
وقتی بین دوستان و همکاران یا همکلاسیهایی که روزانه با آنها سر و کار داریم، از نویسندگی میگوییم، این نویسندگی را صرفا انجام مطالعات علمی و تحقیقات سخت و زمانبر و پر هزینه برای نوشتن کتابی چهارصد صفحهای قلمداد میکنند که فقط از پس افرادی با تحصیلات ارشد و دکتری و سنی بالغ بر چهل سال برمیآید؛ حداقل تعداد زیادی از افراد زندگی من این تفکر را دارند. عده اندکی هم نویسندگی را نوشتن متن یا شعری چند بیتی حاوی مضامینی به قول خودشان عارفانه میدانند که با سرچ "اس ام اس عاشقانه جدید" در گوگل میتوان به موارد مشابه آنها رسید.
اما نوشتن برای من، در معنای یادآوری و مرور میآید، مرور آن چیزی که در طول روز و روزهای گذشته فرا گرفتهام یا برایم ارزشمند و جالب بوده. وقتی موضوعی را از ذهن خود به رشته تحریر درمیآوریم، خواه با مداد و خودکار یا پشت مانیتور و صفحهکلید، حداقل دوبار به آن فکر میکنیم، آن را تحلیل و بررسی میکنیم و بعد مینویسیم. این سبکی است که از دوران مدرسه همراهم بوده، وقتی در کلاس درس جزوهها را در کاغذ چرکنویس یادداشت میکردم و بعد در منزل تمام آن نوشتهها را با وقت و حوصله و مرتب در دفتر خود وارد میکردم، در نگاه دوستانم آدم علافی به نظر میآمدم ولی نتیجه این علافی زمان امتحان و دریافت نمرات مشخص میشد و این شیوهای بود که باعث میشد با زمان برابر یا حتی کمتری از دیگران که برای درس میگذاشتم نتایج بهتری بگیرم. خلاصهتر بگویم، نوشتن به واسطه تحلیل اجباری و دوبارهای که باید برای مبحث موردنظر انجام بدهیم، باعث تثبیت موضوعاتی میشود که میخواهیم مدت زمان بیشتری در ذهن خود داشته باشیم.
گرچه همیشه هم اینطور نیست که بخواهیم همه چیز را در ذهن خود تثبیت کنیم، گاهی مینویسیم تا هر چه در ذهن خود داریم تخلیه کنیم و دیگر به آنها فکر نکنیم؛ در این موارد هم ذهن خود را از مسائل مختلف زندگی، از خانه و خانواده گرفته تا عشق و عاشقی و مسائل مالی و ... تا حدودی آزاد میکنیم، مثل زمانی که با دوست خود درد و در میکنیم، تنها تفاوتش این است که مخاطب شما به جای انسان، صفحه کاغذ یا مانیتور شماست.
موارد دیگری هم از دلایل نویسندگی هست که هم نوشتن تمام آنها برای من و هم خواندنش برای شما، از حوصله خارج است.
اما در آخر سوالم این است که هدف شما از نوشتن چیست؟ اگر موردی مدنظر دارید، زیر این نوشته بنویسید. چه نوشتار تو نوشتاری شد!
محمدرضا صاد
پانزده مهر نود و هفت