ویرگول
ورودثبت نام
پای درس بازار
پای درس بازارنه سیگنال، نه معجزه؛ فقط فکر و یادگیری. جایی برای شاگردی کنار بازار، نه مقابلش. سفری به روانشناسی و تصمیم‌سازی در دل بازار
پای درس بازار
پای درس بازار
خواندن ۲ دقیقه·۲۴ روز پیش

آیا واقعاً بازار را می‌بینی؟ چرا دو تریدر از یک چارت، دو بازار متفاوت می‌بینند؟

آیا واقعاً ما اول بازار را می‌بینیم و بعد تحلیل می‌کنیم؟ یا مدل‌های ذهنی و سیستم معاملاتی ما تعیین می‌کنند چه چیزی را اصلاً ببینیم؟

یک باور خیلی رایج وجود دارد که می‌گوید:
«اول واقعیت را می‌بینیم، بعد براساسش تحلیل می‌کنیم و به نتیجه می‌رسیم.»

من هم سال‌ها همین‌طوری فکر می‌کردم. فکر می‌کردم بازار همان است که روی چارت دیده می‌شود؛ قیمت بالا می‌رود، پایین می‌آید، من فقط باید “خوب نگاه کنم”.

اما یک جاهایی یواش‌یواش این باور ترک برداشت. نه با یک اتفاق بزرگ، با چند تجربه‌ی کوچک و تکرارشونده.

مثلاً این‌که چرا دو تریدر، دقیقاً روی یک چارت، در یک تایم‌فریم، دو برداشت کاملاً متفاوت دارند؟
یکی می‌گوید «بازار کاملاً صعودیه»
یکی دیگر همان‌جا می‌گوید «نه، این توزیعه و آماده‌ی ریزشه».

چارت یکی است. قیمت یکی است.
اما «دیدن» یکی نیست.

اینجاست که اون جمله‌ی که توی یکی از درس های مدل ذهنی متمم خیلی به دلم نشست:
این‌که همیشه این عینیت نیست که ذهنیت را می‌سازد؛ گاهی ذهنیت است که به عینیت شکل می‌دهد.

یعنی مدل‌ها، سیستم‌ها، مفروضات و حتی باورهای ما، مثل یک فیلتر عمل می‌کنند.
نه فقط کمک می‌کنند بعضی چیزها را ببینیم؛ بلکه خیلی وقت‌ها تعیین می‌کنند چه چیزهایی را نبینیم.

اگر تو با یک سیستم اندیکاتوری کار کنی، بازار برایت مجموعه‌ای از سیگنال‌هاست.
RSI اشباع شده؟ MACD کراس داده؟ مووینگ‌ها کراس کردند؟

چشمت به دنبال این‌ها می‌گردد. به خاطر«مدلی که یاد گرفتی».

حالا همان چارت را بده دست کسی که پرایس‌اکشن کلاسیک کار می‌کند.
اون دنبال کندل‌هاست، سایه‌ها، کلوزها، ساختار سقف و کف.

باز همان چارت را بده به کسی که با اسمارت‌مانی کار می‌کند.
اون اصلاً ممکن است به چیزهایی نگاه کند که تو حتی اسمشان را هم نمی‌دونی: نقدینگی، فیک‌موو، اوردر بلاک، ایمبالانس.

بازار عوض نشده. اما سه نفر، سه بازار متفاوت می‌بینند.

نکته‌ی جالب‌تر اینجاست:
هیچ‌کدام لزوماً «اشتباه» نمی‌کنند.
هر کدام دارند دنیایی را می‌بینند که مدل ذهنی‌شان اجازه می‌دهد دیده شود.

اینجا دقیقاً همان جایی است که مطالعه و یاد گرفتن مدل‌ها معنا پیدا می‌کند.
نه برای این‌که کورکورانه از یک روش دفاع کنیم، بلکه برای این‌که بفهمیم داریم با چه عینکی به بازار نگاه می‌کنیم.

مشکل از جایی شروع می‌شود که فکر کنیم:
«من دارم واقعیت بازار را می‌بینم، بقیه اشتباه می‌کنند.»

در حالی که واقعیت این است:
ما داریم نسخه‌ی فیلترشده‌ی بازار را می‌بینیم.

خود من وقتی سیستمم را عوض کردم، احساس نکردم بازار عوض شده؛ احساس کردم چیزهایی را می‌بینم که قبلاً اصلاً وجود نداشتند.
و جالب‌تر این‌که همزمان، چیزهایی که قبلاً خیلی مهم بودند، کم‌کم محو شدند.

نه بهتر شدم، نه بدتر. فقط «دیدنم» تغییر کرد.

به نظرم این یکی از سالم‌ترین نگاه‌ها به مدل‌ها و سیستم‌های معاملاتی است:
مدل‌ها قرار نیست حقیقت مطلق را به ما بدهند.
مدل‌ها قرار است چشم ما را برای دیدن بعضی الگوها تربیت کنند.

و البته، بهایش این است که بعضی چیزها را دیگر نبینیم.

اگر این را بپذیریم،
هم تعصب‌مان کمتر می‌شود،
هم دعواهای بی‌پایان «کدوم روش بهتره» کم‌رنگ‌تر.

و شاید مهم‌تر از همه:
وقتی نتیجه‌ی بد می‌گیریم، به‌جای این‌که بگوییم «بازار مزخرفه»،
از خودمان بپرسیم:
نکند من با این مدل بازار را خوب نمی بینم؟

مازیار سهیلی

مدل ذهنیروانشناسی بازارتریدفارکسارز دیجیتال
۲
۰
پای درس بازار
پای درس بازار
نه سیگنال، نه معجزه؛ فقط فکر و یادگیری. جایی برای شاگردی کنار بازار، نه مقابلش. سفری به روانشناسی و تصمیم‌سازی در دل بازار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید