هر کدام از ما ممکن است از همانهایی که در جنگ با یأس شکست خورده و زیر پایش له شده اند، باشیم.
اینجا آرزوها سرکوب و توانها هلاک میشوند. هر چقدر هم میآییم دیدمان را عوض کنیم، مدتی نمیگذرد که باز به همان چاه بیانتهای ناامیدی برمیخوریم. آن وقت در اوج بیکسی در گوشهای مینشینیم و به کلاغهای خودخواه و کوری نگاه میکنیم که به دنبال پنیرشان، سرگردان در این طرف و آن طرف پر پر میزنند.
یک نفر در این وادی مردارهاست که یادش دست هر کشته زخمیای را میگیرد و از قعر ظلمات چاه بیرون میکشد. با او میشود در ناامیدی محض امید را آفرید. با او میشود تپش پر اضطراب قلب را آرام کرد و از همه مهمتر با او میشود در مدرسه جهانی خشم و خشونت مهربانی کرد. نامش امیدی است که سه صامت دارد به همراه مصوتهایی از عشق، علی(ع).
پس زیاد یادش کنید و با او زندگی کنید که تا بالای ابرها بروید و چیزی بیشتر از تکههای تجزیهشده یک جسم متحرک باشید. اوست که از همه ما زندهتر است و خوشا به حالش...!
عید غدیرتان خیلی پیشاپیش مبارک💫💓