به نظرم جهان داره به سمتی میره که برای پیشرفت در هر چیزی، بیشتر از رویکرد ایجابی نیاز به رویکرد سلبی هست.
توی دنیایی که Generative AI تولید محتوای کم ارزش و تکراری رو راحت کرده، ابزاری که آدما نیاز دارن نه تولید بیشتر، بلکه حذف و فیلتر و پاک کردن غیر ضروریاته.
باید حذف کنی و حذف کنی و حذف کنی تا برسی به اصل و هسته ی ناب اون چیز.
به قولی، بزرگترین فرق عصر فعلی با گذشته اینه که قبلا عصر کمبود بود. همه چی کم وجود داشت. الان عصر فراوانیه و همه بیش از حد به همه چی دسترسی داریم طوری که بهینه سازی استفاده ش سخت شده و مغزمون عادت نداره.
دلم برای وقتایی که حوصلم سر میرفت تنگ شده چون حتی سرگرمی هم فراوون شده این چن سال.
باید به طرز aggressive ای همه چیو پاک کرد و داشته های اساسی رو عمیق تر کرد... تا حدی که حالا بفهمی چه کمبودهایی وجود داره و با احتیاط مجددا یه سریشو اضافه کنی.
چربی و کربوهیدرات، سوشال مدیا، ادمای غیرحسابی، اطلاعات سطحی کم اهمیت، محرکهای تقلبی دوپامین، دارایی های پرحجم و کم ارزش.
این موضوع با جمعبندی نگاههای فلسفی از آثار متعددی که در موردشون به گوشم خورده مطرح شده و بر پایه بخشی از نظریات کارل پوپر (ابطال پذیری و رویکرد سلبی) و فلسفه رواقی و تائوییسم در شرق (مینیمال گرایی) همخوانی داره. خودم دارم سعی میکنم تا جای ممکن چنین رویکردی رو در خیلی از مسائل مبهم زندگیم در پیش بگیرم. در این رویکرد شما نیاز نیست که بفهمید چی درسته. صرفا کافیه بفهمید چیا غلطه و از اون اجتناب کنید!
Less is more.