داستانی واقعی ( حقیقتی تلخ)

چند روز پیش، برای خرید نون به نونوایی رفتم. سنگگ می خواستم و چون متقاضی نون سنگگ زیاد بود، دو صف، یکی برای سنگگ و اون یکی دیگه برای لواش وبربری و ...بود. من هم که تو صف اول وایسادم.

به دلیل نیروی کار کم برای تهیه سنگگ، درست کردن دو تا سنگگ دو سه دقیقه زمان می خواست. اما تو همین زمان میتونستن به سه تا پنج تا از متقاضیان سایر نون ها، نون بدن. اما یه دستگاه pos برای هر دو صف وجود داشت.

بعد ده دقیقه، شدم نفر دوم صف. جلو من خانمی وایساده بود. اول یه آقا اومد و از اون صف چند تا لواش برداشت. کارت کشید. مبلغ رو زد. رمزش رو هم همینطور. رسید چاپ شد. و بدون اینکه لغو چاپ رسید دوم رو بزنه، رفت.

فک کنم همه میدونن اگه برای رسید دوم گزینه ای نزنن دستگاه خودبه خود رسید دوم رو چاپ میکنه. من هم برای اینکه از مصرف الکی کاغذ جلوگیری بشه گزینه لغو رو بعد از رفتن اون آقا زدم.

بعد از اون، پیرمردی اومد و همون مراحل رو تکرار کرد. اما لغو چاپ رسید دوم رو نزد! و رفت!

خوب، لغو رو زدم. بعد با زمزمه گفتم: چه بی ملاحظه.

بعد از اون زن جوانی اومد. یکی از آشناهاشو تو صف ما دید. شروع کرد به خوش و بش و خندیدن. در حالی که عملیات خرید رو انجام میداد، بدون اینکه لغو چاپ رسید دوم رو بزنه، نون رو برداشت و رفت!

خانم جلویی خندید. خنده ای تلخ...

دکمه لغو رو زدم.خیلی سریع یه نفر سنگگ های خانم جلویی رو بهش داد. اونم کارت کشید. عملیات رو انجام داد و با یه نگاه به من، دکمه لغو برای رسید دوم رو زد...

ازش تشکر کردم.بعد نوبت خودم بود. چون یه سنگگ بیشتر نمیخواستم سریع برام آورد.منم، کارت کشیدم، عملیات رو انجام دادم، و ... بله! دکمه لغو رو زدم.

نتیجه:

من در شهر کوچکی زندگی میکنم. اما در همین شهر کوچک، اگر پنج دقیقه ای سه رسید خرید بیهوده چاپ بشه، فکر کنید چند درخت برای این کار ها در سال قطع میشود.

هیچکدوم از این افراد به رسید دوم احتیاج نداشتن و خودشون هم اینو میدونستن. چون به خودشون اطمینان داشتن و رسید اول رو هم رو میز میذاشتن.

التماس تفکر و اینکه خدا کند روزی برسد که ما این چیز ها را بفهمیم، درک کنیم و اهمیت دهیم.