تجربه ی یک دانشجو از برنامه نویسی و کار کردن


دانشجوی سال آخر رشته کامپیوتر (با طعم فناوری اطلاعات) هستم :) و علاقه مند به دنیای برنامه نویسی و IT ...

به عنوان یه دوست قصد دارم تجربه ی خودم رو (هرچند اندک) از اینکه چجوری کار پیدا کردم ( با توجه به اندک مهارتی که کسب کرده بودم ) رو به اشتراک بزارم ...


به عنوان مقدمه من داستان خودم رو از طفولیت آغاز می کنم :

من از کوچیکی به دنیای کامپیوتر علاقه داشتم و اولین تجربه ی کار با کامپیوتر رو در ۵ سالگی تجربه کردم ( با تماشای کارتون zorro :) ) ...

در دوران دبستان و راهنمایی صرفا فقط مصرف کننده بودم و بیشترین استفاده ی من از کامپیوتر تماشای انیمیشن و کارتون و انجام انواع بازی ها (مخصوصا fifa) بود ...

دوره ی دبیرستانم (تقریبا سال تحصیلی 89 تا 93) هم این مصرف کنندگی به اوج خودش رسید و متاسفانه بیشتر زمانم برای انجام بازی به هدر میرفت که این بازی چیزی نبود جز PES ! تا جایی که توی مسابقات PES13 شرکت کردم و نفر اول شدم ...

دوران کنکور رو هم که پشت سر گذاشتیم و ازونجایی که به دنیای کامپیوتر و آی تی علاقه داشتم با راهنمایی از بعضی دبیرها و با پشتیبانی خانواده در رشته فناوری اطلاعات وارد دانشگاه شدم ...

قصه ی کسب مهارت و کارکردنم از اونجایی شروع شد که با دنیای برنامه نویسی ( در درس مبانی برنامه نویسی در ترم اول ) بیشتر آشنا شدم ...

اولین زبانی که توی ترم اول در درس مبانی برنامه نویسی یاد دادن ++c بود که به نظرم برای شروع برنامه نویسی یادگیری ++c بهتره چون منطق برنامه نویسی رو تو ++c میشه خوب یاد گرفت ( البته گزینه ی دیگه برای درک منطق برنامه نویسی زبان python هست چون یاد گیریش بسیار بسیار راحته )

هر چند ترم اول با نمره ی خیلی بدی این درس رو افتادم ولی ترم بعد جبران (خیلی جبران) کردم ...

ترم دوم با حوزه ی وب آشنا شدم( به لطف یکی از اساتید ) و با زبان های علامت گذاری html css آشنا شدم و تصمیم گرفتم همین فیلد رو ادامه بدم چون برام جذاب تر بود ...

همین علاقه ی من به حوزه وب باعث شد که بیشتر پی گیرش بشم و بصورت خودخوان از اینترنت یه مهارت نسبی رو کسب کنم ...

بعد از اینکه یه مقدار با html css و طراحی صفحات وب آشنا شدم تصمیم گرفتم برای تجربه بیشتر و توسعه مهارتم به کارآموزی بپردازم که پس از جستجو کردن در سایت ها و خصوصا اپلیکیشن " دیوار " موفق به پیدا کردن شرکتی شدم که در همین حوزه وب کارآموز جذب می کرد ...

چونکه اولین تجربه ی کاری من مرتبط با رشتم بود گمون می کردم همه ی کار ها اونجا ایده آله و هیچ عیب و نقصی نداره و اینکه همه چیز همونطور که گفته شده انجام میشه و منم یه طراح وب میشم !

بعد از گذروندن ۶ ماه کار آموزی !!! متوجه شدم که اونطور که باید طراحی وب رو یاد بگیرم یاد نگرفتم و خب بیشتر زمان صرف کار کردن برای اون شرکت میشد و فرصت یادگیری کمتر بود و برای همین تصمیم گرفتم از شرکت جدا بشم

البته در همین مدت زمان یه سری جوٓ در من ایجاد شد توسط برخی دوستان که قرار بود یک کسب و کار برای خودمون راه بندازیم (یجور استارتاپ که اونموقع اصلا نمیدونستیم استارتاپ چی هست و فقط گفتیم بسم الله و شروع کردیم بدون برنامه ریزی های درست و حسابی!)

پس از این قضایا من درگیر چندشاخگی در برنامه نویسی شدم که خیلی ها به این چند شاخگی مبتلا شدن که به نظرم هم میشه گفت خوبه و هم میشه گفت بده

به نظر من ازین لحاظ خوبه که با مفاهیم جدیدتر در برنامه نویسی آشنا میشیم و یجورایی کمک میکنه به منطق برنامه نویسیمون مثلا من یه مدت رفتم سمت جاوا (که در ادامه توضیح میدم) و تازه اونجا بود که فهمیدم شی گرایی چیه و به چه درد میخوره در حالیکه توی cpp هم شی گرایی بود ولی من درست متوجهش نشدم !

در ادامه ی این چند شاخگی تصمیم گرفتم برم اندروید کار کنم و با کمی جستجو متوجه شدم باید کمی با زبان جاوا مخصوصا بحث شی گراییش آشنا بشم ...

دست به کار شدم و نوروز اون سال (که اگه اشتباه نکنم نوروز 95 میشد) نشستم جاوا رو تا حدی یاد گرفتم چون میدونستم قراره بعد از تعطیلات نوروز یه کلاس آموزش اندروید در دانشگاه برگزار بشه مشغول یاد گیری جاوا و کمی اندروید شدم ...

اون کلاس رو هم متاسفانه شرکت کردیم و مقدمات برنامه نویسی اندروید رو یاد گرفتیم ...

(لفظ متاسفانه رو به این خاطر به کار بردم که مدرس خیلی خوبی نداشتیم برای یاد گیری و میشد حداقل به کلاس های آموزشی مراجعه کرد)

بعد از حدود دو الی سه ماه از یادگیری دنبال کارآموزی افتادم و خوشبختانه با یه شرکت خوب آشنا شدم و برای مصاحبه به اونجا رفتم ... ولی شرکت مورد نظر اندروید کار نمیخواست و بیشتر به front-end کار (توسعه و طراحی تمام اتفاق هایی که سمت کاربر انجام میشه رو اصطلاحا front-end میگن) نیاز داشتن و منم چونکه قبلا طراحی وب کار کرده بودم با خودم گفتم این فرصت رو از دست ندم و برای یه کسب درآمدی هم که شده مشغول به کار بشم ... که بعد از گذروندن یک ماه کارآموزی در اون شرکت استخدام شدم و در حدود یک سال مشغول به کار شدم در اون شرکت و مهارتم رو افزایش دادم ...



میدونم خیلی از دانشجوهای رشته کامپیوتر هستن که به صرف این میان دانشگاه که یه مدرکی بگیرن و بعد از اینکه فارغ التحصیل شدن صداشون کنن "مهندس" و هی پز بدن( البته یه دسته هم هستن که هدفشون صرفا برای آشنایی بیشتر با جنس های مخالفه :) ) ... در صورتی که هیچ مهارت و یا تخصصی ندارن و انتظار دارن که یه شغل مربوط به رشتشون گیرشون بیاد و این در حالیه که تو این جهان تکنولوژی که به سرعت در حال پیشرفته باید حتما یه تخصص رو یاد بگیریم و دیگه زمان کارهای استخدام دولتی تقریبا سرومده و باید به فکر کسب یک مهارت و تخصص باشیم ...

درسته که میگن الان جامعه ی ما "مدرک گرا" است ! ولی این به این معنی نیست که وقتی ما مدرک رو بگیریم دیگه کار تمومه اونم با این وضعیت دانشگاه ها که از لحاظ عملی خیلی کم روی دانشجو ها سرمایه گذاری میکنن مخصوصا بچه های رشته کامپیوتر !

با این وجود واجبه که توی دوره دانشجو بودنمون حتما حتما یک مهارت رو یاد بگیریم ! اما چطوری ؟

سوال خوبیه !

خب با وجود دنیایی به نام "اینترنت" ، غیرممکنه که شما چیزی (یا مهارتی) رو یاد نگیرید !

البته اگر زبان انگلیسی هم در حدی باشه که متوجه مفهوم بشیم هم کفایت میکنه ولی خب هر چی بیشتر انگلیسی رو مسلط باشیم مسلما به نفع خودمونه و از مطالب بهترین استفاده رو می بریم !

پس برای یادگیری تقریبا میشه گفت حداقل این دوتا چیز لازمه : اینترنت + زبان انگیسی نسبتا خوب

به نظرم از اینترنت میشه "هر چیزی" رو بدست اورد ...

اگر زبان انگلیسیمون ضعیف باشه جای نگرانی وجود نداره چونکه منابع فارسی زبان هم هست که برای شروع خوبه ولی باید به مرور زمان زبان انگلیسیمون رو تقویت کنیم تا بتونیم از منابع خارجی هم استفاده کنیم .

اگر تمایل داشتید میتونید به کانال (WebSource) مراجعه کنید ، چونکه سعی شده منابع و وبسایت های مفید و کاربردی داخلش معرفی بشه ...

اما یه مطلب رو یادآور بشم در صورتی که در دوران دانشجویی با اصول و ساختار یک زبان برنامه نویسی آشنا شدیم :

وقتی که یک زبان برنامه نویسی یا بهتر بگم منطق برنامه نویسی رو یاد گرفتیم بهتره که حتما در یک شرکت کارآموزی کنیم و تجربه کسب کنیم ...

روال کار آموزی هم به این صورت هست که به ازای کاری که قراره انجام بدیم باید بهمون آموزش مرتبط رو بدن و طول دوره های کارآموزی هم معمولا بین ۱ تا ۳ ماه هست ...

به نظرم بهترین راه ورود به بازار کار همین کارآموزی هست و اگر اون شرکت ، شرکت خوبی باشه و قدر نیروشو بدونه سعی میکنه روش سرمایه گذاری کنه و خیلی خوب آموزش و پرورشش بده و به استخدام خودش در بیاره...

(نا گفته نماند که بعضی شرکت ها هم هستن بعد از استخدام کارآموز از اون نیرو کار میکشن بدون اینکه حقوقش رو پرداخت کنن و اصلا هم به روی نیرو نمیارن که مثلا بودجه ندارن و یا به مشکلی برخوردن ! مگر اینکه با انصاف باشن و به نیروهاشون بگن که ما به فلان مشکل برخوردیم و نیرو رو در جریان بزارن و به موقع حق و حقوقش رو پرداخت کنن و یه جوری باهم کنار بیان)

این رو هم اضافه کنم که من خیلی چیزها تو حوزه کاریم رو نمیدونم و در تلاش هستم تا مهارتم و اطلاعاتم رو بهتر و به روزتر کنم ...

خلاصه ی کلام اینکه اگر میخوایم توی کاری پیشرفت کنیم باید "تلاش" به معنای واقعی رو داشته باشیم و برای مهارتی که قراره یاد بگیریم وقت بزاریم تا بتونیم از مهارتمون به خوبی استفاده کنیم ...


وبسایت کوچک و ساده من : mehdi-khoshnevisz.ir

در پناه تنها برنامه نویس جهان ...