انسان از ازل تا ابد در دو راهی جبر و اختیار سرگردان بوده و در این سوالِ تباه، غرق.
اما شاید پرسش بهتر این است:
من، انتسابی هستم یا اکتسابی؟
به بیان دیگر، چقدر از خود من به وسیله ژن و محیط، و چه قدر به واسطه انتخابهای خودم شکل گرفته است؟
آیا در این صورت مسئولیت کامل تمامی اعمالی که سر میزند با من است؟
در گذشته، خیلی به اختیار انسان بها میدادم. توهم اختیار، به زندگی معنابی خاص میبخشد. اما اصیل زیستن، مستلزم پذیرفتن حقیقت است. پس از آن است که زندگی معنایی میگیرد، این بار از دریچه ای تازه.
انسان از قدیم به صورت شَمّی و حسی میدانست که چیزهایی وجود دارد که در خارج از توان اوست. روزی اسمش را گذاشت تقدیر، روزی جبر، و حالا با پیشرفت علم تجربی، ژن.
از اولین روزهای فلسفه، تا همین اواخر که کتاب محتوم رابرت ساپولسکی به چاپ رسیده و در لیست خواندنیهایم قرار دارد، بشر به طور طبیعی میداند که چیزهای زیادی وجود دارد که از دایره معلومات و اختیار او خارج است. ما پذیرفته ایم که اکثر پارامترهای اطرافمان توسط ما قابل تغییر نیستند و به ما توسط طبیعت دیکته شده اند. یا اگر نپذیرفته ایم، روزی با این سیلی بزرگ از خواب جهل خواهیم پرید.

وجود این مفهوم در ابتدا دردناک است. چون گویی ما انسانها از پلهها و سکوهایی با ارتفاع های مختلف زندگیمان را شروع میکنیم. تمام دست و پا زدن و تلاش یک نفر در زندگی برای دهها سال ممکن است به پایانی برسد که یک کودک به دنیاآمده در کشوری دیگر از همان لحظات اول زندگیاش همان سطح رفاه را تجربه میکند.
اما چند وقتی است که متوجه شدهام این طرز فکر نه تنها غلط، بلکه خطرناک است. اصلا همین تنوع و منحصربه فردی آدمها دنیا را جذاب و زیبا کرده. هر شخص، پروژه ای شخصی با ترکیب یکتایی از ژن های تشکیل دهندهاش است و مسئولیتش بهبود این پروژه است. ما با آدم های دیگر در این پروژه رقابت نمیکنیم. هر کدام در یک لیگ مجزا بازی میکنیم.
قبلتر، درصد بیشتری برای اختیار خویش قائل بودم. اما کنون، به بیان ریاضیاتی شاید ۵ درصد محدوده مجاز تغییر وضعیت زندگی در حالت حداکثر برای انسان ها قائل شوم. ۹۵ درصد باقی، ژن است و جبر و شانس و محیط. و البته، عوامل فرگشتی و تصادفی.
اما وای از این ۵ درصد! همین بازه کم، چه تغییرات مهمی که نمیتواند در زندگی ما رقم بزند. این پنج درصد قدرت تغییر، به ظاهر کم است؛ اما با قدرتی فراوان. به مانند همیشه:
اما اگر میدانستم که میتوانم یک ویژگی شخصیتیام را از ژن هایم تغییر دهم چه بود؟ احتمالا هیچ چیز.
چون نمیتوان به هیچ وجه حدس زد که تغییری هر چند کوچک در یک سیستم پیچیده، چه اثرات جانبی موثری در من خواهد گذاشت. به چیزی که الآن هستم افتخار میکنم و نیاز به تغییر چیزی نمیبینم. زندگی و بدنمان سرشار از بده-بستان است. این معاملات بیولوژیکی برای من در حالت بهینه واقع شده و دلیلی برای تغییرش نمیبینم. هر چیز منفی در کنارش چیز مثبتی هم خودنمایی میکند. من با همین بدن و همین ژن تلاش دارم که بشوم، هر آنکه هستم!