
حشاشین ها فرشته های مرگ اولین گروه ترور جهان
حشاشین ها فرشته های مرگ اولین گروه ترور جهان
اگر آنها را دیدید تعجب نکنید چرا که اگر شما هدف نمیبودید، هرگز آنها را نمیدیدید. حشاشین ها یکی از مخوفترین گروههای ترور در جهان بودند که تا سالها در جنگهای صلیبی و سرزمینهای مقدس دست به ترورِ رهبران بزرگ جهان میزدند. در ادامه متن با روزانه باشید تا کمی بیشتر این گروه مرموز را بشناسید.

در آن زمان، بغداد پایتخت سلجوقیان سنی مذهب بود ( مذهبی که از آن زمان تا کنون، شاخه غالب در کل جهان اسلام بوده است).
از سویی دیگر، سلجوقیان مهاجمانی بودند که از مهاجمان قبلی دفاع می نمودند و هر دوی آنها سنی مذهب بودند. اگر چه اکثر ایرانیان نیز پیرو همان مذهب بودند، لیکن هر دو مهاجم با ایرانیان همچون ملت مورد تهاجم رفتار کرده بودند.
نظام خلافت فاطمیون در شمال افریقا رو به زوال نهاد، اما فرو نپاشید. جنبش آنان تجدید شد و برای مدت ۱۷۰ سال دیگر در ایران تحت رهبری حسن صباح و جانشینانش ادامه یافت.
او قرارگاه خود را در قلعه خود در کوهستان های البرز مرکزی، قلعه الموت، بنا نهاد و پیروانش را از آنجا رهبری نمود. جانشینان او، رهبری حشاشین ایران را تا سال ۱۳۵۶ میلادی از همان قلعه الموت ادامه دادند.
در سال ۱۳۵۶ میلادی بود که مغولان قلعه حشاشین را به چنگ خود در آوردند. آنها ناچار گشتند که برای مدتی به طور مخفیانه به فعالیت هایشان ادامه دهند و پس از آن به کشورهای همسایه شرق ایران و بیش از همه، به هندوستان، بگریزند.

حشاشین در زبان فارسی قدیم به معنی داروفروشان بودهاست و چون در منطقه الموت گیاهان دارویی به وفور یافت میشد آنان صادر کننده دارو بودهاند و به آنها حشاشین گفته میشد.
حشاشین (به انگلیسی: Assassin) نامی است که صلیبیون و اروپائیان قرون وسطایی به باطنیها در دوران الموت، که گستره حکمرانیشان، ایران و سوریه را به مرکزیت قلعه الموت شامل میشد، استفاده میشود.
نام حشاشین توسط صلیبیون از سوریه به اروپا منتقل شده و در شکلهای گوناگون ادبیات غربی جنگهای صلیبی، در متون عبری و یونانی به کار رفتهاست.
حشاشین در واقع (افراد معتقد و پایبند به دین اسلام نزاری) نام داشتند که غربیها آن را سهواً به مشتقی از واژه حشیش نسبت دادند.

با قیام اسماعیلیان ایران به رهبری حسن صباح بر ضد حکومت سلجوقی، فصل جدیدی در تاریخ اسماعیلیه آغاز شد که با مقابله های نظامی و قلمی گسترده با ایشان همراه بود. حسن صباح اقتدار سلجوقیان را که بر اغلب سرزمینهای غرب آسیا فرمانروایی میکردند به چالش کشید و برای این کار از روشی استفاده کرد که محل بحث و گفت و گوی مورخان است: روش کشتار مخالفان سرشناس.
حسن صباح نفوذ عجیبی بر پیروان خود داشت و زمانی که دستوری به یکی از پیروانش میداد، بیدرنگ اطاعت میکردند. آنها حقیقت عالم را حسن صباح میدانستند و خود را «فدویهای ولایی» مینامیدند. این نفوذ حیرت انگیز باعث شده بود برخی موخان شایعه کنند که حسن صباح به پیروانش حشیش و مواد روانگردان میدهد و به همین دلیل اسماعیلیان را فرقه حشاشین (یا آنطور که در انگلیسی میگویند Order of Assassins) بنامند.
بر اساس گزارش فرهاد دفتری، نخستین استعمال لفظ حشاشین برای پیروان حسن صباح، به رسالههای جدلی که مخالفان اسماعیلیه نوشتند باز میگردد. مصرف حشیش در سده های ششم و هفتم، به خصوص در میان طبقات پایین جامعه، افزایشی فوق العاده یافته و در همان حال آثار زیان بخش حشیش نیز مورد بحث قرار گرفته است. از قرن هفتم دانشمندان مسلمان رسالات متعددی در توصیف این تاثیرات بر ذهن اخلاق و دین نوشتند. این نویسندگان به خصوص بر این نکته تاکید داشتند که استعمال ممتد حشيش احتمالا تاثیرات زبان بخشی بر اخلاقیات و اعتقادات دینی استعمال کنندگان داشته به طوری که نظر و طرز عمل آنان را نسبت به فرایض دینی مانند نماز و روزه که شریعت اسلام مقرر داشته، سست میکرده است. در نتیجه استعمال کننده حشيش مستحق مرتبه اخلاقی و اجتماعی پایینی همانند مرتبه ملحدان در دین بوده است. استعمال کنندگان حشیش صریحا از مطرودان اجتماع و جنایتکاران محسوب میشدند و بر حشیشیه به عنوان کسانی که برای اسلام و جامعه خطرناک اند، داغ باطل خورده بود. از این رو، گمان میرود اصطلاح حشیشیه مجازا به معنای «اراذل و اوباش فرومایه و مطرودان بیدین جامعه» در اشاره به اسماعیلیان نزاری سده های ششم و هفتم، به کار می رفته است.
در چنین اوضاعی از آغاز نیمه دوم سده ششم، اشکال گوناگون واژه حشیشی در شام به گوش صلیبیان رسید. مسلمانان که با فلسفه شهادت طلبی شیعیان آشنایی داشتند برای درک رفتار فداکارانه و از جان گذشتگیهای فداییان نزاری نیازی به توضیح و توجیه نداشتند. اما صلیبیان فهمی از این ماجرا نداشتند و گزارشهایی که درباره آدمکشیهای نزاریان صلیبیان را به طور فوق العادهای تحت تاثیر قرار داد. این امر به افسانههای حشاشین دامن زد و «حشاشین» بدل به لقب پیروان حسن صباح شد.

حسن صباح به محض مستقر شدن در الموت تمهیداتی دفاعی برای آن ترتیب داد. دولت سلجوقی و وزیر مقتدرش خواجه نظام الملک نیز به صرافت افتادند حسن و پیروانش را نابود کنند. خواجه نظام الملک دشمنی سختی با اسماعیلیان داشت و دلیل این دشمنی بیشتر به اختلافات دینی بازمیگشت. خواجه نظام سنی شافعی مذهب بود و مدام به حکام سلجوقی درباره خطر «رافضیان» و «اهل باطن» هشدار میداد.
ملکشاه سلجوقی ابتدا نمایندگانی را نزد حسن صباح فرستاد تا وی را به صورت مسالمتآمیز اقناع کنند. اما حسن پیامی برای شاه فرستاد که به راستی رعب و وحشت در دل درباریان و سربازان وی افکند: «به ملکشاه بگویید به من صدمه و آسیبی نرساند وگرنه در برابر او صف آرایی خواهم کرد و این را نیز بداند که لشکریان او تاب مقاومت در برابر فداییان من را ندارند؛ زیرا هریک از سربازان من در جانبداری بی مانندند و کشتن و کشته شدن برایشان یکسان است.»
لشکریانی که ملکشاه برای تصرف قلعه الموت فرستاد همگی شکست خوردند و جایگاه حسن صباح بیش از پیش مستحکم شد. اسماعیلیان با به دست آوردن این پیروزی به صرافت افتادند قلعههای دیگری را نیز تصرف کنند. حسن صباح پیروانش را به قهستان و خان لنجان فرستاد و دو قلعه را در آنجا تصرف کرد. به زودی دژ لمسر نیز تصرف شد و فداییان حسن صباح در آنها مستقر شدند. اکنون دیگر حسن صباح در جایگاه یک رهبر معنوی و سیاسی جا افتاده بود و زمان آن رسیده بود تا سازمان رزمی منحصر به فرد خود را تاسیس کند.

حسن صباح پس از بازگشت به ایران، ابتدا عازم اصفهان شد چرا که اصفهان مرکز تجمع شیعیان بود. در آنجا بلافاصله تبلیغات دینی را شروع کرد و اسماعیلیان را تشویق کرد که از نزار پیروی کنند. پس از اقامت کوتاهی در اصفهان عازم یزد و دیگر شهرهای ایران شد و تبلیغات خورد را ادامه داد.
سفرهای وی مخفیانه بود و به دلیل شخصیت با اراده و جذابی که داشت، در همه این شهرها پیروان وفاداری برای خود جمع آوری کرد. وی شاگردان و مبلغان بسیاری تربیت کرد که در همه شهرهای ایران نفوذ کردند و علاوه بر ترویج مذهب خود، با حکومت سلجوقیان نیز به مخالفت برخاستند.
حسن صباح ده سال را به همین منوال گذراند و با زیست مخفیانه شبکهای منسجم از مبلغان و پیروان مذهبش را در شهرهای مختلف پراکنده کرد. وی بزرگان مذاهب دیگر را نیز به مذهب خود درآورده بود و همین امر باعث میشد پیروان آن مذاهب بیش از پیش تحت نفوذ مبلغان حسن صباح قرار گیرند. وی پس از اینکه پیروان فراوانی در سراسر ایران به دست آورد به فکر قیام افتاد و شعاری انقلابی طرح کرد: «به دژها یورش ببرید.» حسن صباح قلعه الموت را برای مقر فرماندهی انتخاب کرد، چرا که دژی صعب العبور بود و سلاجقه نمیتوانستند به راحتی تصرفش کنند.
حسن صباح برای پیروانش تبلیغ میکرد که واژه الموت به حساب ابجد ۴۸۳ میشود؛ یعنی همان سال تصرف الموت و از این امر حقانیت خود را نتیجه میگرفت. اسماعیلیان علاقه خاصی به عدد ابجد و دیگر بازیهای خرافی داشتند و به همین دلیل تمام پیشامدهای اتفاقی را با بدل کردن به اعداد رمزی حکمتآمیز تلقی میکردند.

حکومت حشاشینها در ایران به تدریج و به دلایل مختلفی منقرض شد. مراحل اصلی انقراض آنها به شرح زیر است:
1. فشار نظامی مغولها:
در قرن سیزدهم میلادی، با حمله مغولها به ایران و تسخیر مناطق مختلف، حشاشینها تحت فشار شدید نظامی قرار گرفتند. هلاکوخان مغول در سال 1256 میلادی به قلعه الموت حمله کرد و آن را تسخیر کرد.
2. سقوط قلعه الموت:
قلعه الموت، به عنوان مرکز اصلی حشاشینها، در این حمله به شدت آسیب دید و بسیاری از اعضای فرقه کشته یا اسیر شدند. این واقعه به عنوان نقطه عطفی در انقراض حشاشینها محسوب میشود.
3. تفرقه و اختلافات داخلی:
در طول زمان، اختلافات داخلی و تفرقه در میان رهبران و پیروان حشاشینها باعث تضعیف قدرت آنها شد. این تفرقه به کاهش نفوذ و قدرت سیاسی آنها منجر گردید.
4. تغییرات سیاسی:
ظهور حکومتهای جدید و تغییرات سیاسی در منطقه نیز به انقراض حشاشینها کمک کرد. آنها نتوانستند خود را با شرایط جدید سازگار کنند و به تدریج از صحنه سیاسی حذف شدند.
به طور کلی، انقراض حشاشینها نتیجهی ترکیبی از فشارهای نظامی، تفرقه داخلی و تغییرات سیاسی بود که در نهایت به سقوط این حکومت منجر شد.
سپاس از شما عزیزان که در این پست هم کنار ما بودید، نظر خودتان را در این دست برای ما بنویسید.