لای شب بوها

چندی‌ست که میان گریه می‌خندم و میان خنده می‌گِریَم....حالم حال عجیبی ست حال کسی را دارم که علیه‌اش توطئه کرده باشند؛ همه‌ی فانتزی‌هایی که از بچگی داشتیم حباب است! تا چندی پیش به این مهم معتقد بودم که تنها کسانی در این دنیا که تو را فقط بخاطر خودت دوست دارند پدر و مادر هستند لیکن بسی در خطا بودم! دوست،آشنا،فامیل،خواهر،برادر،پدر،مادرو حتی همسر تا جایی تو را میخواهند که برایشان کارایی داشته باشی! درست مثل یک پیچ گوشتی! کارایی مادی و کارایی معنوی! والدین اصولاً براساس یک غریزه خدادادی احساس نیاز به تولید فردی را دارند که نسلشان را ادامه دهد،عصای دستشان باشد،مایه‌ی فخرشان باشد و شاید ادامه دهنده یا کامل کننده‌ی راهشان! به محض اینکه به این نتیجه رسیدند که اجرش به زجرش نمی‌ارزد به شیوه‌ها و انواع مختلفی فرزند را طرد میکنند! طرد مالی، طرد عاطفی...

شاید استثناهایی هم وجود داشته باشد ولی تعدادشان بسی قلیل و اندک است.

و اکنون به این مهم پی بردم که تنها کسی که من را برای خودم می‌خواهد؛ «خدا» است! چون تنها وجود بی‌نیاز خداوند است! او هیییییچ نیازی به ما ندارد ولی چرا کمکمان میکند؟ چرا دستمان را میگیرد؟ چرا هدایتمان میکند؟

داشتم آرام آرام ناامید میشدم که واژه‌ی «خدا» به ذهنم رسید! آره! ما برای خدا پیچ‌گوشتی نیستیم! آره! یک نفر هست که مهربانانه به فکر من است! یک نفر هست که حتی اگر صدبار خطا کنم و توبه کنم باز هم می‌بخشد! اگر ما خطایی مرتکب شویم ممکن است پدرومادر یا بقیه ما را نپذیرند و طرد شویم چرا؟ چون این خطای ما به آن‌ها هم آسیب رسانده! چه مادی چه معنوی! ولی وقتی خطایی مرتکب شویم و به درگاه خدا بازگردیم و توبه کنیم خدا مشتاقانه ما را می‌پذیرد چون با هرکاری که در دنیا انجام می‌دهیم هیچ سود و زیانی به خدا وارد نمی‌کنیم! اطرافیان براساس سود و زیان خودشان با ما رفتار می‌کنند و نیز ما هم با بقیه چنین می‌کنیم ولی خدا چون وجود کاملی‌ست هیچ نیازی به سود رساندن ما ندارد و هیچ ضرری هم از ما نمی‌بیند!

تا به حال فکر کرده‌اید که چرا داغ فرزند برای پدرومادر انقدر سخت و جان‌سوز است؟ یا چرا پدر و مادرها از فرزندان معلولشان حمایت میکنند؟ جوابش مشخص است! چون به آنها نیاز عاطفی دارند! چه بسا اگر این نیاز نبود هرگز مرگ فرزند برای والدین دشوار نبود!

حالا خدایی را تصور کنید که هییییچ‌کدام از آن نیاز‌ها را به ما ندارد (چون ما معتقدیم خدا، وجود کامل و بی‌عیب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و نقص است. پس وجود هرگونه نیازی نشانه‌ی ناقص بودن اوست!). با وجود اینکه هیچ نیازی به ما ندارد بارها در قرآن و در کلام معصومین میبینیم که اشاره شده چقدر بندگانش را دوست دارد!و چقدر حواسش بهشان هست!

دلم آرام می‌گیرد! حس میکنم بالاخره یکی هست که مرا درک میکند! هروقت با او حرف بزنم میشنود! هر لحظه مرا می‌بیند! هرگاه به درگاهش بازگردم مرا می‌بخشد! به هر بهانه‌ای می‌خواهد مرا راهی بهشت کند چنانچه ثواب کار خیر را ده برابر و جزای کار شر را به اندازه‌ی خودش میدهد! و چنانچه کافی‌ست با وضو بخوابیم تا بیدارشدنمان برایمان ثواب نماز بنویسد! و چنانچه فقط و فقط نیت یک کار خیر را در ذهنمان داشته باشیم تا ثواب انجام آن کار را برایمان ثبت کند! ولی برای نیت کار شر(بدون انجام آن) هیچ گناهی ثبت نمی‌کند!


و مگر غیر از این است که بازگشت همه‌ی ما نیز به سوی خودش است؟! در روز قیامتی که مادر فرزندش را رها میکند! در روزی که دوستان از هم فرار می‌کنند! در روزی که همسری که رویش حساب باز میکردیم رهایمان میکند! فقط خودمانیم و خدا! خودمانیم و خدا! خودمانیم و خدا!خودمانیم و...

و کسی که به تعبیر سهراب از لای شب‌بوها و از پای آن کاج بلند حواسش بهت هست!


پی‌نوشت: البته غرض من از این بیان، این نیست که والدین خود را نادیده بگیریم به آنها کم‌توجهی کنیم یا بی‌احترامی کنیم. چون همین خدایی که عاشقانه دوستمان دارد دستور احترام به پدرومادر را داده است.بلکه قصد بنده فقط این است که از بی‌مهری‌ها و بی‌معرفتی‌های اطرافیان آنچنان نرنجیم که از زندگی ناامید شویم! یادمان باشد اگر فقط یک نفر هم صادقانه دوستمان داشته باشد کفایت میکند !!!