چهل سالگی را تعریف کرده و نمودار آن را بکشید

چهل سالگی... لیس الانسان الا ما سعی خب این هم نیمه دوم زندگی. ورود به باشگاه چهل ساله ها بقول مجریان صداوسیما!  سن عقل و پختگی. از قدیم می گفتند در چهل سالگی عقل مرد کامل می شود. چه داستانها شنیدیم از ناصرخسرو و دیگر عرفا که در چهل سالگی متحول شدند و راه خویش را یافتند و... وقتی بچه بودم فکر می کردم چهل سالگی باید چه سن عجیبی باشد و چقدر چیزها باید از سرم گذشته باشد. مدرسه و دانشگاه و سربازی و کار و ازدواج و بچه دار شدن و جدایی و ... همه نقش‌هایی که داشته ایم اما در همه آنها «من» ما ثابت بوده است. همچنان به این نقشها ادامه می دهیم. آلبوم خانوادگی گذر سالها را بی رحمانه یادآوری می کند. فرزند، شوهر، پدر، پدربزرگ و... چهل ساله که شدی دیگر باید تکلیفت معلوم باشد. لابد نصف راه را آمده ای و می دانی به کجا قرار است برسی. دیگر باید پایه های زندگی ات محکم شده باشد و طبقات دیگری بسازی.  چهل سال عمری است برای خودش. حس می کنی زندگی هزار بار چرخیده و بازی روزگار را بقدر کفایت دیده ای و برگهایش برایت رو شده. اما باز راهی در پیش رو هست. آنچه در آینده ممکن است باشد بیش از گذشته به چشم می آید و شوق زندگی را در تو زنده نگه می دارد.  مجال بی رحمانه اندک است؛ اما یگانه است و همچنان غنیمتی ست که از هستی برده ای. باید شکرگزار باشی از خداوند، پدرو مادر، تاریخ و جامعه و هرکه و هرچه که باعث بودن و شدن تو شده و این فرصت شگفت حیات را به تو ارزانی کرده. اگر از خویشتن خویش برج و باروئی پی افکندی که فبهاالمراد. اگر هم نشد و نتوانستی، لااقل خیام وار از جام لحظه ها مست باش و دو روزه حیات را با یاری و فراغتی و گوشه چمنی به خوش باشی بگذران. همین و خلاص.  یا رب از ابر هدایت برسان بارانی / پیشتر زانکه چون گردی زمیان برخیزم
چهل سالگی... لیس الانسان الا ما سعی خب این هم نیمه دوم زندگی. ورود به باشگاه چهل ساله ها بقول مجریان صداوسیما! سن عقل و پختگی. از قدیم می گفتند در چهل سالگی عقل مرد کامل می شود. چه داستانها شنیدیم از ناصرخسرو و دیگر عرفا که در چهل سالگی متحول شدند و راه خویش را یافتند و... وقتی بچه بودم فکر می کردم چهل سالگی باید چه سن عجیبی باشد و چقدر چیزها باید از سرم گذشته باشد. مدرسه و دانشگاه و سربازی و کار و ازدواج و بچه دار شدن و جدایی و ... همه نقش‌هایی که داشته ایم اما در همه آنها «من» ما ثابت بوده است. همچنان به این نقشها ادامه می دهیم. آلبوم خانوادگی گذر سالها را بی رحمانه یادآوری می کند. فرزند، شوهر، پدر، پدربزرگ و... چهل ساله که شدی دیگر باید تکلیفت معلوم باشد. لابد نصف راه را آمده ای و می دانی به کجا قرار است برسی. دیگر باید پایه های زندگی ات محکم شده باشد و طبقات دیگری بسازی. چهل سال عمری است برای خودش. حس می کنی زندگی هزار بار چرخیده و بازی روزگار را بقدر کفایت دیده ای و برگهایش برایت رو شده. اما باز راهی در پیش رو هست. آنچه در آینده ممکن است باشد بیش از گذشته به چشم می آید و شوق زندگی را در تو زنده نگه می دارد. مجال بی رحمانه اندک است؛ اما یگانه است و همچنان غنیمتی ست که از هستی برده ای. باید شکرگزار باشی از خداوند، پدرو مادر، تاریخ و جامعه و هرکه و هرچه که باعث بودن و شدن تو شده و این فرصت شگفت حیات را به تو ارزانی کرده. اگر از خویشتن خویش برج و باروئی پی افکندی که فبهاالمراد. اگر هم نشد و نتوانستی، لااقل خیام وار از جام لحظه ها مست باش و دو روزه حیات را با یاری و فراغتی و گوشه چمنی به خوش باشی بگذران. همین و خلاص. یا رب از ابر هدایت برسان بارانی / پیشتر زانکه چون گردی زمیان برخیزم