ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

داستان «یک کارتن شیرخشک»

زلزله که آمد، سالن مدرسهٔ شهر پر از کمک‌های مردمی شد.

پتو، کنسرو، لباس، دارو…

یکی از امدادگران گفت:

«همه چیز را سریع و مساوی بین مردم تقسیم کنیم. هر خانواده یک بسته. کار تمام.»

همه خسته بودند و این پیشنهاد ساده به نظر می‌رسید.

اما علی که چند سال در همان شهر زندگی کرده بود گفت:

«یک دقیقه صبر کنید…»

همه نگاهش کردند.

گفت:

«اگر مساوی تقسیم کنیم، شاید کار سریع تمام شود…

اما همه نیازها مساوی نیستند.

خانواده‌ای که نوزاد دارد با خانواده‌ای که فقط دو بزرگسال هستند یک نیاز ندارد.

خانه‌ای که سالمند بیمار دارد با خانهٔ دیگر فرق می‌کند.»

یکی از امدادگران با بی‌حوصلگی گفت:

«وقت نداریم این‌قدر بررسی کنیم.»

علی آرام جواب داد:

«پس از معتمدان محل کمک بگیریم.

آن‌ها مردم را می‌شناسند.

اول نیازهای فوری را فهرست کنیم، بعد توزیع کنیم.»

چند ساعت بیشتر طول کشید.

اما نتیجه عجیب بود.

وقتی بسته‌ها رسیدند:

- شیرخشک درست به دست مادری رسید که نوزادش سه روز بود گریه می‌کرد.

- داروی فشار خون به پیرمردی رسید که در صف بی‌حال شده بود.

- و خانواده‌ای که پنج نفر بودند، بالاخره پتو کافی گرفتند.

آن شب یکی از امدادگران کنار انبار ایستاد و گفت:

«اگر مساوی تقسیم می‌کردیم، کارمان سریع‌تر تمام می‌شد…

اما خیلی‌ها چیزی که واقعاً لازم داشتند را نمی‌گرفتند.»

علی فقط یک جمله گفت:

عدالت همیشه یعنی “یکسان دادن” نیست؛

گاهی یعنی “دقیق دیدن”.

عدالتامدادمسئولیت اجتماعیهمبستگی
۱۳
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید