ماجرای نوازنده و مخاطبان ناشنوا



"آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور می شود اگر بداند، به جز یکی دو نفر، همه ی مخاطبانش ناشنوا هستند؟" آرتور شوپنهاور

شاید تا حالا متوجه شده باشی ما آدما زیادی تحت تأثیر نظر دیگران درباره خودمون و سبک‌ زندگیمون قرار میگیریم.

یه تعریف و تمجید مختصر از طرف دیگری، حتی کسی که نمیشناسیمش، حال ما رو خوب می‌کنه و یه حرف تند حال روحی ما رو به هم میریزه.

البته این مسئله در حد کم مشکلی به وجود نمیاره، اما گاهی حرف ها و نظرات دیگران زیادی روی ما اثر می‌ذاره.

هیچ چیز بدتر از شخصیتی نیست که وضعیت روحی-روانی اش به شرایط و رفتار دیگران بستگی داشته باشه. این طوری آدم نمیتونه شخصیت با ثباتی داشته باشه.

واقعا چرا ما آدما اینقدر در برابر تعریف و تمجید و مورد ستایش واقع شدن تاثیرپذیریم و از شنیدن حرف های چاپلوسانه دیگران لذت میبریم و _با اینکه میدونیم حرف دیگران چندان درست هم نیست _ احساس ارزش و قدرت میکنیم؟

و همین طور وقتی با انتقاد تند و یا رفتار و حرف توهین آمیز دیگری مواجه میشیم احساس عصبانیت و تحقیر شدن میکنیم؟!

بخشی از این میتونه به خاطر اعتماد به نفس شکننده ما باشه که پایه هاش روی واقعیت بنا نشده و با رفتار دیگران شرطی شده.

پس در مقابل هر رفتار و گفتار دیگران، به جای فکر کردن و سپس دادن پاسخ مناسب، یه واکنش سریع و عصبی نشون میده و نظر دیگران رو عین حقیقت میدونه.

اما دلیل دیگه این موضوع، که به نظرم از اولی مهم تر هم هست، نظام ارزش گذاری درونی ماست.

اینکه در مقابل دیگران، به خصوص بالادستی ها (که مثلا میتونه مدیر اداره و یا شخص متمولی باشه) خودمون رو ارزشمند نمیدونیم. پس سریعا نظر طرف مقابل رو بر نظر خودمون ارجح میدونیم.

و نکته دیگه اینکه ما فراموش میکنیم بخش زیادی از انسان های اطراف ما، معیارها و ارزش هاشون توی زندگی خیلی با ما متفاوته.

اثرگذاری حرف های دیگران روی ما، وقتی به کلی زندگی رو چیز دیگری میبینن و معنای زندگی رو چیز دیگه ای میدونن، هیچ دلیل منطقی ای نداره.

منظورم اینه مگه چند نفر از انسان های اطراف ما معیارها و ایده آل هاشون با ما مشترکه و زندگی رو مثل ما میبینن؟




تحت تاثیر نظرات، تعریف و یا توهین کسانی قرار گرفتن که معیارهاشون با ما نمی خونه و یا حتی متضاده، دقیقا مثل خوشحالی و یا ناراحتی نوازنده از تشویق شدن و یا هو شدن توسط مخاطبان ناشنواش میمونه!

متاسفانه همین تأثیر پذیری بیش از حد، باعث شده عده زیادی رو به چاپلوسی بیارن، و اونو به عنوان یه وسیله موثر در جهت رسیدن به اهداف خودشون قرار بدن.

وقتی ما به عنوان یه فرد بالغ و آگاه، در مقابل نظرات دیگران قرار میگیریم باید اول ببینیم آیا در مفاهیم اولیه و پایه زندگی با طرف مقابل هم نظر هستیم یا نه.

مثلاً شخصی که موفقیت و شادی رو فقط در پول و قدرت می‌دونه وقتی ما حرکتی در مسیر رسیدن به ثروت مادی و مقام انجام بدیم از ما تعریف می‌کنه.

یا وقتی ما سفر رفتن و تجربه کردن و دیدن دنیا رو به پس انداز ترجیح بدیم از ما انتقاد می‌کنه.

حالا اینکه نظر این طور شخصی روی ما که زندگی رو چیز دیگه ای می بینیم اثر بذاره، فقط باعث ایجاد تضاد در ذهن ما میشه. یعنی ارزش های طرف مقابل با ارزش های درونی ما دچار جنگ میشن و آرامش ذهنی ما رو به هم میریزن.

امروزه متاسفانه ما از هر طرف آماج نظرات و توصیه های کسانی هستیم که حتی درک درستی از زندگی ندارن. اما به خودشون حق میدن دیگران رو با معیارهای خودشون قضاوت کنن و نظرشون رو با قاطعیت اعلام کنن.

و چون ما عمیقا به ارزش های حقیقی (مثل خوش حالی، آرامش، فروتنی، سخاوت، دوستی، درستی و…) باور نداریم نظر دیگران رو خیلی با اهمیت میدونیم.

در این گونه شرایط، پایبندی به ارزش های حقیقی زندگی، راهی که در زندگی میریم و نگاهی که به زندگی، به عنوان تجربه ای بسیار کوتاه داریم، سخت میشه.

اما همین که پیش از قبول نظر دیگران، توی ذهنمون، با خودمون بگیم این فقط نظر شخصی یه نفر هست که چندان از نظر بینش و نگرش هم شبیه من نیست، می‌تونه کمک کننده باشه.