کوچه بن بست خوشبختی

کوچه زیبا بود و با صفا، عطر گل ها، صدای گنجشک ها، درختان اقاقیا

اسم کوچه خوشبختی بود و ظاهرش زیبا و دل فریب

کوچه تنها یک کوچه نبود پر از خانه های زیبا با دیوارهای رنگی بود

هر خانه پلاکی برای خود داشت

کار، تفریح، خانواده، عشق، سردرگمی، افسردگی، جدایی، خوشبختی.....

کوچه طولانی بود و چاله و دست انداز فراوان اما تابلوی خطری آن جا نبود

کارگران مشغول کار بودند کوچه اما هنوز زیبا بود

جوی آبی بود و آسمان آبی و صدای بازی بچه ها

و دخترکی که زیر درختی، تنها و آرام منتظر بابا بود

دختران می رقصیدن پسران می دویدن

شاید کسی نمی دانست کوچه آخرش چیست

خوشبختی، خستگی، تنهایی....

رد شدن از کوچه کار هر کسی نبود

پدر به خانه برگشت دخترک اما خوابش برده بود

کوچه آرام شد خانه ها خاموش شد جوی آب روان بود هنوز

کوچه هنوز نامش خوشبختی بود

با این که آخرش بن بست بود.