را فرا گرفت؛ اما برای احترام به پدرش غضب خود را فرو داد. بغض گلوله‌ای در گلویش کاشت که هیچ‌وقت قرار نیست شلیک شود.

با این همه حال، پدر عزیز، این را بدان که نویسنده‌ها کتاب‌ها را می‌نویسند، فیلم‌ها را می‌سازند، بازی‌ها را می‌سازند، تاریخ را ثبت می‌کنند، به گوگل رنگ و رو می‌دهند، اختراعات را ثبت می‌کنند، شکل درست استفاده از جوهر و قلم را نشان می‌دهند، به کاغذ نقش می‌دهند، می‌خوانند و در آخر می‌نویسند. آنها همه‌ چیز هستند و همه‌ کار می‌کنند و به همان دلیل که نام تهیه‌کنندگان فیلم به اندازهٔ محتوای فیلم دیده نمی‌شود، همیشه تنها هستند.

حداقل تو در کنار فرزندت باش...