هندزفری: داستان یک فاحشه

«هندزفری: داستان یک فاحشه» داستان زندگی کوتاه دختری جسور است به اسم مریم که گرفتار خانواده‌ای بیخیال، جامعه‌ای نابرابر و مردی ثروتمند شد.

مشخصات

  • ۲۲ سال سن
  • ۱۷۳ سانتی‌متر قد
  • ۶۰ کیلوگرم وزن
  • جسور

۰۰:۰۰

مریم را درحالی دیدم خانه‌ای را که از آن تنفر دارد به قصد آرامش شب و دلداری کوچه‌های خلوت ترک می‌کند. صدای هندزفری را زیاد می‌کند و قدم‌زنان به ترانه زندگیِ هایده گوش می‌دهد. آنجا که خواننده می‌گوید، «هر چی باید همه تک تک بکشن ما کشیدیم که» زار زار گریه می‌کند و به خانواده‌ای که او را درک نکرد تا جامعه‌ای که حق انتخاب به او نداد می‌اندیشد. آن شب را از این نظر متفاوت با شب‌های دیگر مریم می‌دانم که او هرگز به آن خانه بازنگشت!

فرار از خانه

دو سال قبل وقتی مریم ۲۰ سال داشت خانه‌ای را که در آن نادیده می‌گرفتندش ترک کرد درحالی که ترس از رفتار و نگاه جامعه در وجودش بود. مریم زندگی جدیدش را از خانه سپیده دوستش آغاز کرد. مریم نمی‌توانست تا ابد در آن خانه از سر دلسوزی والدین دوستش زندگی کند. یکی از همان روزها به بهانه خرید آنجا را ترک کرد. اندک اندوخته او به هفته دوم نرسید که ناچار به دنبال کار گشت اما گرفتار نابرابری شد. مریم چاره‌ای غیر از گذراندن شب در آغوش غریبه‌ها نداشت.

چهارراه

شب‌ها مریم را درحالی می‌دیدی که سر چهارراه ایستاده و منتظر است مردی خانه و اتاق خوابش را یک شب با او تقسیم کند. مریم یکی از آن شب‌ها را بی آنکه بداند چه ثانیه‌های سختی در انتظارش است مهمان مردی ثروتمند شد.

از این بالا نیگا کردم، زمین منو صدا میزد

فردای آن شب، خبر خودکشی مریم را حوالی همان چهارراه شنیدم. زندگی او تباه شد، دختری که می‌توانست نقشی بهتر در جامعه داشته باشد.

او یک فاحشه نبود

مریم دختری جسور بود که گرفتار نابرابری و بی‌خیالی‌های خانواده‌اش شد. معذرت می‌خواهم مریم تو را فاحشه خطاب کردم. امیدوارم جامعه نگاه بهتری به تو داشته باشد.