اندر باب هنر سیر و سفر

آلن دو باتن مثل همیشه با این کتاب هم شما را غافلگیر میکند.هنرمندانه و با غرض ورزی از پیش برای باورهایی که حتی نمیدانستید دارید نقشه میکشد، با دقت و وسواس آن ها را همچون جراحی زبردست تغییری میدهد و آنجا که باید رهایتان میکند تا با خودتان فکر کنید و فکر کنید و فکر...

بعد از خواندن این کتاب شاید امید دارد، مثل راسکین، هنرمندی که باید داستان دوست داشتنی اش را در کتاب بخوانید، بهتر ببینیم و واقعا زندگی را در هر لحظه و در هر نقطه شهر و کشوری که هستیم درک کنیم. او میخواهد بدبینی و استرس سفر را در شما به حداقل برساند، این از محاسن دوباتن است که شما را با خود همراه میکند و قصه های شیرین را با ایدئولوژی خود به خورد شما میدهد و تا به خودتان می آیید دیگر نمیتوانید نسبت به او و نگاهش بی تفاوت باشید.

کافه نگاری پساکرونایی
کافه نگاری پساکرونایی

کتاب از پنج قسمت تشکیل شده است، عزیمت، انگیزه ها، منظره، هنر و بازگشت. هر کدام سیر و سفر کردن را در خلال داستان و شخصیت های خاصی برای ما تشریح میکند و در فصل آخر به شیوه ای آن را پایان میدهد که در نوع خود بی نظیر است و من به شخصه کلمات دو فصل پایانی را آنقدر از اعماق قلب میپسندیدم که میخواستم جمله ها را ببلعم تا حرام نشوند.




انسان امروزی، نیاز دارد که ذهنش را جمع کند و گوشه ای از جهان آرام گیرد و نگذارد که هرچه در اطرافش هست او را تعریف و تحریف کند. هنر سیر و سفر به ما سیر کردن در این زمانه و همینطور سفر کردن در هر نقطه ای، از طول و عرض اتاق خوابمان تا ساحل ها و شهر ها و کشورهای دیگر را به شیوه ای هنرمندانه می آموزد. بی آنکه هدفش را در کلیشه جاگذاری کند، با بیانی دوستانه و از روی تجربه به ما میگوید که باید از زیبایی اثری به جای بگذاریم، حالا روی کاغذ، کیبورد یا صفحات مجازی، فرق نمیکند...

نقل قولی از راسکین در این کتاب است که درخشان است، میگوید: ((حرکت با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت از میان مناظر حتی یک ارزن هم ما را قویتر، شادتر یا عاقلتر نمیکند. در جهان همیشه بیش از آنچه انسانها قادر به دیدن هستند دیدنی وجود دارد، مشروط بر اینکه آرامتر قدم بردارند در حرکت سریع بهتر نمیبینند. چیزهای با ارزش را باید دید و تعمق کرد، نه اینکه با شتاب از کنارشان عبور کرد. گلوله ای که به سرعت میرود لطفی ندارد، و انسان، اگر واقعا انسان است، از حرکت آرام زیانی نمیبیند؛ چون سربلندی اش ابداً در رفتن نیست، بلکه در بودن است))

شاید بشود گفت که هنر این را به ما یاد میدهد، علی الخصوص طراحی و نقاشی که اگر باری آن را در دست استادانی که به واقع میخواهند دیدن و طراحی کردن را بیاموزند یاد بگیریم دیگر به دنیای اطراف نگاه عادی نخواهیم داشت. ((واژه نقاشی)) از ترکیباتی بود که در این کتاب از کشف آن لذت بردم و به نظرم جستجوی درونیم را به واژه ای نشاند. راسکین معتقد بود و من هم مانند استادانم معتقدم، مهمتر از استعداد آنست که انسان روایتگری کند، از آنچه میبیند و بر او تاثیر میگذارد و همه چیز در انسان تاثیری بر جا میگذارد...

او بعد از روایت کردن قصه هایی از سفر به جاهای مختلف دنیا و بررسی هنرمندان و ماجراهایشان مثل ونگوگ، ادوارد هاپر و ... شما را میاورد در شهر، محله و اتاق خودتان تا ببینید که در واقع در آنجا چه میگذرد و از شاهکارهایی میگوید که میتوانید در همینجا که هستید با کمی بیشتر دیدن بیافرینید...