ویرگول
ورودثبت نام
ملیکا غنمی
ملیکا غنمیملیکا غنمی کتابفروش سابق کتاب خوان در حال حاضر
ملیکا غنمی
ملیکا غنمی
خواندن ۳ دقیقه·۱۳ روز پیش

وقتی دیگر از برد تیم ملی خوشحال نمی‌شوی

عکس اولین حضور زنان در استادیوم (خودمم هستم)
عکس اولین حضور زنان در استادیوم (خودمم هستم)

شنبه در نشستی درباره‌ی فوتبال شرکت کردم. موضوع اصلی جلسه این بود که چرا تیم ملی ایران دیگر آن جایگاه و محبوبیت سابق را ندارد. بخش زیادی از بحث‌ها به سیاست گره می‌خورد؛ به رابطه‌ی فوتبال و حکومت، رفتار بازیکنان، موضع‌گیری‌ها و واکنش بخشی از جامعه. طبیعی هم بود. در سال‌های اخیر فوتبال ایران کمتر از هر زمان دیگری از سیاست جدا بوده است.

اما من با پرسشی دیگر از آن جلسه بیرون آمدم؛ پرسشی که هنوز ذهنم را مشغول کرده است:

اگر همه‌ی مسائل سیاسی را کنار بگذاریم، آیا تیم ملی ایران امروز تیمی دوست‌داشتنی است؟

این سؤال شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد. مگر می‌شود درباره‌ی تیم ملی کشوری صحبت کرد و سیاست را کنار گذاشت؟ احتمالاً نه. اما حتی اگر فرض کنیم چنین کاری ممکن باشد، باز هم به پاسخ روشنی نمی‌رسم.

در ورزش، همیشه چیزی فراتر از نتیجه وجود دارد. گاهی یک تیم قهرمان نمی‌شود اما دوستش داریم. گاهی یک بازیکن جامی نمی‌برد اما تحسینش می‌کنیم. دلیلش روشن است؛ زیبایی، خلاقیت، شخصیت و کیفیت فنی می‌توانند مستقل از نتیجه، علاقه‌ی ما را برانگیزند.

همان‌طور که بسیاری از مردم از تماشای فوتبال برزیل دهه‌های گذشته لذت می‌بردند، حتی اگر برزیلی نبودند. همان‌طور که نسل‌های مختلف شیفته‌ی بازی‌های تیم ملی هلند شدند، بی‌آنکه هلندی باشند. فوتبال فقط بردن نیست؛ گاهی شیوه‌ی بازی کردن مهم‌تر از نتیجه است.

برای من، مشکل تیم ملی امروز ایران فقط مسائل سیاسی نیست. احساس می‌کنم این تیم از نظر فنی نیز کمتر از گذشته الهام‌بخش است. کمتر بازیکنی وجود دارد که صرفاً به خاطر کیفیت فوتبالش بتوان ساعت‌ها درباره‌اش حرف زد. کمتر مسابقه‌ای پیش می‌آید که حتی در صورت شکست، از تماشایش احساس رضایت کنی.

شاید اگر نام ایران روی این پیراهن نبود، بسیاری از ما اصلاً دلیلی برای دنبال کردن این تیم پیدا نمی‌کردیم.

همین موضوع باعث شده است رابطه‌ی من با تیم ملی به رابطه‌ای پیچیده تبدیل شود. در بازی اخیر، وقتی ایران موفق به گلزنی نشد، ناراحت نشدم. نه اینکه از شکست خوشحال باشم؛ بلکه آن هیجان و دل‌بستگی قدیمی را احساس نمی‌کردم. چیزی میان من و این تیم تغییر کرده است.

اما بخش عجیب ماجرا جای دیگری است.

با وجود همه‌ی این فاصله‌ها، هنوز نمی‌توانم نسبت به تیم ملی کاملاً بی‌تفاوت باشم.

در سال‌های اخیر بارها صحنه‌هایی دیده‌ایم که در ظاهر متناقض‌اند. افرادی که هنگام پخش سرود رسمی اعتراض می‌کنند، بازیکنان را هو می‌کنند یا حتی با نمادهای سیاسی مخالف حکومت در ورزشگاه حاضر می‌شوند، اما همان افراد در لحظه‌ی حمله‌ی ایران از جا بلند می‌شوند، با هر موقعیت خطرناک هیجان‌زده می‌شوند و پس از یک گل خوشحالی می‌کنند.

این تناقض ظاهری چیز تازه‌ای نیست.

در جام جهانی ۱۹۹۸ و بازی تاریخی ایران و آمریکا نیز نمونه‌هایی از آن دیده می‌شد. بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی برای پیروزی ایران لحظه‌شماری می‌کردند. حتی گروه‌هایی که شدیدترین مواضع سیاسی را داشتند، در برابر وسوسه‌ی پیروزی ایران مقاومت نمی‌کردند.

شاید دلیلش این باشد که فوتبال، برخلاف آنچه گاهی تصور می‌کنیم، فقط به حکومت‌ها تعلق ندارد. فوتبال بخشی از حافظه‌ی جمعی ماست. بخشی از تجربه‌ی مشترک ما از ایرانی بودن است.

وقتی تیم ملی بازی می‌کند، فقط یازده بازیکن وارد زمین نمی‌شوند. خاطرات کودکی ما هم وارد زمین می‌شوند؛ تصویر دیدن بازی‌ها کنار خانواده، هیجان جام جهانی، اشک‌ها و شادی‌های جمعی، و احساسی که سال‌ها با نام ایران گره خورده است.

برای همین است که گاهی آدم می‌تواند از یک ساختار سیاسی ناراضی باشد، از رفتار برخی بازیکنان خوشش نیاید، کیفیت فنی تیم را ناکافی بداند و در عین حال هنوز دلش بخواهد توپ وارد دروازه‌ی حریف شود.

شاید این تناقض نباشد.

شاید ما میان حکومت، تیم ملی و ایران تفاوت قائل می‌شویم؛ حتی اگر همیشه نتوانیم این تفاوت را توضیح دهیم.

دیروز صحنه‌ای دیدم که به نظرم خلاصه‌ی همین وضعیت بود: عده‌ای مشغول عزاداری محرم بودند، پرچم‌های سیاه مختلف در اطراف دیده می‌شد و در همان حال همه منتظر بودند ایران گل بزند. انگار همه‌ی هویت‌های متضاد و گاه متناقض ما در یک لحظه کنار هم جمع شده بودند.

شاید مسئله فقط این نیست که چرا تیم ملی دیگر آن تیم دوست‌داشتنی گذشته نیست.

شاید سؤال مهم‌تر این باشد که چرا با وجود همه‌ی دلخوری‌ها، هنوز نمی‌توانیم کاملاً نسبت به آن بی‌تفاوت شویم.

شاید پاسخ این سؤال، بیش از آنکه درباره‌ی فوتبال باشد، درباره‌ی خود ما و نسبت پیچیده‌مان با مفهوم ایران است.

تیم ملیفوتبالجام جهانی
۲
۰
ملیکا غنمی
ملیکا غنمی
ملیکا غنمی کتابفروش سابق کتاب خوان در حال حاضر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید