ویرگول
ورودثبت نام
انجمن علمی دانشکدۀ مکانیک شریف (محور)
انجمن علمی دانشکدۀ مکانیک شریف (محور)صفحۀ نوشته‌های رسانه‌ای گروه محور - تأسیس ۱۳۷۲ - «محورِ فعالیت‌های دانشجویی دانشکدۀ مکانیک»
انجمن علمی دانشکدۀ مکانیک شریف (محور)
انجمن علمی دانشکدۀ مکانیک شریف (محور)
خواندن ۱۸ دقیقه·۱ ماه پیش

کالبدشکافی اقتصاد ایران در میانه آتش و توسعه

مصاحبه با دکتر فرشاد فاطمی، نویسنده متن مصاحبه: مهدیار مصلی ورودی ۱۴۰۲ مهندسی مکانیک | سید عطاالله طباطبایی فرد ۱۴۰۱ مهندسی مکانیک

۱. مقدمه تحلیلی: عبور از غبار جنگ به سوی عقلانیت توسعه

در حالی که بیش از ۵۰ روز از آغاز تنش‌های سهمگین نظامی میان ایران و آمریکا-اسرائیل می‌گذرد و خاطره «جنگ ۱۲ روزه» همچنان بر روان جامعه و کالبد اقتصاد سنگینی می‌کند، پرسش از «فردا»، به حیاتی‌ترین دغدغه نخبگان بدل شده است. جنگ، در ادبیات اقتصاد توسعه، صرفاً یک رویداد سیاسی در میدان نیست؛ بلکه یک «تکانۀ ساختاری» (Structural Shock) است که دارایی‌های فیزیکی، زنجیره‌های ارزش و از همه مهم‌تر، پیوندهای نامرئی میان حاکمیت و ملت را هدف قرار می‌دهد. در این فضا، غبارآلود که هیجان بر تحلیل غلبه یافته، گفتگو با دکتر فرشاد فاطمی، اقتصاددان و صاحب‌نظر برجسته، ضرورتی دوچندان دارد.

دکتر فاطمی در این گفت‌وگوی تفصیلی، با نگاهی واقع‌گرایانه و صریح، از «هزینه فرصت‌های» از دست‌رفته سخن می‌گوید. او معتقد است که شتاب ستودنی در میدان رزم، اگر با هوشمندی در میدان سیاست‌گذاری و «تغییر پارادایم» همراه نشود، می‌تواند به رفاه پایدار منجر نشود. این گفتگو فراتر از یک تحلیل مقطعی، تلاشی است برای تبیین این نکته که چگونه می‌توان از «غرور ملی» به عنوان پیشرانی برای بازسازی سرمایه اجتماعی و بازگشت به نقشه تجارت جهانی استفاده کرد. در روزهایی که ایران درگیر بحران‌های مختلف است، فاطمی هشدار می‌دهد که مسیر توسعه، نه از انزوا، بلکه از مسیر تعامل هوشمندانه با جهان می‌گذرد.


۲. کالبدشکافی خسارت‌های سه‌گانه اقتصادی جنگ

مجری: آقای دکتر، با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید. ما در شرایطی هستیم که اقتصاد ایران پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، با گسست‌های ساختاری مواجه شده است. از منظر یک تحلیل‌گر اقتصاد کلان، خسارات واردۀ به کشور را چگونه طبقه‌بندی می‌کنید؟

دکتر فاطمی: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. برای پاسخ به این پرسش باید از نگاه سطحی به ویرانی‌ها عبور کنیم. در اقتصاد جنگ، ما با سه بخش متفاوت و متداخل از خسارت روبرو هستیم که هر یک با ضریب متفاوتی آینده ملی را تحت تأثیر قرار می‌دهند:

دسته اول خسارت‌های آنی و آتی به سرمایه است،

۱. استهلاک ناگهانی سرمایه: این ملموس‌ترین لایه است. سرمایه‌های که طی دهه‌ها با خون دل انباشته شده بودند، در کسری از ثانیه منهدم شدند. ما شاهد آسیب‌های جدی به مجتمع‌های استراتژیکی همچون فولاد مبارکه و واحدهای خدمات زیرساختی «Utility» حیاتی در قطب‌های پتروشیمی ماهشهر و عسلویه بودیم. به طور مشخص، آسیب به واحد‌های «فجر» و «مبین» که وظیفه تأمین برق، اکسیژن و آب صنعتی کل زنجیره پتروشیمی را بر عهده دارند، تنها تخریب یک کارخانه نیست؛ بلکه از کارانداختن قلب تپنده صادرات غیرنفتی کشور است. همچنین تخریب فازهای پارس جنوبی، ناترازی انرژی را از یک بحران مزمن به یک بن‌بست فلج‌کننده تبدیل کرده است. علاوه بر این، باید به هزینه‌های مستقیم جنگ در قالب تجهیزات دفاعی، موشک‌ها و پهپادها اشاره کرد که چه شلیک شوند و چه توسط دشمن منهدم گردند، بخشی از بودجه توسعه‌ای کشور بوده‌اند که در آتش جنگ سوخته‌اند.

۲. درآمد محوشده (خسارت تولیدی و هزینه فرصت): بسیاری تصور می‌کنند خسارت یعنی همین امروز هزینه ساخت مجدد یک واحد. اما فاجعه اصلی در «زمان» نهفته است. فرض کنید همین امروز تمام بودجه لازم برای بازسازی فجر و مبین فراهم باشد؛ ساخت مجدد این ظرفیت‌ها سال‌ها به طول می‌انجامد. در تمام این سال‌ها، درآمددهایی که این واحدها می‌توانستند برای اقتصاد کشور و تولید ناخالص داخلی (GDP) ایجاد کنند، به کلی «محو» شده است. این درآمد از دست رفته، قابل جبران نیست. ما با یک گودال زمانی مواجهیم که در آن تولید متوقف شده اما هزینه‌های جاری کشور پابرجا مانده است.

۳. گسست در زنجیره‌های ارزش (خسارت‌های زنجیره‌ای): اقتصاد یک موجود زنده و متصل است. وقتی فولاد مبارکه آسیب می‌بیند، نباید فقط به شمش فولاد فکر کرد؛ باید به توقف خط تولید خودرو و بحران در صنایع پتروشیمی از مدار خارج می‌شوند. صنایع بسته‌بندی، دارویی و کشاورزی در پایین‌دست دچار سکته می‌شوند. بحران زمانی حادتر می‌شود که بدانیم برای جبران این کمبودها ناچار به واردات هستیم، اما ارزّی که باید صرف این واردات شود، پیش‌تر از صادرات همین واحد‌های منهدم شده تأمین می‌شد. این یک «ماریج نزولی» است.

دسته دوم عدم اطمینان و ابعاد فردی است،

خسارت دوم، عدم اطمینان است، سرمایه‌گذاری یک فرآیند بلندمدت است و تا زمانی که احتمال جنگ باشد، اتفاق نمی‌افتد، مثلاً امارات چون به سرمایه‌گذاری خارجی وابسته است، از این بابت ضربه بزرگی می‌خورد چون سرمایه‌گذار از عدم اطمینان به همراه عدم امنیت می‌ترسد.

دسته سوم خسارت‌ها، ابعاد فردی دارد با نابودی صنایع، آدم‌ها بیکار می‌شوند. ممکن است بگویید از دست رفتن درآمد ۵۰ میلیونی برای اقتصاد ناچیز است، اما برای یک خانواده یعنی گرفتاری عمده و فروپاشی کانون خانواده.

۳. اقتصاد دیجیتال و بحران اینترنت: شکاف در سرمایه اجتماعی

مجری: یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های هزینه‌های جنگ، مربوط به بخش غیرفیزیکی یعنی اقتصاد دیجیتال است. با قطع اینترنت و محدودیت‌های شدید ارتباطی، بسیاری از کسب‌وکارهای دانش‌بنیان و پلتفرم‌های اجتماعی با بحران بقا روبرو شده‌اند. این مسئله را چگونه تحلیل می‌کنید؟

دکتر فاطمی: در بخش اقتصاد دیجیتال، برنامه‌نویس‌ها و فریلنسرها که با کد‌نویسی زندگی‌شان را می‌چرخانند، اکنون با قطعی اینترنت دچار سختی شده‌اند و شغلشان در خطر است و باقی مشاغل. کسب‌وکارهای کوچک هم بدین ترتیب دچار مشکل شدند و مشکل اینجاست که حاکمیت نتوانسته مردم را توجیه کند که دلیل این قطع اینترنت چیست، آیا نگران جاسوسی هستیم یا تبادل داده؟ وقتی تبیین نشود، همراه کردن مردم و متخصصین سخت می‌شود. بسیاری از کسب‌وکارهای اینترنتی، بویژه آن‌هایی که در اینستاگرام بودند یا شرکت‌های نرم‌افزاری با حاشیه سود پایین، ممکن است دیگر قابل بازیابی نباشند. حاکمیت باید برای توجیه مردم و ارائه راهکارهای جایگزین فکری کند.

بزرگترین بحران ما در اینجا، بحران «توجیه» و «دیالوگ» است. حاکمیت در تبیین ضرورت این محدودیت‌ها برای نخبگان و جامعه شکست خورده است.

در اینجا سوال من این است که چرا از تجربیات قبلی مثل جنگ ۱۲ روزه درس نگرفتیم و بسترسازی نکردیم؟

در مورد این مسئله دکتر فاطمی با دو مثال به درک بهتر برای فهم این موضوع پرداختند.

تمثیل اول: پدر و خانواده (بحران مقبولیت): حاکمیت در یک اقتصاد، نقشی شبیه به پدر یک خانواده دارد. پدری که در میان اعضا خانواده خود مقبولیت و سرمایه اجتماعی داشته باشد وقتی سفره را کوچک کند و می‌گوید: «فرزندانم، امشب به جای چلوکباب باید نان و ماست بخوریم»، اعضای خانواده حرف او را باور کرده و صبوری می‌کنند. اما پدری که مقبولیتش آسیب دیده، حتی اگر صادقانه پولی در بساط نداشته باشد، فرزندانش تصور می‌کنند او ثروت خانواده را در جای دیگری خرج کرده است. در غیاب سرمایه اجتماعی، هر تصمیم حاکمیت، حتی اگر با هدف امنیت ملی باشد (مانند بستن اینترنت برای جلوگیری از نقطه‌زنی دشمن)، توسط مردم به عنوان ابزاری برای سرکوب یا سانسور تعبیر می‌شود.

تمثیل دوم: چوپان دروغگو: این مصداق لزوماً مربوط به حاکمیت ما نیست ولی در بحث سرمایه اجتماعی، وقتی حاکمیت سیگنالی را به بازار صادر می‌کند، فعالان اقتصادی آن را «باور» می‌کنند و هنگامی که شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم زیاد شود، حاکمیت به وضعیت «چوپان دروغگو» دچار می‌شود. در این وضعیت، حتی اگر حاکمیت در اوج صداقت حقیقت را بگوید، جامعه آن را یک فریب می‌پندارد. این گسست، هزینه اداره کشور را به شدت بالا می‌برد، چرا که دیگر نمی‌توان روی «همراهی داوطلبانه» مردم حساب کرد.


۴. دینامیک بیکاری و خطر غیرقابل استخدام شدن “نسل جوان”

مجری: آقای دکتر، با توجه به تخریب واحدهای تولیدی و تعدیل نیروهای گسترده در بخش خدمات و اقتصاد دیجیتال، بسیاری نگران موج جدید بیکاری هستند. آیا این بیکاری با بازسازی فیزیکی کارخانه‌ها و شرکت‌های کوچک و بزرگ حل خواهد شد؟

دکتر فاطمی: خیر، بیکاری ناشی از جنگ یک متغیر ساده نیست که با «چرخاندن شیر نفت» یا تزریق نقدینگی درمان شود. ما با یک پدیده جمعیتی پویا و خطرناک روبه‌رو هستیم. وقتی یک واحد تولیدی منهدم می‌شود یا یک کسب‌وکار دیجیتال بسته می‌شود، نیروی کار جوان آن نه تنها درآمد، بلکه «مهارت» و «انگیزه» خود را از دست می‌دهد.

بخشی از بازگرداندن رونق به اقتصاد را می‌توان با سرعت بیشتری پیش برد. باید توجه کرد که وقتی بیکاری افزایش پیدا می‌کند، دو پدیده هم شکل می‌گیرد که لازم است به آنها دقت کنیم. اول اینکه با افزایش بیکاری، آستانه حداقل دستمزدی که افراد حاضرند برای پذیرش یک شغل بپذیرند، کاهش پیدا می‌کند. این موضوع می‌تواند از یک جهت برای اقتصاد مزیت ایجاد کند چون وقتی عرضه نیروی کار افزایش می‌یابد، افراد حاضر می‌شوند با دستمزدهای پایین‌تری کار کنند. چه این وضعیت را بپسندیم چه نپسندیم، به هر حال اثری است که در اقتصاد ایجاد می‌شود و می‌توان آن را مورد توجه قرار داد.

اما از طرف دیگر، بیکاری یک جنبه بسیار مهم و نگران‌کننده هم دارد. اگر افرادی برای مدت طولانی بیکار بمانند، ممکن است به مرحله‌ای برسند که عملاً «بیکاری دائمی» دامن‌شان را بگیرد. یعنی دیگر در طول عمرشان نتوانند شغلی پیدا کنند و به نوعی غیرقابل استخدام شوند. این مسئله بسیار خطرناک است. برای مثال، فردی را درنظر بگیرید که ۳۵ سال دارد و از تحصیلش سال‌ها گذشته اما هیچ شغلی نداشته است؛ چنین فردی ممکن است به‌مرور غیرقابل استخدام شود. مهارت‌های او به‌روز نشده، سنش بالاتر رفته و محدودیت‌های مختلفی برایش ایجاد شده است؛ بنابراین دیگر براحتی می‌تواند وارد دوره‌های کارآموزی شود یا مهارت جدیدی یاد بگیرد.

در فرایند بیکاری، اگر بخشی از نیروی کار به این نقطه برسد که عملاً غیرقابل استخدام شود، این موضوع بسیار مهم و نگران‌کننده است و باید در تحلیل پویایی بیکاری به آن توجه جدی داشت. به همین دلیل، بسیار ضروری است که سیاست‌هایی سریع و مؤثر اجرا شود تا این افراد هرچه زودتر وارد بازار کار شوند. حتی اگر لازم است، باید فرصت‌هایی فراهم شود تا بتوانند مهارت‌های مورد نیاز را در کوتاه‌مدت یاد بگیرند و از وضعیت بیکاری طولانی‌مدت خارج شوند.

این مسئله اهمیت زیادی دارد، چون بیکاری به معنای از دست رفتن درآمد یک خانواده است. خانواده‌ای که درآمد خود را از دست بدهد، به‌ویژه اگر از قبل وضعیت اقتصادی مناسبی نداشته باشد، در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد. این موضوع می‌تواند پیامدهای اجتماعی گسترده‌تری هم داشته باشد؛ از جمله کاهش نرخ تشکیل خانواده، افزایش سن ازدواج و تشدید مشکلات جمعیتی.

بنابراین، بازگشت به رونق اقتصادی، به‌ویژه از طریق سرمایه‌گذاری‌هایی که کاربر هستند و به نیروی کار زیادی نیاز دارند، بسیار ضروری و حیاتی به نظر می‌رسد.


۵. راهبرد بازدارندگی: سرمایه‌گذاری خارجی به مثابه امنیت ملی

مجری: همواره در فضای سیاسی ایران، بحث جدی میان «استقلال» و «وابستگی» وجود داشته است. برخی معتقدند حضور سرمایه خارجی راه را برای نفوذ باز می‌کند. شما اما از زاویه‌ای متفاوت به این موضوع می‌نگرید و آن را ابزار بازدارندگی می‌دانید. این تحلیل را بازتر کنید.

دکتر فاطمی: این یکی از بزرگترین سوءتفاهم‌های استراتژیک ماست. در دنیای مدرن، استقلال به معنای دیوار کشیدن دور کشور نیست. من معتقدم سرمایه‌گذاری خارجی، مؤثرترین و ارزان‌ترین ابزار «امنیت ملی» است.

استراتژی طلبکار- بدهکار: منطق ساده‌ای صادق است؛ صائبانه همیشه دعا می‌کند مستأجرش زنده و سلامت باشد تا بتواند اجاره‌اش را بپردازد. وقتی شما سرمایه کشور‌های مختلف (اعم از غربی و شرقی) را در رگ‌های اقتصادی خود جاری می‌کنید، در واقع آن‌ها را در سرنوشت خود سهیم کرده‌اید. اگر سرمایه چندین کشور بزرگ در فازهای پارس جنوبی یا بندرعباس باشد، هزینه حمله به ایران برای دشمنان به شدت بالا می‌رود، چون آن‌ها با این کار نه فقط به ایران، بلکه به منافع متحدان و سرمایه‌گذاران بین‌المللی حمله کرده‌اند.

تمثیل ازدواج و هم‌خانگی در خوابگاه: برخی به مفهوم استقلال نگاهی «نامتوازن» دارند و وقتی شما با کسی ازدواج می‌کنید یا در یک اتاق خوابگاه با هم‌اتاقی خود زندگی می‌کنید، بخشی از استقلال خود را داوطلبانه واگذار می‌کنید؛ دیگر نمی‌توانید ساعت‌ها که خواستید موسیقی گوش دهید یا هر طور خواستید خرج کنید، اما در مقابل، جهیزیه، سبک‌های زندگی و امکانات جهانی را تقسیم می‌کنید. استقلال در دنیای مدرن، در بسیاری موارد تنها با «تعامل انتخاب‌گرانه جهانی» تعریف می‌شود، نه انزوا. نکته این است که آن نوع استقلال که در پروژ‌ه‌های بین‌المللی و گذار اقتصادی، چقدر ارزش افزوده امنیتی و رفاهی برای ملت ایجاد می‌کند.


۶. پس از آتش‌بس؛ ضرورت تغییر پارادایم و انتخاب نهایی

مجری: به نظر شما با توجه به جمل رخدادهای چند وقت اخیر در نهایت ایران با فروپاشی اقتصادی طرف است یا گشایش اقتصادی؟ به نظر شما عاقبت ما چه می‌شود و چه می‌توان کرد؟

دکتر فاطمی: نکات کلی‌س در ذهن متخصص ژئوپلیتیک هستم و واقعاً هم ادعایی در این زمینه ندارم؛ بنابراین کلی نگاهم مبتنی بر فهم متعارف عمومی‌ست اما حدس می‌زنم در این حوزه اقتصاد می‌توانم نظر دقیق و حرفه‌ای بدهم. با این حال، همان‌طور که اشاره کردم دنیا در حال تغییر است. خیلی‌ها معتقدند که در دهه‌های مورد اشاره، نظم جهانی به سمت آمریکا و چین خواهد بود و دیگر یک جغرافیای برای آمریکا تنها نیست. اروپا نیز برای خود نقش دارد و این که اروپا برگردد سر جای اصلی‌اش یک بحث چین رفته و یکی از

بخش‌ها هم این است که آمریکا تلاش می‌کند بر جریان‌های حیاتی، مثل انرژی مورد نیاز چین، تسلط پیدا کند. نکته‌ای که در برخی تحلیل‌ها حتی در دوره‌های مالی سیاست‌های ما شناسنامه آن را تهیه به آن اشاره شده است. البته این‌ها تحلیل‌هایی‌ست که من متخصص این حوزه نیستم. اما به نظر می‌رسد که دنیا به ویژه خاورمیانه بعد از این تحولات قطعاً با قبل متفاوت خواهد بود. احتمالاً برخی کشورها مثل امارات متحده ممکن است از این شرایط آشفته سودی نبینند، چرا که بخشی از رونق آنها ناشی از این ماموریت‌ها در جهان مثل تجارت با ایران و همچنین تصویر «جزیره‌ای امن و باثبات» برای جذب سرمایه و گردشگر شکل گرفته بود. این شرایط ممکن است شکسته شود. ما هم طبیعتاً از این تحولات تأثیر می‌پذیریم و هزینه‌هایی را متحمل شده‌ایم، اما این‌که در آینده دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد واقعاً نیاز به تحلیل تخصصی دارد.

اگر کمی بحث را دقیق‌تر کنیم، یکی از پرسش‌های همیشگی در اقتصاد این است که چرا ما تماس گسترده‌تری با جهان نداریم؟ البته منظور از «جهان»، در بسیاری از این بحث‌ها بیشتر جهان غرب و بویژه آمریکاست.

در گذشته این‌طور تحلیل می‌شد که ما به دلیل برخی ملاحظات و چارچوب‌ها، عملاً به سمت نوعی اقتصاد بسته حرکت کرده‌ایم و نمی‌توانیم تعامل گسترده‌ای با آمریکا داشته باشیم؛ در نتیجه، دستیابی به گشایش اقتصادی هم محدود می‌شود. اما حالا به نظر می‌رسد که شرایط در حال تغییر است، یا حداقل این انتظار وجود دارد که راهکارها دیگر شبیه گذشته نباشند. به همین دلیل، به نظر من باید در رویکردها بازنگری جدی صورت بگیرد.

واقعیت این است که مسئله اصلی فقط این نیست که با چه کشوری کار می‌کنیم، بلکه این است که اساساً با دنیا در تعامل باشیم. جدا شدن از اقتصاد جهانی عملاً امکان‌پذیر نیست. حتی اگر در برخی حوزه‌ها مثل توان دفاعی به خودکفایی برسیم، باز هم تعامل با دنیا می‌تواند کیفیت و سطح فناوری را ارتقا دهد.

نکته مهم این است که ساختار اقتصاد جهانی تا حد زیادی تحت تأثیر آمریکا شکل گرفته است. حتی تعامل با کشورهایی مثل چین هم در بسیاری از موارد در چارچوب همین نظم تعریف می‌شود. بنابراین، مسئله فقط انتخاب یک شریک نیست، بلکه جایگاه ما در کل این شبکه جهانی اهمیت دارد.

همان‌طور که برخی مسئولان و کارشناسان اشاره کرده‌اند، ما در مقاطعی از نقشه تجارت جهانی تا حدی کنار گذاشته شده‌ایم. وقتی کشوری در این نقشه جایگاه پررنگی نداشته باشد، طبیعی است که دیگران هم توجه زیادی به آینده آن نکنند. بنابراین، سؤال اصلی این است که آیا می‌توانیم دوباره برای جهان مهم شویم یا نه. این «مهم بودن» می‌تواند از مسیرهای مختلفی حاصل شود: قدرت اقتصادی، موقعیت ژئوپلیتیک، یا توان علمی و انسانی. اما در نهایت، این اهمیت باید در اقتصاد معنا پیدا کند.

از طرف دیگر، دنیا فقط آمریکا نیست. کشورهایی مثل چین، روسیه، ترکیه و پاکستان هم بازیگران مهمی هستند. شاید در برخی مقاطع، بیش از حد به غرب متمایل شده‌ایم و این می‌تواند باعث بی‌اعتمادی سایر شرکا شده باشد. بنابراین، لازم است در سطح راهبردی و حتی در فرهنگ عمومی، روشن کنیم که چه نوع تعاملی با جهان می‌خواهیم.

در نهایت، مسئله این است که ایران باقی خواهد ماند و مهم این است که ببینیم چگونه می‌توان آینده بهتری برای آن ساخت. به نظر می‌رسد که باید رویکردی متوازن و هوشمندانه در تعامل با جهان داشته باشیم. تجربه کشورهایی مثل پاکستان نشان می‌دهد که می‌توان هم‌زمان با چند قدرت کار کرد، هرچند این مسیر ساده نیست.

همچنین باید به این فکر کنیم که از دل این تحولات و حتی بحران‌ها چه فرصت‌هایی می‌توان استخراج کرد. آیا می‌توان نوعی همکاری منطقه‌ای میان کشورهایی مثل ایران، عربستان، مصر، ترکیه و پاکستان شکل داد که از نظر جمعیت، منابع و ظرفیت اقتصادی، وزنه قابل‌توجهی در جهان باشند؟ این‌ها مسائلی است که پاسخ آن‌ها به میزان تصمیم‌گیری و هوشمندی سیاست‌گذاران بستگی دارد.

در مجموع، به نظر می‌رسد که باید هم برای نظم جدید جهانی آماده باشیم و هم ایده‌های مشخصی برای نقش خودمان در این نظم داشته باشیم؛ این‌که با کشورهای منطقه و سایر قدرت‌ها چه نسبتی می‌خواهیم برقرار کنیم، پرسشی است که نیاز به پاسخ دقیق و راهبردی دارد.


۷. رسالت دانشجو در افق جنگ

وظیفه یا همان رسالت دانشجو در نگاه شما چیست؟ در شرایط اخیر و پس از این جنگ به نظر شما دانشجویان چه وظیفه ای دارند؟

نگاه کنید، این موضوع کمی پیچیده است و می‌تواند برای افراد مختلف برداشت‌های شخصی متفاوتی داشته باشد؛ بنابراین صحبت کردن به صورت کلی درباره آن کار ساده‌ای نیست. اما واقعیت این است که جنگ، حداقل با توجه به اتفاقاتی که تا امروز رخ داده، به‌نوعی با خودش نوعی غرور ملی به همراه می‌آورد.

به هر حال، چه بخواهیم قبول کنیم یا نه، چه جمهوری اسلامی را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، این میزان ایستادگی در حدود ۵۰ روز قابل توجه است. اینکه یک سیستم بتواند همچنان کار کند، نشان‌دهنده یک نظم و ساختار است. البته این فقط به حاکمیت مربوط نمی‌شود؛ حاکمیت بخشی از این نظم است، اما بخش مهم دیگر مردم هستند.

واقعیتش را بخواهم بگویم، شاید کمی از مسیر بحث خارج شوم یا حرفم احساسی شود، اما کسی که پشت یک موشک می‌نشیند و می‌داند هدف کجاست، می‌داند احتمال دارد پهپاد دشمن با احتمال بالا بالای سرش باشد و حتی می‌داند ممکن است قبل از شلیک هدف قرار بگیرد، اما باز هم هر روز صبح برود و کارش را انجام دهد، این یک رفتار کاملاً غیرعادی و قابل توجه است. شاید بگوییم نیروی نظامی برای این کار آموزش دیده، اما وقتی به امدادگرها نگاه می‌کنیم—که بخشی از آن‌ها داوطلب هستند—می‌بینیم شرایط متفاوت است. گفته می‌شود بسیاری از حملات دشمن به صورت «دابل تپ» بوده؛ یعنی یک بار حمله می‌کردند و سپس بار دوم همان نقطه را هدف قرار می‌دادند. با این حال، این افراد همچنان وارد صحنه می‌شدند، برای بیرون کشیدن مجروحان و قربانیان، برای آواربرداری و کمک به مردم. این‌ها تصمیم‌هایی است که افراد گرفته‌اند و در بسیاری از موارد دیده هم نمی‌شود.

حالا سؤال مهم این است که این غرور، شجاعت و فداکاری را چگونه می‌توان به مرحله‌ای رساند که به ساختن منجر شود؟ من امروز در خیابان که راه می‌روم، می‌بینیم بعضی شعارها مطرح می‌شود؛ مثلاً اینکه مذاکره خیانت است یا آتش‌بس بد است. سؤال اینجاست که این فضا را کجا باید متوقف کرد؟ این همان هنری است که سیاستمداران و رهبران بزرگ دارند؛ اینکه بدانند چه زمانی باید بگویند «کافی است، حالا باید بنشینیم و کشور را بسازیم»، بدون اینکه احترام به آن فداکاری‌ها از بین برود.

کنترل این نقطه بسیار مهم است. مثل فوتبال است؛ وقتی تیمی گل می‌زند، اگر بازیکن تا پایان بازی فقط به شادی ادامه دهد، قطعاً بازی را می‌بازد. باید بداند چه زمانی باید به بازی برگردد. بعد از گل زدن، بازی تمام نشده؛ باید ادامه داد، تمرکز کرد و برای مراحل بعد آماده شد. ما هم تجربه‌هایی شبیه این داشته‌ایم؛ مثلاً در برخی مسابقات، بعد از یک پیروزی مهم، تمرکزمان را از دست داده‌ایم. در حالی که واقعیت این است که بعد از پیروزی، کار سخت‌تر می‌شود. باید برای آینده ساخت، نه اینکه صرفاً در هیجان باقی ماند.

این نکته مهمی است که آن عقلانیت باید برگردد. گل‌زن کارش را انجام داده، اما بعد از آن، وظیفه دروازه‌بان، مدافعان و کل تیم تازه شروع می‌شود. اگر فقط روی تقدیر از گل‌زن تمرکز کنیم، نقش بقیه دیده نمی‌شود. در حالی که همان موفقیت نتیجه یک زنجیره است: از دانشمندی که کار تحقیقاتی کرده، تا مهندسی که رادار ساخته، تا کارگری که در کارخانه فولاد تولید کرده است. اگر این زنجیره را نبینیم و تقویت نکنیم، ممکن است در آینده نتوانیم چنین عملکردی را تکرار کنیم. به همین دلیل، خیلی مهم است که بلافاصله بعد از این اتفاقات، به فکر ادامه مسیر باشیم.

مثال خوبی که به ذهنم می‌رسد، تیم‌های والیبال است. آن‌ها بعد از هر امتیاز، خیلی کوتاه شادی می‌کنند یا دور هم جمع می‌شوند تا روحیه بگیرند، اما چند ثانیه بعد دوباره بازی شروع می‌شود. این الگو می‌تواند برای یک جامعه هم الهام‌بخش باشد: شادی، اما کوتاه؛ و بعد بازگشت سریع به کار. این نقش رهبری و مدیریت بسیار مهم است؛ اینکه بتواند این انرژی و هیجان را در مسیر درست هدایت کند. در کنار آن، تحلیل‌گران و همه افراد جامعه هم باید کار خودشان را درست انجام دهند.

از نظر روانی هم موضوع مهمی است؛ وقتی موفقیتی به دست می‌آید، هورمون‌های رضایت در بدن ترشح می‌شود و ممکن است باعث کاهش تحرک و تلاش شود. اما هنر این است که فرد یا جامعه بتواند دوباره خودش را به حرکت وادارد. در نهایت، این چیزی است که ما در زندگی روزمره هم به آن نیاز داریم. باید توجه داشته باشیم که کشور نیاز به بازسازی دارد. احتمالاً خسارت‌های اقتصادی بزرگی وارد شده و باید برای جبران آن‌ها کار کرد. درست است که باید از شجاعت‌ها و فداکاری‌ها گفت، اما اگر فقط به گذشته نگاه کنیم و به بازسازی فکر نکنیم، عقب خواهیم ماند.

بنابراین، مهم است که هرچه سریع‌تر به مسیر اصلی برگردیم و فرآیند بازسازی را آغاز کنیم، چون حجم خسارت‌ها—به‌ویژه در زیرساخت‌ها—زیاد بوده است.

اقتصاد ایراننیروی کارمهندسی مکانیکایران
۴
۰
انجمن علمی دانشکدۀ مکانیک شریف (محور)
انجمن علمی دانشکدۀ مکانیک شریف (محور)
صفحۀ نوشته‌های رسانه‌ای گروه محور - تأسیس ۱۳۷۲ - «محورِ فعالیت‌های دانشجویی دانشکدۀ مکانیک»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید