
دستهایت مایه ی عشق است ای دردانه ام
باز امشب با خمار چشم تو دیوانه ام
زندگی زیبا شده با گرمی دستان تو
بر همان گرمای دستانت بسی دلداده ام
گر چه عمری در کنارت زندگی کردم ولی
مثل ایام جوانی با تو من شادانه ام
عاشقی با چشم تو آغاز گشت و جان گرفت
عمق چشمانت شده میخانه و کاشانه ام
نظم اشعارم شده آغاز با احساس تو
با غزل های پر از احساس تو مستانه ام
عشق تو لبریز کرده ظرف افکار مرا
بی قرارم میکند آن عشق بی اندازه ام
حس بودن در کنارت آنچنان زیباست که
شاد و برنا میشود این باطن پیرانه ام
کام را شیرین کن ای شکر لب شیرین بیان
گر تو شیرینی من آن تک خسرو شاهانه ام
گاه با باران چشمت مست کن حال مرا
باغ و بستانی نما این شور زار خانه ام
شب به پایان آمد و عطر نفسهایت شده
شاه بیت عشق در این وادی جانانه ام