نباید هر همبستگی رو رابطهٔ علت و معلول فرض کنیم؛ از بستنی و دعوا بگیر تا تحلیلهای روزمرهٔ بازار.

بذار همین اولش اعتراف کنم: خیلی وقتها تو بازار و حتی تو زندگی روزمره، یه سری عدد و نمودار و آمار میبینیم و سریع ذهنمون میپره به نتیجهگیری.
یعنی قشنگ مغز آدم میگه: «آها! پس این باعث اون شده».
ولی خب واقعیت با این «آها» گفتنهای ما خیلی کاری نداره.
یه جایی توی درسهای تفکر سیستمی متمم دوتا مثال جالب همیشه تو ذهنم مونده
یه گزارش عجیب رو تصور کن:
تو صدتا شهر بررسی کردن و دیدن هرچی فروش بستنی بیشتره، درگیری خیابونی هم بیشتره.
حالا اگه فقط همین جمله رو بخونی، شاید بگی:
پس یعنی بستنی مردم رو عصبانی میکنه؟ باید ببندیم بستنیفروشیها رو؟
ولی واقعیتش اینه که این دو تا فقط همزمان زیاد میشن، نه اینکه یکی باعث اون یکی بشه.
داستان چیه پس؟
هیچی…
تابستونه، هوا گرمه، مردم بیشتر بیرون میان، بستنی میخورن، از اون طرف گرمای شدید هم مردم رو بیحوصلهتر میکنه و احتمال دعوا بالاتر میره.
پس یه عامل سوم هست به اسم «گرما» که روی هر دو تا اثر گذاشته.
حالا بریم سراغ مثال دوم:
گفتن افرادی که تو کیفشون فندک دارن، احتمال سرطان گرفتنشون بیشتره.
خب… یعنی فندک سرطانزاست؟
نه!
احتمالاً این آدمها سیگار میکشیدن و سیگار باعث سرطان شده، نه فندک.
اینجاست که یه تفاوت خیلی مهم وارد میشه:
Correlation (همبستگی)
در مقابل
Causation (رابطهٔ علت و معلول)
همبستگی یعنی دو تا چیز با هم زیاد و کم میشن.
ولی علت یعنی یکی واقعاً باعث ایجاد اون یکی بشه.
کاش ما آدمها همینو خوب یاد بگیریم، چون تو دنیای تحلیل داده و بازار مخصوصاً، خیلی از اشتباهات از همین confusion کوچیک میاد.
مثلاً:
بودجهٔ تبلیغات زیاد میشه پس فروش زیاد میشه.
ولی آیا حتماً تبلیغات باعث فروش شده؟
یا شاید قبلش خود محصول محبوبتر شده بوده؟
قیمت طلا و نفت همزمان بالا میرن.
ولی آیا نفت، طلا رو بالا برده؟
یا برعکس؟
یا هیچکدوم؟
شاید فقط وضعیت اقتصاد جهانی دلیلشه.
ساعات مطالعهٔ بیشتر یعنی درآمد بالاتر.
ولی شاید آدمهایی که منظمتر و هدفدارترن، هم بیشتر مطالعه میکنن و هم کار و درآمد بهتری دارن.
ترتیب علت و معلول همیشه اونجوری که فکر میکنیم نیست.
ما معمولاً تو ذهنمون دوتا نقطه رو به هم وصل میکنیم و سریع ازش یک «داستان» میسازیم.
مغز ما عاشق داستانه، عاشق الگو پیدا کردنه.
ولی این همون جاییه که تحلیلها شروع میشن به اشتباه رفتن.
تو دنیای ترید هم خیلی دیدم—چه تو EUR/USD خودمون، چه جاهای دیگه—آدمها یه سری حرکت رو به هم ربط میدن، انگار که بازار حتماً باید طبق اون رابطه عمل کنه.
ولی هزار و یک عامل دیگه پشت پرده هست که دیده نمیشه.
گاهی ما فقط دو تا خط رو روی چارت با هم میبینیم، ولی در واقع بازی چیز دیگهایه.
این مدلهای اشتباه کسی رو نمیکشه، ولی مگه کم آدم تو تحلیل و ترید از همین اشتباه خوردن زمین؟
پس اینکه هرجا دو تا چیز باهم تغییر میکنن، سریع نگیم «این باعث اون شده»، خودش یه مهارت بزرگه.
مهارتی که نهتنها تو بازار، که تو زندگی هم به کار آدم میاد.
آخرش چی؟
آخرش اینکه هر همبستگیای ارزشمند نیست و هر همزمانیای معنای «علت» نداره.
اینکه بفهمیم چی واقعاً باعث چی میشه، کار دقت و فکر بیشتره، نه فقط نگاه کردن به آمار و نمودار.
و راستش… تو دورانی که همه دنبال نتیجهگیری سریعن، کسی که بین همبستگی و علت فرق میذاره، همیشه یک قدم جلوتره.
مازیار سهیلی