ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

داستان: «دو فرمان»

سینا و نرگس تازه ازدواج کرده بودند.

از همان روزهای اول، اطرافیان فقط یک جمله تکرار می‌کردند:

«بالاخره یکی باید حرف آخر را بزند.»

کم‌کم همین فکر وارد زندگی‌شان شد.

هر اختلافی پیش می‌آمد، هر دو دنبال این بودند که ثابت کنند حق با من است.

گاهی سینا کوتاه می‌آمد، اما از درون ناراحت می‌شد.

گاهی نرگس سکوت می‌کرد، اما دلش پر از حرف‌های نگفته بود.

خانه آرام به نظر می‌رسید.

اما آن آرامش، از ترس بحث کردن بود، نه از تفاهم.

یک روز هنگام جابه‌جا کردن وسایل خانه، یخچال سنگینی جلویشان بود.

سینا به‌تنهایی نتوانست آن را تکان دهد.

نرگس گفت:

«اگر هر کدام از یک طرف بگیریم، راحت‌تر می‌شود.»

چند دقیقه بعد، یخچال سر جایش بود.

هر دو خندیدند.

سینا گفت:

«جالبه... برای جابه‌جا کردن یک یخچال فهمیدیم زور یک نفر کافی نیست؛ چطور فکر می‌کردیم زندگی را یک نفره می‌شود اداره کرد؟»

از آن روز تصمیم گرفتند به جای جنگ برای برنده شدن، دنبال راه‌حل باشند.

کارهای خانه را بر اساس توانایی تقسیم کردند.

برای تصمیم‌های مهم با هم حرف زدند.

اگر اختلافی پیش می‌آمد، به جای تحقیر، گفت‌وگو می‌کردند.

کم‌کم فهمیدند که رابطه میدان قدرت نیست؛ یک تیم دونفره است.

در آن خانه دیگر کسی رئیس نبود.

اما هر دو احساس احترام، آرامش و امنیت می‌کردند.


درس کوتاه:

رابطه سالم با فرمان دادن ساخته نمی‌شود؛ با احترام، گفت‌وگو و تقسیم منصفانه مسئولیت‌ها ساخته می‌شود.

#داستان_کوتاه #زندگی_مشترک #احترام_متقابل #گفتگو #رابطه_سالم


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

داستان کوتاهزندگی مشترکرابطهدرس زندگیآگاهی
۱۴
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید